فرخنده تر از مرغ بهشت است حمامی
کآرد بمن از یار سفر کرده پیامی
ما را به نگاهی بخر از ما، که درین شهر
ارزان تر ازینت نفروشند غلامی
زنهار، بخلوت ندهی راه صبا را
ترسم که رساند ز تو بویی بمشامی
در دام برم رشک بدان صید که صیاد
در خون کشدش تا دهد آرایش دامی
دردی کش میخانه، اگر جان بسپارد؛
غم نیست، که ساقی کندش زنده بجامی
دل میطپدم از نفس صبح همانا
کآورده نسیم سحر، از دوست پیامی
آید بتنم جان و رود هر نفس آذر
ز آمد شد آهو روشی، کبک خرامی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و خوشی بال پرواز مرغ بهشت اشاره میکند و از پیامی از معشوق یاد میکند. او از عشق و خوشیهای آن سخن میگوید و به دوستی و وفاداری در این دنیا تأکید دارد. شاعر خواهان این است که به تماشای زیباییهای عشق بنشیند و از بخل و دوری از دوست میترسد. همچنین، به جذابیت و شگفتیهای عشق نگاه میکند و نشان میدهد که حتی در سختیها و دردها، خوشیهای عشق و میخانه میتواند موجب شادابی شود. در نهایت، او بیداری صبح را به یاد دوست و پیامهای آن مرتبط میسازد.
هوش مصنوعی: حمام کلاهی که از بهشت خوشتر است، وقتی پیامی از یار دور شدهام به من میرساند، برای من بسیار شادتر و خوشحالکننده است.
هوش مصنوعی: به ما با یک نگاه خود، ارزش بده و از ما بخر که در این شهر غلامی به این راحتیها پیدا نمیشود و ارزشش از این کمتر نیست.
هوش مصنوعی: مواظب باش که راه نسیم را مسدود نکنی، چون میترسم که بوی تو را به مشامم برساند.
هوش مصنوعی: در دام عشق، به زندگی کسانی حسادت میکنم که شکار صیادند؛ زیرا او حتی برای تزئین دامش، شکار را به خون میکشد.
هوش مصنوعی: اگر کسی در میخانه دچار درد و رنج شود و جانش را فدای این درد کند، جای نگرانی نیست، چون ساقی میتواند او را با نوشیدنی زنده کند.
هوش مصنوعی: دل من از نفس صبح به تپش افتاده است، زیرا نسیم سحر پیامی از دوست به همراه دارد.
هوش مصنوعی: در هر نفسی که میکشم، زندگی و شوق به من میرسد و در حالی که آتش اشتیاق دارم، به زیبایی آهو و نازکخویی کبک فکر میکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای غایت اندیشهٔ دانش سخنت را
می بوسم و می دارم چون دیده گرامی
شاید که ببندد کمر از لطف سخنهات
آب سخن جان سخنگو به غلامی
تو خضری و لطف سخنت آب حیاتست
[...]
چون تنگ نباشد دل مسکین حمامی
کهش یار هم آواز بگیرند به دامی
دیشب همه شب دست در آغوش سلامت
و امروز همه روز تمنای سلامی
آن بوی گل و سنبل و نالیدن بلبل
[...]
ای داده بر وی تو قمر داو تمامی
پیش تو کمر بسته اسیران به غلامی
از شرم بنا گوش تو در گوشه نشیند
گر ماه ببیند که تو در گوشهٔ بامی
هر لحظه بدان زلف چو دامم بفریبی
[...]
گر طالب آنی که بماند ز تو نامی
از خانه ناموس برون نه دو سه گامی
قربان شو و بشنو ز لب یار پیامی:
عیار چو منصور شود بر همه کامی
ای ماه معربد، ز کجایی و چه نامی؟
یا رب بفدای تو دو صد جان گرامی
هر شیوه که بینم همه حسنست و ملاحت
روی تو ز روم آمد و زلفین تو شامی
پیچ و گره زلف تو ناگاه عیان شد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.