گنجور

 
آذر بیگدلی

فرخنده تر از مرغ بهشت است حمامی

کآرد بمن از یار سفر کرده پیامی

ما را به نگاهی بخر از ما، که درین شهر

ارزان تر ازینت نفروشند غلامی

زنهار، بخلوت ندهی راه صبا را

ترسم که رساند ز تو بویی بمشامی

در دام برم رشک بدان صید که صیاد

در خون کشدش تا دهد آرایش دامی

دردی کش میخانه، اگر جان بسپارد؛

غم نیست، که ساقی کندش زنده بجامی

دل میطپدم از نفس صبح همانا

کآورده نسیم سحر، از دوست پیامی

آید بتنم جان و رود هر نفس آذر

ز آمد شد آهو روشی، کبک خرامی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امامی هروی

ای غایت اندیشهٔ دانش سخنت را

می بوسم و می دارم چون دیده گرامی

شاید که ببندد کمر از لطف سخن‌هات

آب سخن جان سخنگو به غلامی

تو خضری و لطف سخنت آب حیاتست

[...]

سعدی

چون تنگ نباشد دل مسکین حمامی

که‌ش یار هم آواز بگیرند به دامی

دیشب همه شب دست در آغوش سلامت

و امروز همه روز تمنای سلامی

آن بوی گل و سنبل و نالیدن بلبل

[...]

اوحدی

ای داده بر وی تو قمر داو تمامی

پیش تو کمر بسته اسیران به غلامی

از شرم بنا گوش تو در گوشه نشیند

گر ماه ببیند که تو در گوشهٔ بامی

هر لحظه بدان زلف چو دامم بفریبی

[...]

نسیمی

گر طالب آنی که بماند ز تو نامی

از خانه ناموس برون نه دو سه گامی

قربان شو و بشنو ز لب یار پیامی:

عیار چو منصور شود بر همه کامی

قاسم انوار

ای ماه معربد، ز کجایی و چه نامی؟

یا رب بفدای تو دو صد جان گرامی

هر شیوه که بینم همه حسنست و ملاحت

روی تو ز روم آمد و زلفین تو شامی

پیچ و گره زلف تو ناگاه عیان شد

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از قاسم انوار
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه