ای که بخون من شدت، ساعد نازنین فرو
دست فشان، که ریزدت خونم از آستین فرو
برده لبت ز شهد و مل، تلخی کام جزو و کل:
تا ز تبسمت بگل میچکد انگبین فرو
شکر خط سیاه را، منع مکن نگاه را؛
تا نگرفته ماه را، هاله ی عنبرین فرو
هر که شبی بخوابگه، دید عیان رخت چو مه
گفت که: ماه چارده آمده بر زمین فرو!
ماه مرا، بطرف رو سر زده خط مشکبو؛
یا نه ز چین زلف او، ریخته مشک چین فرو؟!
چون گذرد باضطراب، از پی او بصد شتاب؛
افتم و گیرمش رکاب، آورمش ز زین فرو
شب شده غیر هم برت، داده بدست ساغرت
روز ز شرم آذرت، خون چکد از جبین فرو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با زیبایی و ظرافت به توصیف معشوق خود میپردازد و از شدت عشق و احساس خود سخن میگوید. او از ناز و زیبایی معشوقهاش میگوید و تأثیری که چهره و لبهایش بر او دارد را بیان میکند. شاعر به تماشای معشوقهاش و تأثیر آن بر احساساتش اشاره میکند و زیبایی او را با ماه و خطی که بر چهرهاش میافتد مقایسه میکند. همچنین، احساسات شدید عشق و شوق را در زمان جدایی و دوری از او به تصویر میکشد. در نهایت، احساسات عاشقانه و شیداییاش را در ظرفی از دیوانگی و شوق بیان میکند.
هوش مصنوعی: ای عزیز من، با شدت عشقت خونم را به گرمی میریزی، دست نازنینت را به سوی من دراز کن تا خونم از آستینم بریزد.
هوش مصنوعی: زبانت شیرینی و لبت از عسل و شهد پر است، اما تلخی و سختی زندگی به طور کلی وجود دارد. هنگامی که از لبخند تو گلها عطر دلانگیز میپاشند، این نشانهای از خوشی و لذت است.
هوش مصنوعی: نگذار چشم از زیبایی خط سیاه بردارد؛ زیرا اگر از نگاه تو دور شود، مانند هالهای طلایی که دور ماه وجود دارد، دیگر نمیتواند آن زیبایی را ببیند.
هوش مصنوعی: هر کسی که شبی به خواب برود و چهرهات را به روشنی ببیند، میگوید: ماه چهارده به زمین آمده است!
هوش مصنوعی: ماه من، آیا این خط مشکین که به سمت من آمده، به خاطر زلفهای چیندار اوست که مشک را فرو ریخته؟
هوش مصنوعی: وقتی که او با اضطراب عبور میکند، من به سرعت به دنبالش میروم؛ سپس از پشت او میافتم و او را در آغوش میگیرم تا او را از زین پایین بیاورم.
هوش مصنوعی: شب که شد، غیر از تو کسی نیست، لیوانت در دستانت است. روز به خاطر شرم از زیباییات، خون از پیشانیام میریزد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خوی که تو را ز تاب می ریخته از جبین فرو
موج بلاست آمده بر سر عقل و دین فرو
عارض توست در عرق یا ز لطافت هوا
قطره شبنم آمده بر رخ یاسمین فرو
سبزه خط عنبرین گرد لبت برآمده
[...]
آمده ای بمنزلم، ای مه نازنین، فرو
ماه مگر ز آسمان آمده بر زمین فرو؟
نیست عرق ز تاب می، وقت صبوح بر رخت
ریخته شبنم سحر، بر گل آتشین فرو
چند بخشم بگذری، توسن ناز زیر ران
[...]
چون به رخ عرق فشان میکشی آستین فرو
آب حیات میرود پیش تو در زمین فرو
بیخبر آمدی فرو در دل بینوای من
شاه به خانهٔ گدا نامده این چنین فرو
در ره آن سهی قدم پای به گل شده فرو
[...]
طرف نقاب اگر کشی، از رخ نازنین فرو
دل ز تپیدن آورد، خانهٔ عقل و دین فرو
پت ز سرمه چشم تو، طرح فرنگ تازهای
یا شده این غزال را، پای به مشک چین فرو؟
هشته سمن عذار من، طرّهٔ یاسمین فرو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.