چو دل ز دردم، چو جان ز داغم، فگار کردی چرا ز یاری
به درد و داغم، دوا و مرهم، نمیفرستی، نمیگذاری!
هزار بارم، ز خشم گفتی که: ریزمت خون، نگفتمت : نه!
هزار بارت، به عجز گفتم که: بوسمت لب؟! نگفتی آری!
بسی وفایت، به خلق گفتم، کنون ز جورت، اگر زنم دم؛
میان مردم، نمیتوانم، برآورم سر، ز شرمساری!
من آن شکارم، که از کمند تو، چون گریزم، کشد به خونم؛
غم شکاری، که چون گریزد، دو گامش از پی، رود شکاری!
امیدگاها، امیدوارم، که بگذرد چون، ز کار کارم؛
چو جان شیرین، تو را سپارم، به خاک کویت، مرا سپاری!
هزار دلبر، اگرچه دیدم، به دلربایی، تو را گُزیدم؛
هزار زخم، رسید بر دل، ولی از آنها، یکی است کاری
به ناله آذر، مرا چه حاجت؟ خموشی اولی، که در محبت
ضرر نبردم ز صبر و طاقت، اثر ندیدم ز آه و زاری!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این متن از درد و رنجی که به خاطر عشق و جدایی تجربه میکند سخن میگوید. او از معشوقش میخواهد که چرا به او کمکی نمیکند و در برابر درد و رنجش بیتوجه است. او به یادآوری وعدههای معشوقش اشاره میکند که هیچگاه عملی نشده و به تضاد بین عشق و شرم خود اشاره دارد. او خود را مانند شکارچی میداند که هرچه فرار کند، همچنان در دام عشق گرفتار است. در نهایت، او به امید بهبود وضعیت و برطرف شدن دردهایش تاکید میکند و میگوید که حتی با وجود زخمهای عاطفی، هنوز هم عشق معشوقش برایش بینظیر است.
هوش مصنوعی: چرا از درد و غم من، که دل و جانم را آزار میدهد، خبری نداری؟ نه درمانی برایم میفرستی و نه اجازه میدهی که آرام بگیرم!
هوش مصنوعی: من بارها به خاطر خشم تو گفتم که میخواهی خونم را بریزی، اما من به تو پاسخ منفی ندادم. بارها به طرز عاجزانهای از تو خواستم که آیا میتوانم لبت را ببوسم، اما تو هرگز جواب آری ندی.
هوش مصنوعی: به خاطر وفاداری زیادت، به دیگران گفتم، اما حالا که میخواهم چیزی بگویم، از شرمساری نمیتوانم سرم را بالا بگیرم و در برابر مردم حاضر شوم.
هوش مصنوعی: من مانند شکارچی هستم که وقتی از چنگال تو فرار میکنم، به خونم کشیده میشوم؛ همچنین مانند غم هستم که وقتی از دست شکارچی میگریزد، دو قدم بیشتر نمیتواند بدود که دوباره آن شکارچی به سراغش میآید!
هوش مصنوعی: امیدوارم که این مشکلات به زودی تمام شود و بتوانم جانم را همچون جان شیرینم در دشت خاکی تو بگذارم.
هوش مصنوعی: هرچند که هزاران معشوقه را دیدهام، اما زیبایی تو را انتخاب کردهام؛ با اینکه زخمهای زیادی بر دلم نشسته، اما تنها یک زخم از همه آنها برایم اهمیت دارد.
هوش مصنوعی: به خاطر دلخوری و حس ناراحتی، من نیازی به شکایت ندارم. خاموشی من از عشق، برایم ضرری نداشت و از صبر و تحمل، تاثیری را در آه و نالهام مشاهده نکردهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو مینماید، که هست با من، جفا و جورت، ز روی یاری
ز دست جورت، فغان برآرم، اگر تو دست از، جفا نداری
بخشم گفتی، نمیگذارم، که زیر تیغم، برآوری دم
مرا چه یارا که دم برآرم، اگر دمارم، ز جان برآری
شب فراقت کز اشتیاقت به جان فکارم به تن نزارم
[...]
امیدگاها امیدوارم که از جفایت روا نداری
جفاکشان را شود مبدل به ناامیدی امیدواری
ز تیغ جورش ز کار کارم گذشت و رحمی نکرد یارم
چگونه زینپس زیم که دارم هزار زخم و تمام کاری
کسیست از جور باستانت ز حالم آگه بر آستانت
[...]
چنین که با غم گرفتهام خو مخوان به بزمم به میگساری
که ظلم باشد میی که آن را کشد حریفی به ناگواری
ز تیغ جورت ستیزهکارا مرا چو کشتی تو خونبها را
پس از هلاکم بود خدا را که شرح حالم به خون نگاری
به باغ جنت برم چه حسرت ز تاج و دولت کشم چه منت
[...]
ز تست ما را امید یاری به توست ما را امیدواری
خدا امید ترا برآرد امید ما را اگر برآری
گذشت عمری که هست کارم شبان و روزان فغان و زاری
ز جور یاری که هست کارش بیار خصمی به خصم یاری
گذشت کارم ز کار همدم مجوی درمان مخواه مرهم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.