از خنده چه آلوده شود لب بعتابت
زهر از شکرت میچکد و، آتش از آبت
از قتل من بیگنه، ای شوخ بپرهیز
کان نیست گناهی که نویسند ثوابت
حاجب ندهد راهم و خواهم که نهانی
گویم بتو حرفی و برآرم ز حجابت
آخر چه بویرانی دل اینهمه کوشی؟!
جز دل نبود خانه یی، ای خانه خرابت!
از خون اسیران، چو کشی جام و شوی مست؛
جز مرغ دل سوختگان نیست کبابت
تا روز گذاریم بزانو سرو از غم
خوابی نه شب هجر، که بینیم بخوابت
آذر بحلت کرد، مگر چند توان گفت
در روز حساب از غم بیرون ز حسابت؟!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و غمگینی است. شاعر با اشاره به آثار خنده و محبت بر لبان معشوق و زهر و آتش عشق، به تبعات عشق و احساسات ناشی از آن میپردازد. او به معشوقش هشدار میدهد که از کشتن بیگناه خودداری کند، زیرا این عمل دربردارنده عواقب سنگینی است. شاعر همچنین به تنهایی و غم وجودی خود اشاره میکند و میگوید که هیچ آرامشی در خواب ندارد. در پایان، او از دردهای روز حساب و عواقب این غمها سخن میگوید و به حال خود افسوس میخورد.
هوش مصنوعی: خندهی تو لبهایت را آغشته میکند و زهر از شیرینیات میچکد، مثل اینکه آتش از آب تو برمیخیزد.
هوش مصنوعی: ای خوشخُلق، از کشتن من بیگناه پرهیز کن، زیرا این کار گناهی است که به ثبت خواهد رسید و در یادها خواهد ماند.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم به تو نزدیک شوم زیرا مانع حضور من میشوی، اما آرزو دارم بهطور پنهانی با تو صحبت کنم و حجاب تو را کنار بزنم.
هوش مصنوعی: آخر چرا دل اینقدر درگیر و آشفتهای؟! جز دل، چه چیزی در این خانه خراب وجود دارد؟
هوش مصنوعی: اگر با خون دل اسیران، جام بگیری و مست شوی، بدان که جز دلهای سوخته کسانی که در عشق رنج کشیدهاند، هیچ چیز دیگر برای تو باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: ما تا زمانی که بیداریم و از غم دوری تو رنج میکشیم، امیدواریم که در خوابمان تو را ببینیم.
هوش مصنوعی: آتش عشق تو مرا به آتش انداخت، اما چقدر میتوان در روز قیامت از اندوه و ناراحتیام سخن گفت؟!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای شاهد قدسی، کِه کَشَد بند نقابت؟
وی مرغ بهشتی، که دهد دانه و آبت؟
خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز
کآغوشِ که شد منزل آسایش و خوابت؟
درویش نمیپرسی و ترسم که نباشد
[...]
رندان همه در کوی مغان گشته خرابت
ای مغبچه شوخ چه مست است شرابت
لطف و کرمت تیر کشیدست به تنها
ارباب وفا جان دهد از ناز و عتابت
هستی تو پری زانکه درآیی بدل و جان
[...]
ای شاهد قدسی بگشا بند نقابت
ای مهدی هادی بنما ره به جنابت
خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز
کان بقعه کدامست که شد منزل خوابت
باید که شود صرف اسیران فراقت
[...]
ای آنکه بود جام پر از باده ی نابت
با مدعیان می نگرم مست و خرابت
هر گه که پیامی دهم این است جوابت
کآیم زره لطف شب هجر به خوابت
ای چشم خمارین که کشد سرمه خوابت
وی جام بلورین که خورد باده نابت
خواهم همه شب خلق به نالیدن شبگیر
از خواب برآرم که نبینند به خوابت
ای شمع که با شعله دل غرقه به اشکی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.