کسی کز رشک نتواند که روزی با منت بیند
چه خواهد کرد اگر شب دست من در گردنت بیند؟!
شهید عشق، وقتی دامنت گیرد، که در محشر
نشانی جز نشان خون خود بر دامنت بیند
چه میپرسی زمن، کز دوست ای همدم چها دیدی؟!
الهی آنچه من از دوست دیدم، دشمنت بیند!
ندارد دیده هر دم تاب دیدارت، مگر گاهی
چو ماه از گوشه ی بام و، چو مهر از روزنت بیند!
به تن پیراهن صبرم قبا شد، دیده ام تا کی
چو گل با هر خس و خاری بیک پیراهنت بیند؟!
هزارت بلبل خوش نغمه هست و، آذر از غیرت
نمیخواهد به جز خود بلبلی در گلشنت بیند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به موضوع عشق و حسادت اشاره میکند. او از شخصی میپرسد که اگر کسی نتواند با حسرت به معشوقش نگاه کند، در شب چه خواهد کرد؟ شاعر به مرگ و قیامت اشاره میکند و میگوید که در آن شرایط، تنها نشانهای که از او خواهد ماند، خونش است. او همچنین به غم و رنجی که از عشق خود دیده، اشاره میکند و آرزو میکند که ای کاش دشمان آنچه او کشیده را تجربه کنند. شاعر از دیدارش با معشوق سخن میگوید و اشاره میکند که تنها گاهی میتواند او را ببیند. در نهایت، او به زیبایی و حسادت اشاره میکند و میگوید که در گلستان عشقش، دیگر بلبلها را نمیخواهد، بلکه فقط خود معشوق را میبیند.
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر حسادت نمیتواند روزی با مهربانی به من نگاه کند، چه کار خواهد کرد اگر شب، دست من را دور گردنش ببندم؟!
هوش مصنوعی: شهید عشق، هنگامی که در روز قیامت دامنت را به دست بگیرد، تنها نشانی که بر دامن تو خواهد دید، نشانی از خون خودش است.
هوش مصنوعی: چرا از من میپرسی که با دوست چه تجربههایی داشتهام؟ کاش آنچه من از دوستم دیدهام، بر تو که دشمن منی، نرسد!
هوش مصنوعی: چشمانم هرگز نمیتوانند تحمل دیدن تو را داشته باشند، مگر اینکه گاهی مثل ماهی که از لبهی بام میتابد یا مثل خورشیدی که از پنجره میتابد، تو را ببینم.
هوش مصنوعی: من لباس صبر را بر تن کردهام، و دیگر نمیدانم تا کی باید مانند گلی با هر خار و خسی زندگی کنم. آیا دیدهام که فقط به پیراهن تو نگاه کنم؟
هوش مصنوعی: هزاران بلبل خوشصدا در باغ هستند، اما آذر به خاطر غیرت خود نمیخواهد غیر از بلبلی در گلستانش ببیند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کسی کش نیست طاقت کز قبا پیراهنت بیند
کجا تاب آورد کز پیرهن نازک تنت بیند
جفای تو همه با خویش خواهد عاشق بی دل
نمی خواهد که فردا دست کس در دامنت بیند
نبیند سر حسنت را کسی زینسان که من بینم
[...]
ملامت گو که گاهی همچو ماه از روزنت بیند
بیاید کاشکی در روزن چشم منت بیند
سمن را رعشه درتابد که از باد سحرگاهی
براندام چو گل لرزیدن پیراهنت بیند
در آغوش خیالت جذبهای میخواهد این مخمور
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.