مشکل که برم من جان، آسان چو تو بردی دل؛
دل بردن تو آسان، جان بردن من مشکل!
صیاد ز بی رحمی، زد تیری و پنهان شد؛
نگذاشت بکام دل، در خاک طپد بسمل
در حشر چو برخیزم، در دامنت آویزم؛
صد فتنه برانگیزم، کز من نشوی غافل!
لیلی، بفراز تخت، آسوده چه غم دارد؟!
افتاده بره مجنون چون گرد پی محمل!
از هجر منال آذر، کز دوری آن دلبر؛
دست همه کس بر سر، پای همه کس در گل!!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عاشقانه و عاطفی پرداخته است. شاعر از سختیهای عشق و جدایی سخن میگوید. او میگوید که بردن دل آسان است، اما جان دادن برای عشق دشوار است. در این شعر، صیاد نماد بیرحمی است که با تیرش دل عاشق را میزید و او را در غم و اندوه میگذارد. شاعر همچنین به حشر و قیامت اشاره میکند که در آن لحظه، عشق و دلبستگیاش را بیان خواهد کرد. از طرفی، به ماجرای عشق لیلی و مجنون نیز اشاره دارد که در آن، مجنون در غم دوری لیلی به سر میبرد. در نهایت، شاعر به حسرت و اندوه ناشی از جدایی و دوری از معشوق اشاره کرده و بیان میکند که همه در غم یکدیگر هستند.
هوش مصنوعی: زمانی که من جانم را از دست میدهم، برای تو آسان است که دلم را بربایی. اما دلت را بردن برای تو ساده است، در حالی که از دست دادن جان من کار دشواری است!
هوش مصنوعی: صیاد به خاطر بیرحمیاش، تیری شلیک کرد و پنهان شد؛ او اجازه نداد طعمهاش، که زخمی شده، در خاک به حال خود رها شود.
هوش مصنوعی: زمانی که در قیامت بلند شوم، خود را به دامن تو آویزان میکنم؛ به قدری فتنه و عظمت به پا میکنم که نمیتوانی از من غافل شوی!
هوش مصنوعی: لیلی در تخت خود نشسته و بیخیال است، چه چیزی باید او را نگران کند؟ مجنون مانند یک برهی آواره و بیقرار، دور او میچرخد.
هوش مصنوعی: از درد جدایی آذر، که به خاطر دوری دلبرش است؛ همه در غم و درد هستند و هیچ کس نمیتواند کمک کند و همه در مشکلات خود غرقاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.