جانان نشسته تا من از شوق جان فشانم
من ایستاده تا او گوید: فشان، فشانم!
مشکل کنم فراموش، از پرفشانی دام؛
صد سال اگر پرو بال در آشیان فشانم!
محمل گذشت، و اشکم خاکی نهشت؛ تا من
بر سر چو بازآید آن کاروان، فشانم!
برنایدم، گر از دست کاری؛ ولی توانم،
از آستین غباری زان آستان فشانم
آذر، گرت بسر زر افشاند تا نشاندت
برخیز تا بپایت، من نیز جان فشانم!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و شوق عمیقی که نسبت به جانان (محبوب) خود دارد، سخن میگوید. او بیان میکند که در حالی که جانان نشسته و او را فرامیخواند، او در تلاش است تا احساساتش را بیان کند و جانش را فدای این عشق کند. شاعر اشاره میکند که حتی اگر زمان طولانی بگذرد، هنوز هم نمیتواند محبت جانان را فراموش کند و به یاد او اشک میریزد. در نهایت، او از جانان میخواهد که برخیزد تا او نیز جانش را فدای او کند. این شعر نمادی از عشق و فداکاری است.
هوش مصنوعی: عزیزم در انتظار است تا من از شدت شوق جانم را از دست بدهم و من هم ایستادهام تا او به من بگوید: جانت را فدا کن!
هوش مصنوعی: اگر بخواهم فراموشی را برای خودم ایجاد کنم، از زیبایی و جذابیت دنیای عشق و دوری نمیتوانم به سادگی بگذرم؛ حتی اگر به مدت صد سال هم بخواهم در گوشهای دور از آن زندگی کنم.
هوش مصنوعی: کاروان از سر گذشت و من اشکهایم را بر زمین گذاشتم؛ تا زمانی که دوباره آن کاروان برگردد، آن اشکها را بریزم!
هوش مصنوعی: اگر نتوانم به تو کمکی کنم، اما میتوانم از دور به تو ادای احترام کنم و نشانهای کوچک از محبت خود را به تو تقدیم کنم.
هوش مصنوعی: اگر آذر (رخشنده) بر سرت طلا بریزد و تو را به مقام و منزلتی برساند، باید برخیزی و برای آن پای بگذاری، من نیز جانم را فدای تو میکنم!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گوهرفشان کن آن لب کز شوق جان فشانم
جان پیش آن دو لعل گوهرفشان فشانم
گر بی توام به دامن نقد دو کون ریزند
دامان بینیازی بر این و آن فشانم
خالی نگرددم دل کز بیم او ز دیده
[...]
خوش آنکه بیتو دامن بر جسم و جان فشانم
از خویش گرد هستی دامن فشان فشانم
بر خاک آستانت خوش آنکه جان فشانم
از شوق جان بخاک آن آستان فشانم
خوش آنکه گرم جلوه سرو روان خود را
[...]
خوش آنکه جان به پایت ای دلستان فشانم
دامان تو بگیرم دامن به جان فشانم
من کیستم که او را در بزم جان فشانم
گر پاسبان گذارد بر آستان فشانم
باز آی، ز انتظارت ای نور هر دو دیده
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.