فزود هر نفسم عشق، کز خط شبگون؛
فزود روزبروز آن جمال روز افزون
چو نیست تاب فراقم، مرو که گر بروی
ز اشک من همه چا پای مینهی در خون
بحیرتم ز دل تنگ خود، که هر که نشست
در آن خرابه، از آنجا نمیرود بیرون!
کسی که نیست ز یارش جدا چه میداند
که از جدایی لیلی چه میکشد مجنون؟!
فغان که نیست مرا بیشتر ز یکدل و تو
بیک نگاه بری از هزار دل افزون
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساس عمیق عشق و درد فراق اشاره دارد. شاعر از شدت احساساتش میگوید که با هر نفسی که میکشد، عشق او به محبوبش بیشتر میشود. او از تحمل فراق ناتوان است و نگران است که اگر محبوبش برود، اشکهایش همه جا را به خون مبدل خواهد کرد. همچنین به وضعیت دل تنگش اشاره میکند که هر کس در گوشه دنجی از آن خرابۀ دل نشسته، نمیتواند بیرون برود. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که کسی که هیچگاه از یار خود جدا نشده، نمیتواند عمق رنج مجنونِ جداییطلبی را درک کند. در پایان، او فریاد میزند که نداشتهای جز یک دل به محبوبش، و با یک نگاه محبوب میتواند هزار دل را به آتش بکشد.
هوش مصنوعی: با هر نفسی که میکشم، عشق بیشتری به وجود میآید، چونکه از تاریكی شب، روز به روز بر زیبایی آن چهره افزوده میشود.
هوش مصنوعی: وقتی طاقت جدایی را ندارم، نرو؛ چون اگر بروی، اشکهای من در همه جا جاری خواهد شد و زمین را پر از خون میکند.
هوش مصنوعی: حیرت و شگفتیام از دل تنگیام است، که هر کسی که وارد این ویرانه شود، هرگز از آنجا خارج نمیشود!
هوش مصنوعی: کسی که تجربه جدایی از محبوب را نداشته باشد نمیتواند درک کند که مجنون چه درد و رنجی را از دوری لیلی تحمل میکند.
هوش مصنوعی: آه که چه دردی دارد این احساس، زیرا من تنها یک دل دارم و تو با یک نگاه میتوانی بر دلهای بسیاری غلبه کنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بتی که سجده برد پیش او مه گردون
به نیکوئی بر او نیکوان دیگر دون
بدان دو لاله مصقول دل کند مشغول
بدان دو سنبل مفتول دل کند مفتون
اگر نوان و نگونست زلف او چه عجب
[...]
چو اشک ابر به گل برچکیده بینم خوی
بر آن دو عارض گلگون و آن دو زلف نگون
شگفت نیست ز آتش بکاهد آب ولی
ز آتش دلم آب دو دیده گشت فزون
چرا فروخته تر باشد آتش رخ تو
[...]
شدست روز همه خلق فَرّخ و میمون
به روزگار شه نیکبخت روزافزون
شه زمانه ملکشاه کافرید خدای
همیشه طالع او سعد و طلعتش میمون
به طلعتش همه ساله منورست زمین
[...]
چو از حدیقهٔ مینای چرخ سقلاطون
نهفته گشت علامات چتر آینه گون
ز نقشهای عجیب و ز شکلهای غریب
صحیفه های فلک شد چو صحف انگلیون
جناح نسر و سلاح سماک هر دو شدند
[...]
زهی محل رفیعت ز حد و هم بیرون
نهاده گوشه مسند بر اوج نه گردون
امام مشرق و اقضی القضاه روی زمین
که مثل تو ننماید سپهر آینه گون
خرد نداند گفتن مناقب تو که چند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.