درد دل گویم و، بر طبع گران است تو را
چه کنم؟! گوش به حرف دگران است تو را!
مکن انکار دلم این همه، انگار که رفت؛
وز پیش دیده به حسرت نگران است تو را!
غیر میخواهدم از کوی تو آواره کند
وای بر حالم اگر میل بر آن است تو را
گر شبی با من غمگین گذرانی، چه شود؟!
ای که ایام به شادی گذران است تو را!
آذری را که کنون از نظر انداختهای
یکی از جملهٔ خونینجگران است تو را!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار، درد و دل خود را بیان میکند و به معشوق میگوید که گوشش به صحبتهای دیگران است و از او فاصله گرفته است. او از دلسردی و حسرت خود میگوید و به حالت خراب خود در نبود معشوق اشاره میکند. شاعر آرزو دارد که معشوق به او توجه کند و از غمهایش بکاهد. او همچنین از تأثیر حال معشوق بر روحیه خود صحبت میکند و میگوید که یاد معشوق برای او دردآور است. در نهایت، حسرت و غم دوری از معشوق را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: میخواهم از دل دردهایم بگویم، اما بیحوصله هستی، چه کنم؟! تو به صحبت دیگران گوش میدهی.
هوش مصنوعی: دل من را اینقدر نادیده نگیر، به نظر میرسد که تو رفتهای؛ اما همچنان از دور تو را با حسرت مینگرم.
هوش مصنوعی: من از کوی تو آواره و دور خواستهام، وای بر من که اگر این میل و خواسته به سوی تو باشد.
هوش مصنوعی: اگر شبی را با من ناراحت بگذرانی، چه مشکلی دارد؟ تو که روزهایت در شادی میگذرد!
هوش مصنوعی: آذری که در حال حاضر او را از چشم دور کردهای، یکی از افرادی است که به شدت متاثر و آشفته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.