گنجور

 
آذر بیگدلی

از خنده چه آلوده شود لب بعتابت

زهر از شکرت میچکد و، آتش از آبت

از قتل من بیگنه، ای شوخ بپرهیز

کان نیست گناهی که نویسند ثوابت

حاجب ندهد راهم و خواهم که نهانی

گویم بتو حرفی و برآرم ز حجابت

آخر چه بویرانی دل اینهمه کوشی؟!

جز دل نبود خانه یی، ای خانه خرابت!

از خون اسیران، چو کشی جام و شوی مست؛

جز مرغ دل سوختگان نیست کبابت

تا روز گذاریم بزانو سرو از غم

خوابی نه شب هجر، که بینیم بخوابت

آذر بحلت کرد، مگر چند توان گفت

در روز حساب از غم بیرون ز حسابت؟!

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حافظ

ای شاهد قدسی، کِه کَشَد بند نقابت؟

وی مرغ بهشتی، که دهد دانه و آبت؟

خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز

کآغوشِ که شد منزل آسایش و خوابت؟

درویش نمی‌پرسی و ترسم که نباشد

[...]

امیرعلیشیر نوایی

رندان همه در کوی مغان گشته خرابت

ای مغبچه شوخ چه مست است شرابت

لطف و کرمت تیر کشیدست به تنها

ارباب وفا جان دهد از ناز و عتابت

هستی تو پری زانکه درآیی بدل و جان

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از امیرعلیشیر نوایی
فیض کاشانی

ای شاهد قدسی بگشا بند نقابت

ای مهدی هادی بنما ره به جنابت

خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز

کان بقعه کدامست که شد منزل خوابت

باید که شود صرف اسیران فراقت

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فیض کاشانی
سحاب اصفهانی

ای آنکه بود جام پر از باده ی نابت

با مدعیان می نگرم مست و خرابت

هر گه که پیامی دهم این است جوابت

کآیم زره لطف شب هجر به خوابت

شهریار

ای چشم خمارین که کشد سرمه خوابت

وی جام بلورین که خورد باده نابت

خواهم همه شب خلق به نالیدن شبگیر

از خواب برآرم که نبینند به خوابت

ای شمع که با شعله دل غرقه به اشکی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه