نشسته میکشان، اهل هوس در خلوت جانان؛
مرا بیرون در باید کشیدن ناز دربانان
چه در شیر تو کافر کیش مادر کرده در طفلی
که شیرین در مذاق آید تو را خون مسلمانان؟!
بتان ریزند اگر خونم، غم جانم نه؛ لیک از خون
شود آلوده ترسم دامن این پاکدامانان
اگر در چاک پیراهن نمایی نار پستان را
ز غیرت خون شود دل در درون نارپستانان
بکویش میروم ناخوانده از بیطاقتی هر دم
ولی زان رفتنم شرمنده، چون ناخوانده مهمانان
نه ترسم کآسمان برگردد از من، لیک از آن ترسم
که برگردند از من بیگنه برگشته مژگانان
خوش آن ساعت که نالان افتم از پی ناقه ی او را
چو مجنون، از قفای محمل لیلی حدی خوانان
مرا گر کشت ترسا زادهای، خونم بحل بادش؛
به محشر دامن او را مگیرید ای مسلمانان
به بزم خاص جانان، نیست آذر را رهی آری
گدایان را نباشد ره به خلوتگاه سلطانان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تعبیری عمیق از احساسات و دغدغههای خود نسبت به عشق و اشتیاق میپردازد. او از تنهایی و فراغت از معشوق سخن میگوید و به خونریزی و ظلمی که به مسلمانان میشود اشاره میکند. شاعر به تناقضات عشق و فقر خویش نیز اشاره دارد و از حرمت پاکدامنی سخن میگوید. او احساس ناامیدی از بازگشت جامعه به خود را دارد و در نهایت به افسوس و درد عاشقانه خود اشاره میکند. شاعر با استفاده از نمادها و تمثیلها، عمق احساسات خود را به تصویر میکشد و نشان میدهد که حتی در سختیها و مصائب، عشق و اشتیاق او به محبوبش همچنان پابرجا است.
هوش مصنوعی: در گوشهای از عالم عشق، افرادی که به شادابی و تمایلات دل مشغولاند، دور هم نشستهاند؛ اما من باید با وجود ناز و فخرفروشی درباریان، از این مکان خارج شوم.
هوش مصنوعی: چطور ممکن است در دلی که مادرش در کودکی به او شیر داده، طعم شیرین لذیذی احساس کند، بتواند به خون مسلمانان بیاندیشد و کافر باشد؟
هوش مصنوعی: اگر بتها خونم را بریزند، برای من غم و اندوهی ندارد؛ اما میترسم که خون من دامن این پاکدامنها را آلوده کند.
هوش مصنوعی: اگر در چاک پیراهن خود، نشانهای از زیبایی و جذابیت نشان دهی، غیرت و حسادت دیگران به شدت برانگیخته میشود و دل آنها به خاطر این جذابیت دچار آزردگی میگردد.
هوش مصنوعی: من به خانهاش میروم، بدون اینکه دعوت شده باشم، از شدت بیتابی هر لحظه، اما از رفتن خود شرمندهام، مانند مهمانانی که بیدعوت میآیند.
هوش مصنوعی: نمیترسم که آسمان از من رو برگرداند، اما از این میترسم که بیگناهانی که اشکشان جاری شده، از من دور شوند.
هوش مصنوعی: خوشا آن لحظه که به خاطر عشق او، مانند مجنون به دنبال شتر او بیفتم و با صدای بلند نامش را بخوانم.
هوش مصنوعی: اگر یک مسیحی مرا بکشد، خونم برای او حلال است؛ ای مسلمانان، در روز قیامت دامن او را نگیرید.
هوش مصنوعی: در محفل ویژه معشوق، آذر راهی ندارد و آن کسانی که در جوار او هستند، به درگاه پادشاهان دسترسی ندارند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
حکایت کرد باد از گل، گل از پیراهن جانان
که نبود بوی جانان جز نصیب پاکدامانان
پر از لاله ست صحرا داغ هجران دیده ای گویی
گذشته ست آن طرف از دیده ها خون دل افشانان
تو خوش زی ای به بزم وصل در سر ساغر عشرت
[...]
خوشاب بزمی که سرخوش از شراب صحبت جانان
برقص آیم چو مستان دستکوبان پایافشانان
بیک جام میم کافر شناسد زاهد و داند
مسلمان خویش را و میخورد خون مسلمانان
ز بیقدری کشم از آسمان نازی درین محفل
[...]
اگر از حال ما پرسی بپرس از طرّهٔ جانان
پریشانان نکو دانند احوال پریشانان
ملک آسوده در خلوتسرا و دادخواهان را
دریغا خون کند در دل تغافلهای دربانان
نکویان سستپیمانان و من داغم درین گلشن
[...]
گدایان را، هوای بزم سلطانی و، سلطانان
نشانده بر در دولت سرا، بیرحم دربانان!
نشسته جانفشانان بر سر راهش من و، ترسم
که از من بگذرد با غیر، بر من دامنافشانان
مرا عهدی است با خوبان، بسی محکم؛ چه سود اما
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.