حسرتم این است در دل، کز فراق روی تو
چون سپارم جان، سپارندم بخاک کوی تو
رفتم از کوی تو گریان، لیک رشکم میکشد؛
کز سرشکم غیر خواهد جست راه کوی تو
دسته ی گل، صبح در دستت چو بینم در چمن
بلبل از بوی گل افتد مست و من از بوی تو
رشک میکشتم، اگر خوی تو چون روی تو بود
غیر را محروم از روی تو دارد خوی تو
بعد ازین، این مدعی چون بر در جانان روی
من هم آیم از قفا و ایستم پهلوی تو
یا تو را بینند و بگشایند در بر روی من
یا مرا بینند و نگشایند در بر روی تو
تا کنند از ساده لوحیهای آذر آگهت
قاصد از وی نامه ی ننوشته آرد سوی تو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و فراق صحبت میکند و حسرتش را به خاطر دوری از معشوق ابراز میکند. او میگوید که چگونه دلش به خاطر جدایی از چهره محبوبش داغ است و نمیداند چگونه جانش را در پای حضور او فدای کند. اگر چه از کوی او گریخته و اشک میریزد، اما هنوز به یاد او دچار حسادت و رشک میشود. او زیباییها و عطر محبوبش را با گلهای صبح مقایسه میکند و میگوید که دیگران از جمال او بیبهرهاند. شاعر در نهایت آرزو میکند که در کنار محبوبش باشد و یا او را ببیند یا آنکه درب محبتش به روی او گشوده شود.
هوش مصنوعی: حسرت من این است که با دل پر از درد و جدایی تو، چگونه جانم را فدای تو کنم، و آن را در خاک کوی تو بگذارم.
هوش مصنوعی: از کوی تو با دل شکسته و اشک ریزان رفتم، اما حس حسادت و عشق به تو هنوز در دلم باقی است؛ زیرا اشکهایم به غیر از تو هیچکس را به سمت راه تو نمیکشانند.
هوش مصنوعی: وقتی در صبح، دسته گلی را در دست تو میبینم، بلبل به خاطر بوی گلها شاد و مست میشود و من نیز از عطر تو سرمست هستم.
هوش مصنوعی: اگر خصلت تو مانند چهرهات بود، حسادت میکردم. چون دیگران از چهره تو محروماند، این خوی توست.
هوش مصنوعی: پس از این، وقتی این مدعی به درگاه محبوب نگاهی انداخت، من هم از پشت سر میآیم و کنار تو میایستم.
هوش مصنوعی: یا اینکه آنها تو را ببینند و در را به روی من باز کنند، یا اینکه مرا ببینند و در را به روی تو نبگشایند.
هوش مصنوعی: برای تو، قاصدی میآید که بدون نوشتن نامه، از سادگی و بیخبری آذر خبر میدهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شد سرشگم ز آرزوی روی تو چون روی تو
وز فراق روی تو بگداختم چون موی تو
جان من پاینده اندر تن ز مشگین موی تست
دل بود روشن ز روی فرخ دلجوی تو
از نهیب تیر مژگان و کمان ابرویت
[...]
سوی من شادی نیاید،تا نیایم سوی تو
روی شادی آن زمان بینم که بینم روی تو
من دلی دارم که در وی روی شادی هیچ نیست
غیر از آن ساعت که آرد باد صبحم بوی تو
هر کسی از غم پناه خود به جایی میبرد
[...]
مرحبا ایچشم جان روشن بنور رای تو
دستگیر دل گه آشفتگی گیسوی تو
هر که دید آن موی و رو در کفر و در اسلام گفت
صبح اسلام است و شام کفر روی و موی تو
پیش شمع روی تو مهر فلک پروانه ایست
[...]
ای منور دیدهٔ مردم به نور روی تو
عالمی آشفته چون باد صبا از بوی تو
عقل می خواهد که گردد گرد کوی تو ولی
گرد اگر گردد نگردد هیچ گرد کوی تو
هر چه می بینم بود در چشم من آئینه ای
[...]
شاه خوبانی و ترکان خطا هندوی تو
سرکشان را طوق گردن حلقه گیسوی تو
تا تو رفتی آفتاب از زر همی تابد طناب
تا زند این خیمه فیروزه در اردوی تو
مدعی گیرم که چون آیینه رویین تن شود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.