فغان که عمر سرآمد در انتظار کسی
که همچو عمر، دمی بیش نیست یار کسی
وفا بوعده گر این است امید گاهان را
کسی مباد بعالم امیدوار کسی
در آن دیار شدم خاک ره، که ننشیند
بدامن کسی از رهروان، غبار کسی
بر آن شدم که کنم منع دل ز عشق بتان
ولی بدست کسی نیست اختیار کسی
مرا چه سود ازین زندگی، که تا بودم
نه کس بکار من آمد، نه من بکار کسی
نشست غیر به پهلوی او، مباد آن روز
که ناکسی بودش جای در کنار کسی
چه غم ز بیکسی آذر، جز اینکه میترسم
کسی نیاوردم نامه از دیار کسی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از ناامیدی و تنهایی خود سخن میگوید. او میگوید که عمرش در انتظار کسی گذشت که حتی یک لحظه هم به یادش نبود. وفا و امید در زندگی او جایی ندارد و احساس میکند که هیچکس برای او مهم نیست و او نیز برای کسی اهمیتی ندارد. شاعر به یاد میآورد که در دیاری سرگردان شده که هیچکس به او کمک نکرده و ارتباطی برقرار نکرده است. او نیز تلاش میکند دلش را از عشق معشوقان دور کند، اما احساس میکند که این کار از دست او خارج است. در نهایت، او به زندگیاش افسوس میخورد که هیچکس برایش ارزش نداشته و به تنهایی خود میبالد.
این شعر در مجموع بیانگر حس تنهایی و عدم ارتباط عاطفی شاعر با دیگران است.
هوش مصنوعی: آه و ناله که عمر به پایان رسید و من همچنان در انتظار کسی هستم که مانند عمر، فقط لحظهای در کنارم خواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر وفا به وعدهها چنین باشد، پس به امیدها و آرزوهای انسانها کسی نباید اعتماد کند.
هوش مصنوعی: در آن سرزمین من به جایی رسیدم که هیچکس از پیادهروها غباری به دامن کسی نمینشاند.
هوش مصنوعی: تصمیم گرفتم که دل را از عشق معشوقان بازدارم، اما در این کار هیچکس مالک اختیار دیگری نیست.
هوش مصنوعی: زندگی من چه فایدهای دارد، وقتی که در طول عمرم نه کسی به کمک من آمد و نه من به کمک کسی رفتم.
هوش مصنوعی: هرگز نمیخواهم روزی را ببینم که او در کنار کسی دیگر نشسته باشد، زیرا این نمایش وفاداری و احترام من به اوست.
هوش مصنوعی: آذر نگران بیکسی و تنهایی خود است، اما بیشتر از این که احساس تنهایی کند، از این میترسد که کسی از دیار او نامهای نیاورده باشد. در واقع او نگران این است که هیچ خبری از دیگران نداشته باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نپرسد از من بی کس درین دیار کسی
کسی نیم که ز من گیرد اعتبار کسی
بشرط صبر بیوسف چو می رسد یعقوب
چرا کند گله از دور روزگار کسی
چو هست محنت هجران بقدر مدت عمر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.