نخست کاش در خانقاه می بستند
که شیخ شهر نداند که صوفیان مستند
صبا ز من بحریفان زیردست آزار
بگو که: کارکنان فلک، زبردستند
جدا ز بزم تو مردم، خلاف آن یاران
که در جدایی هم، صبر می توانستند
کجا رواست که دلهای دوستان شکنی؟!
باین گناه که بستند عهد و نشکستند!
بود بحشر جز آذر هزار کشته تو را
گر از تو او نکند شکوه، دیگران هستند!



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به احساس تنهایی و درد جدایی از دوستان میپردازد. او آرزو میکند که در خانقاه میافتاد تا شیخ از حال صوفیان مست خبر نداشت. همچنین از صبا میخواهد که به دوستانش بگوید که کار دنیا بر وفق مراد نیست و در جدایی از بزم محبوب، صبر به کار نمیآید. او انتقاد میکند که چرا باید دلهای دوستان را بشکنیم و با این وجود هنوز عهد و پیمان را نشکنیم. در نهایت، او به موضوع شهادت و قربانیان عشق اشاره میکند و میگوید که اگر او شکایتی نکند، دیگران هم در بیگناهی او هستند.
هوش مصنوعی: ای کاش در صومعه (خانقاه) درهای بسته میشد تا شیخ شهر از حال دل صوفیان و حالتی که دارند، باخبر نشود.
هوش مصنوعی: ای باد خنک، به دوستان ضعیف من بگو که: کارگزاران آسمان، بسیار توانا و ماهر هستند.
هوش مصنوعی: من از شادی و جشن تو دور شدهام، بر خلاف دوستانی که در دوری، میتوانستند شکیبایی کنند.
هوش مصنوعی: چطور میتوانی دلهای دوستان را بشکنی؟! با این حال که آنها عهد و پیمان خود را نگه داشتهاند و وفادار ماندهاند!
هوش مصنوعی: در روز قیامت، اگر هزاران نفر به خاطر تو کشته شوند و تو از آنها شکایتی نکنی، دیگران هم در این موضوع وجود دارند که ممکن است شکایت کنند!
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند
جهان جوان شد و یاران به عیش بنشستند
حریف مجلس ما خود همیشه دل میبرد
علی الخصوص که پیرایهای بر او بستند
کسان که در رمضان چنگ میشکستندی
[...]
چو زلف خویش چرا عهد یار بشکستند
چرا به تیغ جفا جان خستگان خستند
ز محنت شب هجران و اشتیاق وصال
به چشم حسرت ما راه خواب دربستند
قسم به روی چو خورشید تو که هشیاران
[...]
به هوش سیر چمن کن که شاهدان مستند
قرابه بر سر ابر بهار بشکستند
چمن پیاله کش است و صبا قدح پیمای
معاشران صبوحی ز خواب برجستند
به زیر خرقه نهان باده می خورد صوفی
[...]
ز فتنه ای دل و جانم به ناله بر دستند
که ناز و عشوه ز تاثیر صحبتش مستند
چگونه می به میان آورم در این مجلس
که باده حوصله سوز است و جمله بد مستند
کدام بزم بچیدم که تنگ حوصله گان
[...]
فسردگان که طلسم وجود نشکستند
ازین چه سود که چون کف به بحر پیوستند
ز جوش بیخبری کردهایم خود را گم
وگرنه توشهٔ ما بر میان ما بستند
چه باده شوق تو در ساغر شهیدان ریخت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.