گنجور

 
آذر بیگدلی

گر دل جویی، هوات جویم

ور جان طلبی، رضات جویم

شد گرچه جفایت آفت جان

تا جان دارم جفات جویم

تا روز وفات، ای جفاجو

مهرت طلبم، وفات جویم

کس چون ندهد سراغت از رشک

خون گریم و از خدات جویم

تو در دل و، دل تو برده رفتی

اکنون چکنم کجات جویم؟!

غیرت، بفسون اگر ز ره برد؛

منهم روم از دعات جویم

آذر، درد تو درد عشق است

رفتم ز اجل دوات جویم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
خاقانی

ای قبلهٔ جان کجات جویم

جانی و به جان هوات جویم

گز زخم زنی سنانت بوسم

ور خشم کنی رضات جویم

دیروز چو افتاب بودی

[...]

هاتف اصفهانی

ای گمشده دل کجات جویم

در دام که مبتلات جویم

دیروز چو آفتاب بودی

امروز چو کیمیات جویم

ای مرغ ز آشیان رمیده

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه