نمی پرسی ز غمناکان، دلت شاد است پنداری؟!
ز فکر بیدلانت، خاطر آزاد است پنداری
چنان ترسیده چشمم از گرفتاری درین گلشن
که شاخ گل بچشم دست صیاد است پنداری
نشد از خنده ی خسرو، تسلی خاطر شیرین؛
هنوزش گوش بر فریاد فرهاد است پنداری
بباغم زد شب آتش در دل، آن مرغی که مینالید
گذارش پیش ازین در دامی افتاده است پنداری
پس از عمری که یادم کرد، از حالم نمی پرسد؛
هنوزش گفتگوی غیر، در یاد است پنداری!
مرا قاصد چو دید، از نامه اش در گریه، شد خندان
ز بانی نیز پیغامی فرستاده است پنداری
ز ذکر صوفیان، نگرفت رونق خانقاه آذر!
خرابات از خرابی تو، آباد است پنداری!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی ابراز غم و اندوه شاعر است که از بیتوجهی و غم اطرافیانش سخن میگوید. او معتقد است که دیگران از درد و رنج او بیخبرند و دلی شاد دارند. شاعر از ترس و نگرانیش در این محیط زیبا سخن میگوید و به گرفتاریهایش اشاره میکند. چشم او به چالشهای زندگی خیره مانده و نمیتواند از زیباییهای اطراف لذت ببرد. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که سالهاست یادش را فراموش کردهاند و کسانی که باید به حال او رسیدگی کنند، به مسایل دیگری مشغولند. او در نهایت به ناپایداری و خرابی زندگی خود و بیتوجهی دیگران اشاره میکند.
هوش مصنوعی: نمیپرسی که غمگینها چه حالی دارند، انگار دلت شاد است؟! فکر بیدلی تو را از هر گونه دغدغهای آزاد میسازد، به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: چشمانم از مشکلاتی که در این باغ وجود دارد به شدت ترسیده است، طوری که فکر میکنم شاخههای گل مثل دستان یک شکارچی به چشم من نزدیک میشوند.
هوش مصنوعی: خندهی خسرو نتوانست دل شیرین را آرام کند؛ او همچنان در دلش صدای فریاد فرهاد را میشنود.
هوش مصنوعی: در دل شب آتش و اشتیاقی شعلهور شده است، گویی که آن پرندهای که پیش از این ناله میکرد، اکنون در دام افتاده و به درد و رنج دچار شده است.
هوش مصنوعی: بعد از اینکه سالها به یادم بود، حالا دیگر از حال و احوالم نمیپرسد؛ به نظر میرسد که هنوز هم مشغول گفتگو با دیگران است.
هوش مصنوعی: وقتی قاصد مرا دید و نامهاش را در دست داشت، به گریه افتاد؛ اما از چهرهاش پیداست که خبری خوش به من رسانده است.
هوش مصنوعی: از یادآوری و ذکر صوفیان، رونق خانقاه آذر کم نشد. به نظر میرسد که خرابخانه یا میکده به خاطر ویرانی تو آباد شده است!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شب هجرانت، ای دلبر، شب یلداست پنداری
رخت نوروز و دیدار تو عید ماست پنداری
قدم بالای چون سرو تو خم کردست و این مشکل
که بالای تو گر گوید: نکردم، راست پنداری
دمی نزدیک مهجوران نیایی هیچ و ننشینی
[...]
نفس را بر در این خانه صد غوغاست پنداری
دلی دارم که سرکار تمناهاست پنداری
حباب از فرق عشاق ست و موج از تیغ خوبانش
شهادتگاه ارباب وفا دریاست پنداری
به گوشم می رسد از دور آواز درا امشب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.