گنجور

 
آذر بیگدلی

روز محشر، که ز هر گوشه کسی برخیزد؛

همچو من کشته، ز کوی تو بسی برخیزد

نکند در دل اثر، نغمهٔ مرغان چمن

ناله‌ای کاش ز مرغ قفسی برخیزد

وا نشد از نفس صبح دلم، کی باشد

کآهی از سینهٔ صاحب نفسی برخیزد

محملش بینم و نالم که ز نالیدن من

نشنود غیر چو بانگ جرسی برخیزد

گریه ی ماه من، از آه ضعیفان چه عجب؟!

آورد گریه چو دودی ز خسی برخیزد

نکنم گوش بافسانه، بود تا روزی

کز دف آوازی و از نی نفسی برخیزد

سرمه ی دیده ی خونبار من آذر گردی است

که ز خاک ره گلگون فرسی برخیزد!

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سعدی

نادر از عالم توحید کسی برخیزد

کز سر هر دو جهان در نفسی برخیزد

آستین کشتهٔ غیرت شود اندر ره عشق

کز پی هر شکری چون مگسی برخیزد

به حوادث متفرق نشوند اهل بهشت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه