از اسیران خود آن شه بیخبر بگذشت حیف
بیخبر از دادخواهان، دادگر بگذشت حیف
غافل آمد یار و، غافل از نظر بگذشت حیف؛
بیخبر آمد خوش، اما بیخبر بگذشت حیف
شب بر آن در خفتم و، غیرم به خلوت ره نداد؛
بر من امشب هم چو شبهای دگر بگذشت حیف
از دعاهای سحر، گفتم علاج غم کنم؛
سر به زانوی غمم ماند و، سحر بگذشت حیف
از زبانم، یک سخن نشنیده قاصد رفت آه؛
نامه بر کف ماند و، مرغ نامه بر بگذشت حیف
طلعت مه دوش از آن مهطلعتم میداد یاد
صبح گشت و ماهم از بالای سر بگذشت حیف
بر سر راهش نشستم، تا به حسرت بینمش؛
آمد و تند از من حسرتنگر بگذشت حیف
از درت صدره گذشتم، از درون یک کس نگفت
کآذر بیچاره از بیرون در بگذشت حیف
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر به حسرت و غم خود از بیتوجهی دیگران به درد و رنجهایش اشاره میکند. او از افرادی صحبت میکند که از کنار او میگذرند و بیخبر از فریادهای او در طلب کمک هستند. شاعر شب را در تنهایی و غم میگذراند و دعا میکند تا شاید از غمش کاسته شود، اما هیچ نتیجهای نمیگیرد. او همچنین از بیجوابی و بیتوجهی به پیامهای عاشقانهاش سخن میگوید و در نهایت احساس ناکامی و یأس او نسبت به زندگی را به تصویر میکشد. در کل، این اشعار به موضوعاتی چون تنهایی، حسرت و نادیده گرفتن احساسات انسانی پرداختهاند.
هوش مصنوعی: آن پادشاه غافل از حال اسیرانش عبور کرد، افسوس که بیخبر از دادخواهان، دادگر نیز بیخبر گذشت.
هوش مصنوعی: دوست بیخبر و غافل به سراغ من آمد، ولی بیتوجه به من گذشت. افسوس که بدون اینکه متوجه شود خوشی به ملاقاتش آمده بود، اما او هم چنان بیخبر رفت.
هوش مصنوعی: شب را در آن در تنها بودم و کسی غیر از من نبود که به خلوت راه بدهد؛ امشب هم مانند شبهای دیگر گذشت و چه حسرتی بر من است.
هوش مصنوعی: در صبحگاهان دعا کردم تا رنج و غم خود را درمان کنم؛ اما غم من همچنان بر زانوی من نشسته و صبح به سرعت گذشت و فرصت را از دست دادم.
هوش مصنوعی: از زبان من کلامی نرسید و پیامبر رفت، آه! نامه در دستانش ماند و پرندهی حامل نامه عبور کرد، افسوس.
هوش مصنوعی: چهره زیبا و نورانی ماه شب گذشته مرا به یاد صبح انداخت و حالا ماه نیز از بالای سرم گذشت و ای کاش این لحظات بیشتر دوام داشت.
هوش مصنوعی: در مسیر او نشسته بودم تا فقط بتوانم او را از دور ببینم و به حسرت نگاهش کنم؛ اما او به سرعت از کنارم گذشت و فرصتی برای دیدنش پیدا نکردم. افسوس!
هوش مصنوعی: من از در تو عبور کردم و هیچ کس از درون خبر نداشت که آذر بیچاره از بیرون در رفته است، ای کاش کسی از این موضوع مطلع میشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شب نهان آن مستم از بالای سر بگذشت حیف
بعد عمری کامد از من بی خبر بگذشت حیف
گرچه دیری بودم اندر هجر او گریان و خوار
بر من از برق درخشان زودتر بگذشت حیف
سینه را کردم سپر تا نگذرد تیرش ز من
[...]
زد مرا زخمی و از پیش نظر بگذشت حیف
نازده بر سینهام زخم دگر، بگذشت حیف
کشتی ما را که عمری بود جویای نهنگ
بر کنار افکند موج و از خطر بگذشت حیف
گفتم از باغ تو چینم میوهای، تا در گشود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.