گنجور

 
آذر بیگدلی

چو رویت، لاله ی رنگین نباشد

چو مویت، نافه یی در چین نباشد

مهی و، مه باین پرتو ندیدم؛

شهی و، شه باین تمکین نباشد!

غزالی کو چرد در خاک کویت

عجب گر ناف او مشکین نباشد؟!

به مسکینان گرت بخشایشی هست

بمسکینی من، مسکین نباشد!

شکر چون از لب شیرین فشانی

دل خسرو، سوی شیرین نباشد!

مسلمانی، در ایام تو کافر

ندیدم کش خلل در دین نباشد

چرا با دشمنانت مهربانی است

اگر با دوستانت کین نباشد؟!

شب مرگم، چو در بالین تو باشی

مرا گو شمع بر بالین نباشد

دعایت چون کند آذر، کسی نیست

که او را بر زبان آمین نباشد

 
نسک‌بان: جستجو در متن سی‌هزار کتاب فارسی
sunny dark_mode