آمدی، دیر و، دلم کز دوریت خون میگریست؛
زود رفتی و ندیدی، کز غمت چون میگریست؟!
آنکه میخندید بر حالم، ز عشقت پیش ازین؛
گر به این زاری مرا میدید، اکنون میگریست
شب، به کویت گریه میکردم من و، بر حال من؛
هرکه را میدیدم آنجا، از من افزون میگریست
گریم از روزی که یار از دست قاصد میگرفت
نامهٔ ما را، میخواند و به مضمون میگریست
گرنه، از خوی تو امشب داشت بیم آذر چرا
گاهگاه از انجمن میرفت بیرون میگریست؟!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از غم و اندوهی که به خاطر دوری معشوقش دارد، صحبت میکند. او میگوید که وقتی معشوق دیر به سراغش میآید، دلش به خاطر دوری میگرید و وقتی که معشوق سریع میرود، آن غم را نمیبیند. همچنین اشاره میکند که دیگران نیز از حال او ناراحت هستند و بر او میگریند. شاعر به یاد میآورد که چگونه در شبها به یاد معشوقش گریسته و در انتظار نامهای از او بوده است. او همچنین از اینکه از خود معشوق هم دلتنگ است و در جمع دیگران گریه میکند، یاد میکند. در نهایت، شاعر به عمق احساساتش پرداخته و ابراز میکند که غم او ناشی از دوری و نرسیدن به معشوق است.
هوش مصنوعی: جایی که تو آمدی، قلب من به خاطر دوریات به شدت غمگین بود و اشک میریخت. اما وقتی زود رفتی، هیچگاه متوجه نشدی که در غم تو، من چقدر دلم شکنجه میکشید و میگریستم.
هوش مصنوعی: کسی که به حال من میخندید و به خاطر عشق تو پیش از این بود، اگر اکنون این زاری و حال بد مرا میدید، حتماً اشک میریخت.
هوش مصنوعی: در شب، من در کوی تو اشک میریختم و هر کسی که آنجا میدیدم، به حال من بیشتر از خودم گریه میکرد.
هوش مصنوعی: از زمانی که محبوبم نامهام را از دست قاصد میگرفت و میخواند، به خاطر محتوای آن اشک میریزد و من نیز به شدت غمگینم.
هوش مصنوعی: امشب با وجودی که به تو فکر میکنم، نگران آتش درونم هستم. چرا گاه و بیگاه از جمع دور میشود و اشک میریزد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دوش بر یاد تو چشمم دم به دم خون میگریست
سوز من میدید شمع و از من افزون میگریست
گریه تلخ صراحی نیز بیچیزی نبود
غالبا از شوق آن لبهای میگون میگریست
صبحدم یارب کواکب بود ریزان از سپهر
[...]
شیشهٔ می دور از آن لبهای میگون میگریست
تا دل خود را دمی خالی کند، خون میگریست
دوش بر سوز دل من گریهها میکرد شمع
چشم من آن گریه را میدید و افزون میگریست
آن نه شبنم بود در ایام لیلی، هر صباح
[...]
از غم لیلی به وادی گرچه مجنون میگریست
گر رموز عشق دانی لیل افزون میگریست
رفته در محفل سخن از آتشینرویی که دوش
شمع را دیدم که از اندازه بیرون میگریست
خون از چشم آشنا میریخت در بزم وصال
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.