شراب شوق تو ما را چو در گلو ریزند
پیاله کاش گذارند و با سبو ریزند
بس است ظلم اسیران، بترس از آن ساعت
که اشک حسرتی از دیده ها فرو ریزند
مرا که خون دل آخر ز دیده خواهد ریخت
بتان شهر بشمشیر ناز گو ریزند
بگلرخان ستمگر برم شکایت دل
بود که تیغ برآرند و خون او ریزند
بغیر عشق ز آذر نشان نماند اگر
بنای هستیش از یکدگر فرو ریزند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و درد ناشی از آن است. شاعر از شوق و اشتیاقی که به محبوب دارد سخن میگوید و به شراب شوق اشاره میکند که مانند نوشیدنی در گلو ریخته میشود. او از ظلم و ستمی که بر عشقورزیدگان میرود نگران است و به اشکهای حسرت اشاره میکند که ممکن است از چشمها بریزد. شاعر در نهایت به این نکته میپردازد که اگر عشق و محبت از بین بروند، ساختار هستی و زندگی نیز از هم فرو میریزد.
هوش مصنوعی: شراب محبت تو ما را به قدری مست کرده که اگر در گلویمان بریزند، ای کاش فقط فنجان را نریزند و به جای آن با سر طبیعت (سبو) سرریز کنند.
هوش مصنوعی: ظلم و ستم بر اسیران به اندازه کافی ادامه یافته است، بترس از وقتی که حسرت و ناامیدی به چشمان آنها خط بزند و اشکهایشان بریزد.
هوش مصنوعی: من که در نهایت از درد دل، اشک میریزم، بگذارید معشوقان این شهر با شمشیر ناز، من را از پا درآورند.
هوش مصنوعی: من نزد بگلرخان، ستمگر، شکایت از دل خود دارم که چطور تیغ بر میافرازند و خون من را میریزند.
هوش مصنوعی: اگر عشق نباشد، دیگر هیچ نشانهای از آتش باقی نمیماند. اگر اساس وجود آدمها از هم خراب شود، هیچ بنیانی باقی نمیماند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یکی است بیتو گرم زهر در گلو ریزند
و گر شراب به جام من از سبو ریزند
چه باده ها که بشوق تو از سبو به قدح
کنند و از قدحش باز در سبو ریزند
بهای می چو نباشد به کوی باده فروش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.