مرا عجز و تو را بیداد دادند
بهر کس آنچه باید داد دادند
برهمن را، وفا تعلیم کردند
صنم را، بیوفائی یاد دادند
به افسون، دست و پای صید بستند
بدست صید کش صیاد دادند
گران کردند گوش گل، پس آنگه
به بلبل رخصت فریاد دادند
سراغ حجله ی شیرین گرفتم
نشانم تربت فرهاد دادند
زدند آتش بجان پروانه را شب
سحر خاکسترش بر باد دادند
سر زنجیر آذر را گرفتند
بدست سنگدل جلاد دادند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بررسی تناقضها و ناعدالتیهای زندگی میپردازد. او از احساس عجز و سرکشی در دنیای اطرافش سخن میگوید و به نوعی بیانگر این است که هر کس آنچه را شایستهاش است نمیگیرد. شاعر به وفاداری و بیوفایی، زیبایی و زشتی، عشق و درد اشاره میکند و تصویرگر روزگار سخت انسانهاست. به طور کلی، شعر به نابرابریها و دردهایی که بر دل انسانها مینشیند میپردازد و نشان میدهد که چگونه عشق و زیبایی در چنگال بیعدالتی گرفتار میشود.
هوش مصنوعی: من ناتوانی را تجربه میکنم و تو ظلم را؛ به هر کس آنچه که شایستهاش بود، داده شد.
هوش مصنوعی: بندهایی از زندگی آموزههای وفا و بیوفایی را به افراد مختلف میآموزند؛ برهمن به وفاداری و صنم به بیوفایی عادت میکند.
هوش مصنوعی: با ترفندی شکار را به دام انداختند و آن را به دست صیاد سپردند.
هوش مصنوعی: گل به بلبل اجازه داد تا شکایت کند و غم خود را به گوش دیگران برساند، زیرا او احساس سنگینی و ناراحتی کرده بود.
هوش مصنوعی: به جستجوی جایی برای عشق شیرین رفتم، اما تنها نشانی از قبر فرهاد به من دادند.
هوش مصنوعی: در دل شب، آتش به جان پروانهانداختند و در نهایت، خاکستر او را به باد سپردند.
هوش مصنوعی: آذر را از سر زنجیر گرفتند و به دست جلاد سنگدل سپردند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.