گنجور

 
آذر بیگدلی

ناله ی مرغ قفس، گر بچمن گوش کند

غنچه از تنگدلی خنده فراموش کند

سخنی دارم و میگویم اگر گوش کند

گرچه پندی است که نشنیده فراموش کند

هوس ناله کنم، چون شنوم ناله ی غیر

بلکه یکره بغلط ناله ی من گوش کند

چون دهم جام بدستش چکنم کز سر جور

جام من ریزد و جام دگران نوش کند

آه کز جور تو امروز نشد آذر را

فرصت اینکه شکایت ز غم دوش کند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ناصر بخارایی

دلم از جام غمت نیش بلا نوش کند

همه را درد و مرا درد تو بیهوش کند

چون به پیشت نکنم ناله؟ که بلبل در باغ

این محال است که گل بیند و خاموش کند

کامم از شهد شهادت، لب تو شیرین کرد

[...]

وحشی بافقی

حاشَ لِلَّه که وفایِ تو فراموش کند

سخنِ مصلحت‌آمیزِ کسان، گوش کند

میلی

سخن آن مست کجا با من مدهوش کند

مگر از سرزنش غیر فراموش کند

فرصت حرف چو یابم، ز رقیبان گویم

تا به این حیله ز من هم سخنی گوش کند

در سخن آیم و از بس که کنم بی‌تابی

[...]

فیض کاشانی

هر که حرفی ز کتاب دل ما گوش کند

هر چه از هر که شنیده است فراموش کند

تا ابد از دو جهان بیخبر افتد مدهوش

هر که یک جرعه می از ساغر ما نوش کند

لذت مستی بی‌باده ما هر که چشید

[...]

طبیب اصفهانی

گرنه گل ناله‌ای از مرغ چمن گوش کند

ناله را مرغ چمن به که فراموش کند

نالم از دیده تر تابکی از مشت خسی

هر نفس آتشی افروزم و خاموش کند

در کنار توازین رشگ خورم خون که مباد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه