شاهی تو و، شاهان جهان همچو غلامان
بوسند غلامان تو را، گوشهٔ دامان
نالان من و، در زمزمه مرغان چمن گرد
گریان من و، در قهقهه کبکان خرامان!
خوش آنکه به هم درد دل خود بشماریم
در سایهٔ دیوار من و، بر لب بام آن
گفتی: چه کنی چون ز میان تیغ برآرم؟!
جز شکر چه آید ز من بیسر و سامان؟!
آذر، ز نکویان طمع مهر و وفا داشت
غافل که عَلَیالْعاشِق هٰذانِ حَرامان!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی احساس درد و رنج عاشقانه است. شاعر به تفاوت بین مقام خود و شاهان اشاره میکند و دلی پر از غم و اندوه دارد. او از نیاز به همدردی و هم-sharing احساساتش با دیگران سخن میگوید. همچنین بیان میکند که در شرایط دشوار، نمیتواند چیزی جز شکر به زبان آورد. اشاره به عشق و وفا در کنار نادانی نسبت به عواقب آن نیز مطرح شده است. در کل، شعر احساساتی عمیق و عاشقانه را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: تو سلطان هستی و پادشاهان دنیا همچون بردگان به پای تو خم میشوند و بردگان تو نیز به گوشه دامن تو احترام میگذارند.
هوش مصنوعی: من در حال نالیدن هستم و در کنار صدای پرندگان چمن، اشک میریزم. در حالی که کبکان با ناز و خودنمایی در حال خندیدن هستند!
هوش مصنوعی: خوشا به حال آنهایی که در کنار هم و در محیطی آرام، دلنوشتهها و احساساتشان را با یکدیگر در میان میگذارند. در فضایی که دور از دنیا و در کنار یکدیگر هستند، احساس نزدیکی و صمیمیت بیشتری دارند.
هوش مصنوعی: گفتی: وقتی که از میان بحرانها و چالشها بیرون بیایم، چه کار میتوانم انجام دهم؟ جز اینکه از زندگی لذت ببرم و شکرگزار باشم، چیزی از من برنمیآید.
هوش مصنوعی: آذر، از نیکان انتظار محبت و وفاداری داشت، در حالی که غافل بود که برای عاشق این دو چیز ممنوع است!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دیگر به کجا میرود این سرو خرامان
چندین دل صاحب نظرش دست به دامان
مرد است که چون شمع سراپای وجودش
میسوزد و آتش نرسیدهست به خامان
خون میرود از چشم اسیران کمندش
[...]
امروز به نظاره آن سرو خرامان
بس عاقل و هشیار که شد بی سرو و سامان
جانم شده گمراه و به دل مانده خیالی
زان سرو که می رفت به صد ناز خرامان
ای بی خبر، از حال چه گویم به تو این حال
[...]
بر خاکم اگر پا نهد آن سرو خرامان
هر خار مزارم زندش دست به دامان
شاهان همه در حسرت آنند که باشند
در خیل غلامان تو از خیل غلامان
زاهد چه عجب گر زندم طعنه نداند
[...]
غافل مشو از حال من بیسروسامان
من با تو چنانم که به ابسال سلامان
اندیشه کن از خون من خسته مبادا
آلوده به خونم شودت گوشه دامان
عشاق به فرمان بتان چند نباشند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.