گنجور

 
آذر بیگدلی

پیش عذار تو، مه جمال ندارد

پیش قدت، سرو اعتدال ندارد

هست دو تابنده رخ، چو مهر و چو ماهت

مهر پی خط و مه جمال ندارد

شرم ز قتلم مکن، که کشتن عاشق

هست گناهی، که انفعال ندارد

در شکن دام او، ز بیم رهایی

رشک بمرغی برم، که بال ندارد

درد چه گویی، بآنکه درد ندارد؟!

حال چه جویی، از آنکه حال ندارد؟!

آه که تا تشنه کام عشق نمیرد

راه بسرچشمه ی وصال ندارد

غیر تو آذر که در خیال وصالی

هیچ کس اندیشه ی محال ندارد!

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

قد ترا سرواعتدال ندارد

این خم وچم ابروی هلال ندارد

رتبه درویش را به شاه چه نسبت

دولت آزادگی زوال ندارد

هیچ دلی نیست بی غبار کدورت

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
مشتاق اصفهانی

رستنش از دامت احتمال ندارد

مرغ اسیریست دل که بال ندارد

آن قدر و رفتار بین که سرو خرامان

جلوه جان‌بخش این نهال ندارد

روی تو ماهست لیک در خم ابرو

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مشتاق اصفهانی
حزین لاهیجی

نکهت زلف تو را شمال ندارد

بوی تو را نافهٔ غزال ندارد

گر به مثل سنگ طور آینه گردد

طاقت آن حسن بی مثال ندارد

جان جهانی فدای آن لب میگون

[...]

آذر بیگدلی

عاشقم و، عشق من زوال ندارد

رفتنم از کویت احتمال ندارد

وای بحالم، ز بیکسی که بکویت

هیچکسم آگهی ز حال ندارد

چون ندهم تن بدوری تو، که از پی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه