گنجور

 
آذر بیگدلی

چو رویت، لاله ی رنگین نباشد

چو مویت، نافه یی در چین نباشد

مهی و، مه باین پرتو ندیدم؛

شهی و، شه باین تمکین نباشد!

غزالی کو چرد در خاک کویت

عجب گر ناف او مشکین نباشد؟!

به مسکینان گرت بخشایشی هست

بمسکینی من، مسکین نباشد!

شکر چون از لب شیرین فشانی

دل خسرو، سوی شیرین نباشد!

مسلمانی، در ایام تو کافر

ندیدم کش خلل در دین نباشد

چرا با دشمنانت مهربانی است

اگر با دوستانت کین نباشد؟!

شب مرگم، چو در بالین تو باشی

مرا گو شمع بر بالین نباشد

دعایت چون کند آذر، کسی نیست

که او را بر زبان آمین نباشد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سعدی

فلک را این همه تمکین نباشد

فروغ مهر و مه چندین نباشد

صبا گر بگذرد بر خاک پایت

عجب گر دامنش مشکین نباشد

ز مروارید تاج خسروانیت

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
همام تبریزی

چو رخسارت گل رنگین نباشد

شکر چون لعل تو شیرین نباشد

بدیدم عارض و روی تو گفتم

بدین خوبی گل و نسرین نباشد

نهان داری میان لعل پروین

[...]

امیرخسرو دهلوی

چمن را رنگ و بو چندین نباشد

چمن را جعد مشک آگین نباشد

لبت را جان نخواهم حاش الله

که جان هرگز چنین شیرین نباشد

به زیبایی رخت را مه نگویم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیرخسرو دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه