گفتا که: بسینه ز منت کینه نماند؟!
گفتم که: نه، این سینه بآن سینه نماند!
بیش از همه شب، در شب آدینه کشم می؛
در میکده می تا شب آدینه نماند!
آیا بچه رو می نگری سوی من آن روز
کز خجلت خط، در کفت آیینه نماند؟!
کی جان برم از میکده، گر رخت برم؟ کاش
من مانم و این خرقه ی پشمینه نماند!
جز راز محبت، که شد آذر ز دلم فاش
کس گنج ندیده است بگنجینه نماند!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و کشمکشهای درونی خود صحبت میکند. او میگوید که از سنگینی کینه و رنجها در سینهاش خبری نیست و میطلبد که بیشتر در شبهای جمعه، در میکده و کنار می بگذراند، چرا که این لحظات زودگذرند. او به یاد روزی اشاره میکند که بچهای به او نگاه میکند و از خجالت نمیتواند خود را در آیینه ببیند. همچنین شاعر میگوید حتی اگر از میکده برود، تنها خرقهاش خواهد ماند و هیچ چیز دیگری از او نخواهد ماند. در پایان، او به عشق و راز محبت اشاره میکند که از دلش فاش شده است و میگوید هیچ کس گنجی را که او یافته، ندیده است.
هوش مصنوعی: او گفت: آیا دیگر در سینهام جایی برای کینه باقی نمانده است؟ من پاسخ دادم: نه، این سینه دیگر مثل آن سینه نیست.
هوش مصنوعی: در شب جمعه بیش از هر شب دیگری به سر میبرم و در میخانه تا شب جمعه ماندگار نمیشوم.
هوش مصنوعی: آیا بچه را میبینی که به من نگاه میکند؟ همان روزی که از شرم، خط در آیینهاش نمانده بود؟
هوش مصنوعی: آیا میتوانم از میکده بروم، اگر بخواهم از اینجا بروم؟ ای کاش من بمانم و این لباس پشمی از بین برود!
هوش مصنوعی: جز راز عشق، که در دل من آشکار شده است، هیچ کس گنجی را ندیده که به این ارزش برسد!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.