گنجور

 
آذر بیگدلی

تا من افتادم به دام، افتاد غوغا در قفس؛

کس درین غوغا به من مشکل دهد جا در قفس

در چمن، از نالهٔ مرغان، کسی امشب نخفت؛

عندلیبی تازه افتاده است گویا در قفس!

نه همین مرغ چمن، از ناله‌ام در ناله بود؛

تا من افتادم به دام، افتاد غوغا در قفس

از فراموشی صیادم، دل آمد در فغان

بشنوم از عندلیبی ناله هرجا در قفس

نیست با ذوق اسیری، از بهارم آگهی؛

بر مشامم می‌خورد بوی گل، اما در قفس!

خون کنی از نغمه‌ام تا کی دل ای مرغ چمن؟

می‌توانم کرد من هم ناله، اما در قفس!

ای که می‌گیری سراغ ما و دمساز ما

دی به باغ، امروز در دامیم و فردا در قفس!

گفتی آذر روز و شب از چیست نالان در عراق؟!

از هم‌آوازان خود مانده است تنها در قفس!

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
صائب تبریزی

نیست ما را شکوه ای از تنگی جا در قفس

کز دل واکرده ماداریم صحرا درقفس

بلبل از کوتاه بینی چشم برگل دوخته است

ورنه آماده است صددام تماشا در قفس

نیست ممکن دل شود در سینه صدچاک باز

[...]

هاتف اصفهانی

با من ار هم آشیان می‌داشت ما را در قفس

کی شکایت داشتم از تنگی جا در قفس

عندلیبم آخر ای صیاد خود گو، کی رواست

زاغ در باغ و زغن در گلشن و ما در قفس

قسمت ما نیست سیر گلشن و پرواز باغ

[...]

مشتاق اصفهانی

نیست بی‌جا ناله‌ام از تنگی جا در قفس

مرغیم کافتاده از دامان صحرا در قفس

موسم گل شد بگو صیاد آخر کی رواست

مست هر بلبل به شاخی منزل ما در قفس

تا درین بستان‌سرا بودم نبود آزادیم

[...]

آذر بیگدلی

می‌رمد صیاد، از نالیدن ما در قفس؛

وای بر مرغی که با ما می‌نهد پا در قفس

آنکه بست امشب رهم بر آستان از نغمه، کاش

باشدش بر نالهٔ من، گوش فردا در قفس

جان برد از نالهٔ جان‌سوز من مرغی به باغ

[...]

آشفتهٔ شیرازی

رفت صیاد و مرا بگذاشت تنها در قفس

ورنه کی نالم که او داده مرا جا در قفس

نالدم در سینه دل بی‌هم‌نفس از سوز جان

نه کند غوغا بود مرغی چو تنها در قفس

تا مبادا مرغ دیگر رام دام او شود

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه