یاری من، ای یار جفا کار چه دانی؟!
بیمار نه یی، قدر پرستار چه دانی؟!
تا مرغ دلت، در قفس سینه ننالد؛
نالیدن مرغان گرفتار چه دانی؟!
تا زار نگردی ز دل آزاری یاری
زاری دل، از یار دل آزار چه دانی؟!
ای طایر گلزار، که جا در قفست نیست
رنج قفس و راحت گلزار چه دانی؟!
تا چون منت، از انجمن وصل نرانند
ذوق نگه از رخنه ی دیوار چه دانی؟!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به معشوق خود میگوید که تو نمیدانی چقدر درد و رنج در دل من وجود دارد. او به احوال بیمار عشق و ناتوانی روحی اشاره میکند و میگوید که اگر خودت در این وضعیت نباشی، نمیتوانی احساس کنی که پرستار چه قدر ارزشمند است. همچنین به اسارت دل در قفس و غم و اندوهی که عشق بیرحم بر دل میگذارد، اشاره میکند و سعی دارد به معشوق بفهماند که رنج و شادمانیاش را درک کند. شاعر در نهایت به این نکته میرسد که تا زمانی که خودت در این مشکلات نباشی، نمیتوانی زیبایی و لذتی که از وصال میآید را درک کنی.
هوش مصنوعی: ای دوست نازنین و بی وفا، تو چه میدانی از حال من؟ من که در رنج و بیماری هستم، تو که نقش پرستار را ایفا نمیکنی، چه آگاهی از ارزش محبت و پشتیبانی داری؟
هوش مصنوعی: تا زمانی که دل تو در قفس سینهات ناراحت و شکایت نکند، نمیتوانی صدای ناله و شکایت پرندگان گرفتار را بفهمی.
هوش مصنوعی: اگر از درد و رنج معشوق آزار ببینی و بیتاب شوی، چگونه میتوانی از حال و روز او که خود دلآزار است، باخبر باشی؟
هوش مصنوعی: ای پرنده باغ، تو که در قفس جا نداری، چه میدانی از درد قفس و لذت باغ؟
هوش مصنوعی: تا زمانی که بطلان دوستی و وصال را از جمع دوستان دور نکنند، نمیدانی که لذت نگاه به چهرهات از شکاف دیوار چقدر است؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.