گنجور

 
آذر بیگدلی

طبیبا، جان غم پرورد من بین

چو درمانم تو داری، درد من بین

تو کز می، چهره ی گلرنگ داری

به این شکرانه رنگ زرد من بین

بکویت نقد جان آورده از راه

کرم فرما و راه آورد من بین

نگارا، چونکه در محمل نشستی

بدنبالت شتابان گرد من بین!

دلش را گرم کردم با خود آذر

بیا تأثیر آه سرد من بین

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
جامی

بیا جانا دل پر درد من بین

سرشک گرم و آه سرد من بین

غم مهجوری و بار صبوری

همه بر جان غم پرورد من بین

چو جان ازگرد تن دامن فشاند

[...]

مشتاق اصفهانی

دلم افسرده آه سرد من بین

ز بی‌دردی بدردم دردمن بین

رود چون در رهت بر باد خاکم

پریشان در هوایت گرد من بین

چمنها از تو سبز ای ابر رحمت

[...]

طبیب اصفهانی

نگارینا دل پر درد من بین

دل پر درد غم پرورد من بین

سوارا در پیت افتاده گردم

نگاهی از قفا کن گرد من بین

ره آوردم بجز دست تهی نیست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه