نهم چون از غمت شب بر زمین ای شخ کمان پهلو
ز بیم ناوک آهم، بدزدد آسمان پهلو
تو خفته برقفا، در بستر عشرت چه غم داری
که مسکینی نهد از غم بخاک آستان پهلو؟!
ز داغ دل، زمین چون آسمانی پر ز انجم شد
شب هجر تو سودم بر زمین بس هر زمان پهلو
نبیند خنجر پهلو گذار او شکست اکنون
که بس بر خاک سودم، شد تهی از استخوان پهلو
کنم زان آستان پهلو تهی از خجلت دربان
نداد از ناله ام یک شب، ببستر پاسبان پهلو
به مهد شاخ، طفل غنچه در خواب است ازین غافل؛
که شبها میدهد بلبل، به خار آشیان پهلو
چه خواهی کرد، آذر زیر تیغت گر کشد آهی
در آن ساعت که میغلتد ازین پهلو به آن پهلو؟!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و غم خود صحبت میکند و به احوال دلتنگی و عاشقانهاش اشاره دارد. او میگوید که در شبهای غمانگیز، زمانی که همه چیز در خواب ناز است، او دچار آلام و رنجهایی عمیق است. شاعر از خویش میپرسد که چگونه میتواند در این حال به سر ببرد، وقتی که دیگران در آرامشاند و او در عذاب و شکایت. همچنین به تضاد میان خواب و بیداری، و شادی و غم، اشاره میکند و احساس درماندگی و تنهاییاش در این وضعیت را بیان مینماید.
هوش مصنوعی: وقتی شب غم تو بر زمین میافتد، من میترسم از تیر غمگینی که بر دل دارم، و ناچار آسمان نیز از این غم دور میشود.
هوش مصنوعی: تو در آرامش و آسایش خوابیدهای، پس چه دلیل و اندوهی داری وقتی که کسی از روی غم و ناتوانی به درگاه تو پناه میآورد؟
هوش مصنوعی: به خاطر درد دل، زمین به مانند آسمانی پر از ستاره شده است. شب جدایی تو برای من بسیار سنگین است و هر بار در کنار این مشکل به سر میبرم.
هوش مصنوعی: او نمیبیند که خنجر در کنار او گذاشته شده و حالا که به زمین افتاده، دیگر از استخوانهای پهلوی او خبری نیست.
هوش مصنوعی: از آن درگاه به خاطر خجالت نرفتم و دربان حتی یک شب هم به نالهام گوش نکرد و پاسبان هم مرا رها نکرد.
هوش مصنوعی: در دل باغ، کودک گل در خواب است و از این غافل است که بلبل شبها به خاطر نزدیکی به خاری که در آشیانش وجود دارد، نغمه سرایی میکند.
هوش مصنوعی: چه میتوانی انجام دهی، اگر آتش درونت زبانه بکشد و در لحظهای که دراز میکشی و دراز و گردان میشوی، آهی از دل برآید؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بدینسان کز غمت بر خاک دارم هر زمان پهلو
از آهن بادیم یا سنگ، نه از استخوان پهلو
تو شب بر بستر نازی و من تا روز، در کویت
میان خاک و خون غلطان ازین پهلو، از آن پهلو
خیالی ماندم از دستت، برهنه چون کنم خود را
[...]
دل از ما برد آن شوخ و روان کرد این زمان پهلو
چرا کرد ای مسلمانان زیار مهربان پهلو
به روی او برابر کرد ماه چارده خود را
تهی کرد او شب دیگر ببین بر آسمان پهلو
به سوی من کند پشت و دعاگو را دهد دشنام
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.