در قفس خود را بیاد آشیان انداختم
ناله سر کردم که آتش در جهان انداختم
با کمال ناامیدی، حرف وصل یار را
آنقدر گفتم، که خود را در گمان انداختم
مطرب از فرهاد و مجنون، حرف عشقی میزند
من هم از خود داستانی در میان انداختم
ترک مطلب تا نکردم، ناله تأثیری نکرد
چشم پوشیدم، خدنگی بر نشان انداختم
وای بر حال ملایک امشب آذر کز غمش
ناوک آهی بسوی آسمان انداختم!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به احساس تنهایی و ناامیدی خود اشاره میکند. او در قفس زندگیاش به یاد آشیانش میافتد و از درد و سوختن در این جهانی که بر او آتش افکنده، ناله میکند. با یادآوری عشق و داستانهای عاشقانه، در تلاش است تا خود را تسکین دهد، اما احساس میکند که نالههایش تأثیری ندارند. او به ملائک میگوید که از غم او در حال عذاباند و ناامیدانه آهی به سمت آسمان پرتاب میکند. در کل، شعر به مضامین عشق، تنهایی و ناامیدی میپردازد.
هوش مصنوعی: من در قفس خود زندانی شدهام و به یاد خانهام به ناله زدم که به خاطر درد و رنجی که در جهان ایجاد کردهام، دلم آتش میگیرد.
هوش مصنوعی: با تمام ناامیدی، آنقدر از ارتباط با معشوق صحبت کردم که خودم باور کردم به آن دست یافتهام.
هوش مصنوعی: خواننده از داستانهای فرهاد و مجنون سخن میگوید و من نیز برای خودم داستانی را به میان آوردهام.
هوش مصنوعی: تا زمانی که موضوع را مطرح نکردم، ناله و شکایت من هیچ تأثیری نداشت. چشمم را بستم و به نشانهای که فرستاده بودم، توجه کردم.
هوش مصنوعی: امشب به خاطر غم آذر، ناخواسته نالهای به آسمان فرستادم که ملائکه را تحت تاثیر قرار داد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شکوه نقصان داشت فصلی از میان انداختم
نرخ ارزان بود کالا در دکان انداختم
از کفم سررشته گفتار بیرون رفته بود
هر گره کز دل گشادم بر زبان انداختم
تا مگر این بخت سرکش زودتر جایی رسد
[...]
گفتگوی عشق را من در میان انداختم
طرح جوهر من به شمشیر زبان انداختم
نامی از شور محبت بر زبانها مانده بود
این نمک من در خمیر خاکیان انداختم
داشت بردورهدف جولان خدنگ اهل فکر
[...]
شب خدنگ ناله ای بر آسمان انداختم
بی نشان تیری به آن تاریکدان انداختم
بس که گردیدم به شرح بینوایی مضطرب
آنچه اصل مدعا بود از میان انداختم
همچو شمع از سوزناکیهای حرف اشتیاق
[...]
بیتو خود را بس که از تاب و توان انداختم
بار هستی بود بر دوشم گران، انداختم
هر نهالی از فغانم گشت نخل ماتمی
در گلستانی که طرح آشیان انداختم
رهروان عشق را داغ از سرشگ افتاده بود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.