زمام ناقه گرفته است ساربان تنها
فغان کنم، نکند تا جرس فغان تنها
ز رفتنت بزمین زد مرا چو فرصت یافت
بیا که بیتو مرا دیده آسمان تنها
بگرد محملم اخیار راه اگر بدهند
فتم چو گرد بدنبال کاروان تنها!
بمن که در قفس افتاده ام نمیدانی
چگونه می گذرد ای هم آشیان تنها؟!
بمن که در قفس افتاده ام نمیدانی
چگونه می گذرد ای هم آشیان تنها؟!
نمیروم بستم از در تو، این ستم است؛
که آستان تو ماند بپاسبان تنها!
چو گل بپرورمت، گرچه آسمان دانم
که باغ را نگذارد بباغبان تنها
بهای خون من، این بس بود که برخیزم
بروز حشر از آن خاک آستان تنها
مرا ببر، چو بکوی بتان روی آذر
که غم ز دل نبرد سیر بوستان تنها
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به تنهایی و درد ناشی از جدایی از معشوق میپردازد. او از وضعیت خود در قفس و حسرت بر فراق گلهمند است و به انتظار بازگشت محبوبش مینشیند. شاعر به طور نمادین به سفر کاروان و جریانی اشاره میکند که او را از محبوبش جدا کرده است. او در انتها به آرزوهایش برای بودن در کنار معشوق و دوری از غم و درد میپردازد و خواهان رهایی از این تنهایی است.
هوش مصنوعی: ساربان، تنها، مهار شتر را در دست دارد. من فقط ناله میکنم که مبادا صدای جرس تنها باشد.
هوش مصنوعی: از زمانی که رفتی، زمین را تحت تأثیر قرار دادم. وقتی فرصتی پیش آمد، به خانهام بیا که تنها آسمان تو را تماشا کرده است.
هوش مصنوعی: بگرد و به دنبال افرادی نیکوکار بگرد، اگر به تو کمک کنند، از اینرو مثل غباری که به دنبال کاروان میچرخد، تنها نخواهی ماند.
هوش مصنوعی: به من که در زندان احساسات و مشکلات گرفتار شدهام، نمیدانی چطور زمان سپری میشود، ای همنشین تنهایم؟!
هوش مصنوعی: به من که در گرفتار آمدهام، نمیدانی که روزگار چگونه میگذرد، ای همسایهی تنها؟!
هوش مصنوعی: من از در تو نمیروم، زیرا این کار ناعادلانه است؛ چون آستان تو هنوز نگهبان تنها باقی مانده است.
هوش مصنوعی: من تو را مانند گلی پرورش میدهم، هرچند میدانم که آسمان اجازه نخواهد داد تا باغبان در باغ تنها بماند.
هوش مصنوعی: بهای خون من فقط این بود که در روز قیامت از آن زمین پاک برخیزم و از آن مکان دیار خود را ببینم.
هوش مصنوعی: مرا به جایی ببر که زیبا و دلنشین باشد، جایی که زیبایی و محبت بتواند غم و اندوه را از دل من برد. در اینجا، این تنهایی و دوری از دیگران سخت است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
برفت عقل و دل و دین و ماند جان تنها
چو آن غریب که ماند ز کاروان تنها
چو خوان درد نهادی خیال را بفرست
که منعمان ننشانند میهمان تنها
حدیث موی میانان چو در میان آید
[...]
اگر چه خوش نبود سیر بوستان تنها
گرفته ایم اجازت ز باغبان تنها
بهار عمر، ملاقات دوستداران است
چه حظ کند خضر از عمر جاودان تنها؟
دل به پاکی دامان غنچه می لرزد
[...]
چو باغ کاغذی این باغ آنچنان تنگ است
که نیست چارحدش جای باغبان تنها
به غیر آینه کآمد به سیر باغ رخت
نرفته هیچ ظریفی به گلستان تنها
دلم ز سینه برون رفت و جان بود تنها
چو بلبلی به قفس از هم آشیان تنها
به یاری تو کنونم کشد خوشا وقتی
که بود دشمن جان من آسمان تنها
اگر به کشتن خلق جهان چنان کوشی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.