ای به سیما، همان که میدانی؛
تو شهی، ما همان که میدانی
ز آستان تو، عاشقان رفتند؛
مانده بر جا همان که میدانی
کوهکن، جان ز شوق کند که داشت
کارفرما همان که میدانی
چون خرامان به گلشنت بیند
افتد از پا همان که میدانی
صبح نوروز، روی روشن تو؛
شام یلدا همان که میدانی
باشد آذر، که شاد بنشینم
یک نفس با همان که میدانی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و محبت به یک معشوق است که همه چیز را در او میبیند و میداند. شاعر از احساسات عمیق و اشتیاق خود به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که عشق او به اندازهای است که حتی در غیاب دیگر عاشقان، تنها او باقی مانده است. تشبیهات زیبایی استفاده شده که نشاندهندهی زیبایی و روشنی وجود معشوق است، و در نهایت، امیدوار است که یک لحظه نیز در کنار او سپری کند.
هوش مصنوعی: ای زیبا روی، تو خود میدانی؛ تو مانند پادشاهی، و ما همانطور که میدانی.
هوش مصنوعی: از درگاه تو، عاشقان رفتهاند؛ تنها کسی که میشناسی باقی مانده است.
هوش مصنوعی: کارگر کوه کنی با اشتیاق و عشق، جان خود را در خدمت کارفرما و هدفی که دارد، میگذارد. همانی که تو هم از آن مطلع هستی.
هوش مصنوعی: وقتی کسی با ناز و کرشمه به باغ گل تو میآید، آن کسی که تو میشناسی، از پای او میافتد و تحت تاثیر قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: صبح نوروز، نماد روشنی و شادی توست؛ و شب یلدا همان چیزی است که تو از آن آگاهی.
هوش مصنوعی: باشد که روزی خوش و شاد داشته باشم و یک لحظه با همان کسی که تو میشناسی، بگذرانم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به یک ایما، همان که میدانی
برد از ما همان که میدانی
عارضت از بهار خط، چمن است
چمنآرا همان که میدانی
شمع، تو: ما، همین که میبینی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.