دوشم، به اهل بزم سر گفتگو نبود
من در خمار بودم و، می در سبو نبود
پرسید: در دل تو ندانم چه آرزوست؟!
غافل که در دلم بجز این آرزو نبود!
جرم سگ تو نیست، گرت شب نبرد خواب
او را مکش، که ناله ی من بود، ازو نبود!
دوش آمدم که پای تو بوسم، ز بیم غیر
راهی بخلوت توام از هیچ سو نبود
میخوردم از فراق تو خون دوش وقت مرگ
یعنی که بیتو آب خوشم در گلو نبود
قاصد بگو: ز دوریت آذر سپرد جان
ور گوید: از منش گله یی بود، گو نبود!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حالتی از دلتنگی و اشتیاق به معشوق است. شاعر در بزم حاضر نیست و غرق در افکار و احساسات خود است. او به عشق و آرزوهای درونیاش اشاره میکند و میگوید که هیچ آرزویی جز عشق او در دلش نیست. همچنین او در مورد سختیهایی که در غیاب معشوق متحمل میشود صحبت میکند و میگوید که در غیاب معشوق نمیتواند آرامش داشته باشد. شاعر خواهان وصال و نزدیکی به معشوق است و از دوری او درد و رنج میکشد. در نهایت، او از قاصد میخواهد که پیغامش را به معشوق برساند و از غم فراق بگوید.
هوش مصنوعی: دیروز شب، وقتی در مجلسی بودم، نتوانستم صحبت کنم و در حال مستی بودم و نوشیدنیای در ظرف نبود.
هوش مصنوعی: سوال کرد: نمیدانم در دل تو چه آرزویی وجود دارد؟ غافل از اینکه در دل من جز همین آرزو چیز دیگری نیست!
هوش مصنوعی: گناه سگ تو نیست؛ اگر شب او را بیدار کردی، او را نکش. زیرا صدای نالهی من بود که از او بلند شد، نه اینکه او خودش این درد را ایجاد کرده باشد!
هوش مصنوعی: شب گذشته به عشق تو آمدم تا پای تو را ببوسم، اما به خاطر ترس از دیگران، راهی به خلوت تو نداشتم و از هیچ سمتی نتوانستم نزدیک شوم.
هوش مصنوعی: در حسرت تو چنان رنج میبردم که حتی در آخرین لحظات زندگیام، توانایی نوشیدن آب را نیز نداشتم.
هوش مصنوعی: ای پیامآور بگو: از دوری تو آتش بر جانم افتاده است. اگر بپرسند که آیا از من گلهای داری، بگو که هیچ گونه شکایتی نیست!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ترکی که جست و جوی دل من جز او نبود
او را دلی نبود که در جست و جو نبود
دامن کشید از من خاکی بسان گل
گویی کش از بهار وفا هیچ بو نبود
شمشیر مهر زد به من بی دل و برید
[...]
دل کز تو شد بریده کم از سنگ و رو نبود
پیوند روح بود به تو انس و خو نبود
مهر تو ناگهان به سر آمد سبب نداشت
هجر تو اتفاق فتاد آرزو نبود
ناسازی نزاکت طالع سبو شکست
[...]
ای خضر هر که مست شراب جنون بود
حاشا که در متابعت رهنمون بود
دور از تو ذره ذرهٔ من دشمن همند
سوهان استخوان تنم موج خون بود
جام فلک تهی است مدام از می مراد
[...]
اشکش چکید و دیگرش آن آبرو نبود
از آب رفته هیچ نشانی به جو نبود
مژگان کشید رشته به سوزن ولی چه سود
دیگر به چاک سینه مجال رفو نبود
دیگر شکسته بود دل و در میان ما
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.