چو رویت، لاله ی رنگین نباشد
چو مویت، نافه یی در چین نباشد
مهی و، مه باین پرتو ندیدم؛
شهی و، شه باین تمکین نباشد!
غزالی کو چرد در خاک کویت
عجب گر ناف او مشکین نباشد؟!
به مسکینان گرت بخشایشی هست
بمسکینی من، مسکین نباشد!
شکر چون از لب شیرین فشانی
دل خسرو، سوی شیرین نباشد!
مسلمانی، در ایام تو کافر
ندیدم کش خلل در دین نباشد
چرا با دشمنانت مهربانی است
اگر با دوستانت کین نباشد؟!
شب مرگم، چو در بالین تو باشی
مرا گو شمع بر بالین نباشد
دعایت چون کند آذر، کسی نیست
که او را بر زبان آمین نباشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات و نگرانیهای خود درباره عشق و زیبایی میپردازد. او میگوید که اگر چهره محبوبش زیبا نباشد و موهایش مرتب نباشد، دیگر زیبایی و کمالی وجود ندارد. او همچنین به عشق و محبت اشاره میکند و از نیکوکاری و دوستیهای حقیقی صحبت میکند. شاعر با استفاده از تشبیهات مختلف مثلاً به غزال، شکر و شمع به توصیف محبوبش و اهمیت او در زندگیاش میپردازد و در نهایت به این نتیجه میرسد که در دنیای او، بدون عشق و محبت چیزی ارزشمند نیست.
هوش مصنوعی: وقتی چهره زیبایت چون گل لاله رنگارنگ نیست و موهایت همچون نافهای در چین و تاب نیست، زیبایی و جذابیت تو کمرنگ میشود.
هوش مصنوعی: تو همچون ماهی، اما هیچگاه نوری به این درخشندگی ندیدم؛ تو همچون پادشاهی، اما هیچگاه قدرتی به این عظمت را ندیدم!
هوش مصنوعی: غزالی که در خاک تو میچرد، چقدر عجیب است اگر نافش معطر و دارای بوی خوش نباشد!
هوش مصنوعی: اگر بخشش و رحمت تو به نیازمندان شامل حال کسی باشد، پس به من هم توجه کن که در ظاهرم مسکین و نیازمند نیستم.
هوش مصنوعی: اگر شیرینی کلام کسی که محبوبش هست، دل را شاد نمیکند، پس آن شیرینی به چه دردی میخورد؟
هوش مصنوعی: در زمانهی تو، هیچ کسی را که به دین اسلام اعتقاد نداشته باشد و در عین حال نتوانسته باشد دینش را بهخوبی حفظ کند، ندیدهام.
هوش مصنوعی: چرا نسبت به دشمنانت نرمخو هستی اگر با دوستانت احساس دشمنی نداشته باشی؟!
هوش مصنوعی: اگر شب مرگ من تو کنارم باشی، پس دیگر نیاز نیست نگران باشم که شمعی در کنارم روشن باشد.
هوش مصنوعی: هرگاه آذر دعا کند، هیچ کس نیست که برای او نگویند آمین.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به جان من که جز چونین نباشد
ترا سالار جز رامین نباشد
ترا مهراست کشتن کین نباشد
که کس را اینچنین آئین نباشد
فلک را این همه تمکین نباشد
فروغ مهر و مه چندین نباشد
صبا گر بگذرد بر خاک پایت
عجب گر دامنش مشکین نباشد
ز مروارید تاج خسروانیت
[...]
چو رخسارت گل رنگین نباشد
شکر چون لعل تو شیرین نباشد
بدیدم عارض و روی تو گفتم
بدین خوبی گل و نسرین نباشد
نهان داری میان لعل پروین
[...]
چمن را رنگ و بو چندین نباشد
چمن را جعد مشک آگین نباشد
لبت را جان نخواهم حاش الله
که جان هرگز چنین شیرین نباشد
به زیبایی رخت را مه نگویم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.