گنجور

 
آذر بیگدلی

یک قطره خون، ز تیغ بتان وام کرده‌ام؛

در سینه جای داده دلش نام کرده‌ام!

رشکم کشد، که می‌شنوم صبح از رقیب

درد دلی که شب به تو پیغام کرده‌ام

صیاد اگر ز رحم مرا کشته، دور نیست؛

تأثیر ناله‌ای است که در دام کرده‌ام!

تو در کمین صید دل من نشسته‌ای

من در گمان، که بلکه تو را رام کرده‌ام!

روزم سیاه‌تر شده از رشک غیر و، من

خوشدل که صبح، هجر تو را شام کرده‌ام

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ادیب صابر

آرام دل ز زلف بی آرام کرده ام

وز نام عشق تحفه ایام کرده ام

در دل مرا نماند ز آرام دل نشان

تا خویشتن نشانه این نام کرده ام

از عشق روی او که همه رنگ سیم از اوست

[...]

نظیری نیشابوری

خود را کباب ازین دل خودکام کرده‌ام

این پاره‌آتشی‌ست دلش نام کرده‌ام

گر روزگار دشمن من گشته دور نیست

خون‌ها ز رشک در دل ایام کرده‌ام

این دل که در وصال تسلی ازو نبود

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه