گنجور

 
آذر بیگدلی

با پستهٔ خندانت، شکر به چه کار آید؟!

با لؤلؤ دندانت، گوهر به چه کار آید؟!

با قامت دلجویت، از سرو چه برخیزد؟!

با نکهت گیسویت، عنبر به چه کار آید؟!

از وعدهٔ کوثر داد، زاهد ز مِیَم توبه

غافل که چو می‌باشد، کوثر به چه کار آید؟!

ما را به قیامت کار، افتاده پی دیدار؛

گر یار نبیند یار، محشر به چه کار آید؟!

گفتیم: سکون ورزیم، افزود چو شوق، اما

چون غرقه شود کشتی، لنگر به چه کار آید؟!

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیرخسرو دهلوی

ما را تو صنم باشی، دیگر به چه کار آید

با لعل جگر سوزت، شکر به چه کار آید

خنجر کشی از مژگان بر سینه من، چون من

بی تیغ شدم کشته، خنجر به چه کار آید

کافر خط هندویت جایی که کشد ما را

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه