در این بخش شعرهایی را فهرست کردهایم که در آنها صائب مصرع یا بیتی از فیاض لاهیجی را عیناً نقل قول کرده است:
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۷۲ :: فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۵۸
صائب (بیت ۱۲): این غزل را هر که گوید صائب از اهل سخن - می گذارم پیش او بر خاک تا محشر جبین
فیاض لاهیجی (بیت ۱۱): در جواب صائب صاحب سخن فیّاض من - میگذارم پیش خود بر خاک تا محشر جبین
در این بخش مجموعه شعرهایی از دو شاعر را که توأماً هموزن و همقافیه هستند در گروههای مجزا فهرست کردهایم:
-
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۱۱:ز ابر دست ساقی جسم خشکم لاله زاری شد - که در دل هر چه دارد خاک، از باران شود پیدا
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۷:رواج بیدلان از مهر دلداران شود پیدا - که قدر و قیمت یاران هم از یاران شود پیدا
-
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۲۱:اگر غفلت نهان در سنگ خارا میکند ما را - جوانمردست درد عشق، پیدا میکند ما را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۸:اگر غفلت نهان در سنگ خارا میکند ما را - جوانمردست درد عشق، پیدا میکند ما را
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۸:جنون تکلیف کوه و دشت و صحرا میکند ما را - اگر تن دردهیم آخر که پیدا میکند ما را؟
-
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۴۵:درین زمان که عقیم است جمله صحبتها - کناره گیر و غنیمت شمار عزلت را
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۶:ز دست راست ندانستمی اگر چپ را - چه گنجها به یمین و یسار داشتمی
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۲۹:زهی رخ تو نموداری از بهشت خدا - نهال قد تو برهان عالم بالا
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۷ - در منقبت حضرت فاطمه زهرا(س):چنان به صحن چمن شد نسیم روحافزار - که دم ز معجز عیسی زند نسیم صبا
-
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۶۰:فرو خوردم ز غیرت گریهٔ مستانهٔ خود را - فشاندم در غبار خاطر خود، دانهٔ خود را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۲:فرو خوردم ز غیرت گریه مستانه خود را - فشاندم در غبار خاطر خود دانه خود را
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۴:به ناز و غمزه خود آموختم جانانهٔ خود را - به دامن تیز کردم آتش پروانهٔ خود را
-
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۱۰۰:مَکِش زِ دستِ من، آن ساعدِ نِگارین را - که خون زِ دستِ تو، بسیار دَر دل است، مَرا
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۵:گذاشتیم به اغیار زلف پر خم را - به دست دیو سپردیم خاتم جم را
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۵:منم که کردهام الماس نشئه مرهم را - به مرگ عیش سیهپوش داغ ماتم را
-
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۲۲۹:از خرابی، چون نگه دارم دلِ دیوانه را؟ - سیل، یک مهمانِ ناخواندهست، این ویرانه را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱:نیست در طالع قدوم میهمان این خانه را - سیل بردارد مگر از خاک، این ویرانه را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲:می کند عشق گران تمکین، سبک جانانه را - شمع می گردد در اینجا گرد سر پروانه را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳:سنگ طفلان مومیایی شد دل دیوانه را - شد شکستن باعث آبادی این ویرانه را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴:از خرابی چون نگه دارم دل دیوانه را؟ - سیل یک مهمان ناخوانده است این ویرانه را؟
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵:کرد سودا آسمان سیر این دل دیوانه را - سوختن شد باعث نشو و نما این دانه را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:بیش شد از چوب گل سودا من دیوانه را - شعله ور سازد خس و خاشاک، آتشخانه را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۷:از سر و سامان چه می پرسی من دیوانه را؟ - جوش می برداشت از جا سقف این میخانه را
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۴۴:زلف طرار تو می بندد زبان شانه را - در سخن می آورد لعل لبت پیمانه را
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۴۵:بی سرانجامی صفا بخشد دل دیوانه را - ترک رفت و رو بود جاروب این ویرانه را
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۵:سایه زلفت به سر شمشاد سازد شانه را - سبز در آتش کند اقبال خالت دانه را
-
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۳۳۲:ذوق نظارهٔ گل در نگه پنهان است - ای مقیمان چمن، رخنهٔ دیوار کجاست ؟
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۳۳۴:خار خاری به دل از عمر سبکرو مانده است - مشت خار و خسی از سیل به ویرانه به جاست
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۳۳۸:رَفتن از عالَمِ پُرشور، بِه از آمدن است - غنچه، دلتَنگ به باغ آمد و؛ خندان، برخاست!
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۳۸۴:جوی شیر از جگرِ سنگ بُریدن، سهل است - هرکه بر پای هوس تیشه زند، کوهکَن است
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۴۲۳:غفلت پیریم از عهد جوانی بیش است - خواب ایام بهارم به خزان افتاده است
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۵۴۱:نفس سوختهٔ لاله، خطی آورده است - از دل خاک، که آرام در آنجا هم نیست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱۱:چهره صاف تو آیینه اندیشه نماست - جان ز سیمای تو چون آب ز گوهر پیداست
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۷۲:سبزه خط تو راه دل آگاه زده است - این چه خضرست ندانم که مرا راه زده است
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۱ - در منقبت علی(ع):به مشامم نرسد بوی گلی از چپ و راست - مگر از زلف کجت سلسله بر پای صباست
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۲ - مطلع دوم:در چمن پیش لبت وا نشد ار غنچه رواست - که ز سامان جمال تو چمن تنگ فضاست
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۳ - مطلع سوم:جلوه ات دوش که سامان چمن می آراست - پیش شمشاد قدت سرو نشست و برخاست
-
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۴۳۴:از باده خشک لب شدن و مردنم یکی است - تا شیشهام تهی شده، پیمانه پر شده است
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۵۲۳:از عمر رفته حاصل من آه حسرت است - جز زنگ از شمردن این زر به دست نیست
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۱ - در رثای صدرالحکما ملاصدرای شیرازی:زین هفتخوان که پایه او بر سر فناست - در شش جهت به هر چه نظر میکنی خطاست
-
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۴۸۰:ز سادگی است به فرزند هر که خرسندست - که مادر و پدر غم، وجود فرزندست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶۹:ز سادگی است به فرزند هر که خرسندست - که مادر و پدر غم، وجود فرزندست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷۰:نهال شمع ز سبزی ازان برومندست - که دایم از پر پروانه برگ پیوندست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷۱:بنای صبر که همسنگ کوه الوندست - به یک اشاره موی میان او بندست
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۲:ز زهر ناوک او دل چو شهد خرسندست - اگر غلط نکنم تیرش از نی قندست
-
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۴۸۴:این هستی باطل چو شرر محض نمودست - یک چشم زدن ره ز عدم تا به وجودست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۲۵:این هستی باطل چو شرر محض نمودست - یک چشم زدن ره ز عدم تا به وجودست
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۴:چون بر سر راه عدم است آنچه وجود است - نابود جهان را همه انگار که بودست
-
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۴۹۹:حضور خاطر اگر در نماز معتبرست - امید ما به نماز نکرده بیشترست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷۸:دل شکسته به قرب خدای راهبرست - که شیشه چون شکند در دکان شیشه گرست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷۹:ترا ز جان غم مال ای خسیس بیشترست - علاقه تو به دستار بیشتر ز سرست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸۰:به لب مباد رهش ناله ای که بی اثرست - گره شود به گلو گریه ای که بیجگرست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸۱:بهار عنبر شبها سفیده سحرست - خوشا کسی که ازین نوبهار بهره ورست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸۲:مگیر غفلت خود سهل اگر چه یک نظرست - که تخم دوزخ عالم گداز یک شررست
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۸:گذشت موسم گل لیک یار جلوهگرست - چمن خزان شد و ما را بهار در نظرست
-
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۵۴۲:عدم ز قرب جوار وجود زندان است - وگرنه کیست که از زندگی پشیمان نیست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۳:بلند نام نگردد کسی که در وطن است - ز نقش ساده بود تا عقیق در یمن است
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۴:سیاه روی عقیق از جدایی یمن است - کبود چهره یوسف ز دوری وطن است
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۹:جهان ز عکس رخت پرگل است و یاسمن است - نهال قد تو سرو بلند این چمن است
-
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۶۴۹:عشق، اول ناتوانان را به منزل میبرد - خار و خس را زودتر دریا به ساحل میبرد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲۹:جنبش مژگان حضور از دیده و دل می برد - چشم بسمل لذت از دیدار قاتل می برد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۳۰:عشق اول ناتوانان را به منزل می برد - خار و خس را زودتر دریا به ساحل می برد
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۹:ذوق دیدارست کامی کز جهان دل میبرد - زاهد از دنیا نمیدانم چه حاصل میبرد!
-
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۶۵۹:در معرکهٔ عشق، دلیرانه متازید - بر صفحهٔ دریا نتوان مشق شنا کرد
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۷۷۳:بردار نقاب ای صنم از حسن خداداد - تا کعبه روان روی به بتخانه گذارند
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۶۲:تنها نه صفا خط ز لب لعل بتان برد - کاین مور حلاوت ز شکر خند نهان برد
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۰:تا کی چنینم از مژه خون جگر چکد - این شعلة گداخته از چشم تر چکد
-
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۶۶۰:آسایش تن غافلم از یاد خدا کرد - همواری این راه مرا سر به هوا کرد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۶۵:آسایش تن غافلم از یاد خدا کرد - همواری این راه مرا سر به هوا کرد
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۸:منگر که نگاهی ز سر ناز به ما کرد - در سینه ببین با دل مجروح چهها کرد
-
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۸۴۲:گل بی خار درین غمکده کم سبز شود - دست در گردن هم، شادی و غم سبز شود
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۹۲:گل بی خار درین غمکده کم سبز شود - دست در گردن هم شادی و غم سبز شود
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۱:تخم دلخواه درین مزرعه کم سبز شود - دانة عیش فشاندیم که غم سبز شود
-
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۹۸۴:گرانی میکند بر خاطرش یادم، نمیدانم - که با این ناتوانی چون توانم رفت از یادش؟!
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۷۷:مکن با ارتکاب جرم اظهار پشیمانی - چه لازم با دروغ آمیختن آلوده دامانی؟
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۷۸:کرامت کن مرا ای ابر رحمت چشم گریانی - که از هر خنده بر دل می رسد زخم نمایانی
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۵۷۶:دل هر کس که از خورشید ایمان گشت نورانی - بود از اشک دایم کار چشمش سبحه گردانی
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۶۴۷:دل هر کس که از خورشید ایمان گشت نورانی - بود از اشک دایم کار چشمش سبحه گردانی
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۴۱۰:عتاب گلرخان در پرده دارد لطف پنهانی - که گلها میتوان چید از بهار غنچه پیشانی
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۹۵:هنوزم میخلد در دل خیال نوک مژگانی - هنوز آشفته دارد خاطرم زلف پریشانی
-
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۹:کجاست نیستی جاودان، که بیزارم - ازان حیات که گردد به سال و ماه تمام
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۴:همان به خاک برابر چو نور خورشیدم - اگرچه از همه آفاق بر سر آمدهام
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۰:چه نسبت است به مژگان مرا نمیدانم - که پیش چشمم و از پیش چشمها دورم
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۶:در آشیان به خیال تو آنقدر ماندم - که غنچه شد گل پرواز در پر و بالم
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۱:درین ریاض من آن شبنم گرانجانم - که در خزان به شکر خواب نو بهار روم
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۲:شود جهان لب پرخندهای، اگر مردم - کنند دست یکی در گره گشایی هم
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۸:وفا و مردمی از روزگار دارم چشم - ببین ز سادهدلیها چه از که میجویم
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۹۷:جمال شاهد رحمت فزاید از گنهم - که خال چهرة عفوست نامة سهیم
-
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۱:ز اخوان راضیم تا دیدم انصاف خریداران - گوارا کرد بر من چاه را، از قیمت افتادن
صائب » دیوان اشعار » ابیات منتسب » شمارهٔ ۶۳:اگر این رنگ دارد خنده های شرم بیزارش - گل این باغ خواهد بر دماغ باغبان خوردن
صائب » دیوان اشعار » ابیات منتسب » شمارهٔ ۶۴:چراغ زندگی را می کند مستغنی از روغن - زبان خویش چون خورشید بر دیوار مالیدن
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۴۳:اگر چشمت کند یک عشوة مستانه در گلشن - دگر بر کف نگیرد شاخ گل پیمانه در گلشن
-
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۰:فریب شهرت کاذب مخور چو بیدردان - به جای تربت مجنون مرا زیارت کن!
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۱۲:زهی ز صافی چشم تو چشم جان روشن - نسیم پیش خرام تو بوی پیراهن
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۸ - در منقبت امام حسن مجتبی(ع):بیا که شیشه قسم میدهد به عهد کهن - که توبه بشکن این بار هم به عهده من
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۹ - مطلع دوم:نموده عارضت آن نور وادی ایمن - چراغ در شب زلفت به موسی دل من
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵۲ - در مدح میرزا رفیع وزیر و توصیف آستانه حضرت معصومه (س):به خانهای که تو کردی دمی درو مسکن - نرفت تا ابدش آفتاب از روزن
-
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۱:به یک خمیازهٔ گل طی شد ایام بهار من - به یک شبنم نشست از جوش، خون لاله زار من
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۳۱:سبک جولانتر از برق است حسن لاله زار من - به یک خمیازه گل می شود آخر بهار من
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۳۲:به یک خمیازه گل طی شد ایام بهار من - به یک شبنم نشست از جوش خون لاله زار من
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۴۸:نمیگردد مگر، در صیدگاه دل شکار من - نمیدانم به هر جانب چه میتازد سوار من
-
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۰:لب نهادم به لب یار و سپردم جان را - تا به امروز به این مرگ نمرده است کسی
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۴:چند در خواب رود عمر تو ای بی پروا؟ - آنقدر خواب نگه دار که در گور کنی
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۲۱:بزم عشق است میا از در عادت به درون - شیوه مردم بیگانه سلام است اینجا
صائب » دیوان اشعار » ابیات منتسب » شمارهٔ ۴:دانش آن راست مسلم که به تردستی شرم - گرد خجلت ز جبین پاک کند آینه را
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱ - ماده تاریخ در انتساب وزیر:شکر لله که به فرمان شهنشاه جهان - آنکه بیمُهرِ رضایش نبرد حکم قضا
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:غیر حق را میدهی ره در حریمِ دل چرا؟ - میکِشی بر صفحهٔ هستی خطِ باطل چرا
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۴:این قدر آب هوس بستن به جوی دل چرا - میکنی ای دانه استعداد را باطل چرا
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰:شد غرورِ حسن از خط بیش آن طناز را - بوی این ریحان گرانتر کرد خوابِ ناز را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:از فغان شد سرگرانی بیش آن طناز را - نالهٔ عاشق بود افسانه خوابِ ناز را
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۳:چشم صیاد تو ترسانده است چشم ناز را - بیزبان کرده است سحر غمزهات اعجاز را
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۹:پنجه میبازد خرد آن دست چوگانباز را - دست میبوسد هنر آن شست تیرانداز را
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳:غوطه دادم در دلِ الماس داغِ خویش را - روشن از آبِ گهر کردم چراغِ خویش را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴:تر به اشکِ تلخ میسازم دِماغِ خویش را - زنده میدارم به خونِ دل چراغِ خویش را
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۰:تا ز دمسردان نگه دارم چراغ خویش را - چون فلک شب واکنم دکان داغ خویش را
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۸:نیست تاب درد غربت جان افگار مرا - با قفس آزاد کن مرغ گرفتار مرا
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۵:بیتپش آرام کی باشد دل زار مرا - ذوق جستن زنده دارد نبض بیمار مرا
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳:تر نسازد گریه های ابر نیسانی مرا - جوهر دیگر بود در گوهرافشانی مرا
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴:نیست بر خاطر غباری از پریشانی مرا - جامه فتح است چون شمشیر عریانی مرا
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۹:دل به زلفش میکشد آشفته سامانی مرا - می:ند تکلیف هندستان پریشانی مرا
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹:دید تا در آتش تعجیل، نعل لاله را - می کند در هفته ای گل خنده یکساله را
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۶:گر نهان سازم غم عشقت چه سازم ناله را - تب اگر پوشیده ماند چون کنم تب خاله را
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵:صبح بر خورشید می لرزد ز آه سرد ما - کوه می دزدد کمر در زیر بار درد ما
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶:خاک شد تا در ره او جسم غم پرورد ما - نازها بر دیدة افلاک دارد گرد ما
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶:در گذر ای آسمان از وادی آزار ما - شیشه خود را مزن بر سنگ بی زنهار ما
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۷:از ته دل نیست در میخانه استغفار ما - خوابها در پرده دارد دیده بیدار ما
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۸:از ملامتگر نیندیشد دل افگار ما - شور محشر خنده کبکی است در کهسار ما
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸:گفتهای: بیدار باید عاشق دیدار ما - پاس این حرف تو دارد دیدهٔ بیدار ما
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹:تا شد از صدق طلب چون صبح، روشن جان ما - از تنور سرد، آید گرم بیرون نان ما
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰:فارغ است از سیر گل مجنون سرگردان ما - نقش پای ناقه لیلی است گلریزان ما
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۱:سرخ رو می گردد از ریزش کف احسان ما - چون خزان در برگریزان است گلریزان ما
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۲:خنده ها بر شمع دارد دیده گریان ما - مو نمی گنجد میان گریه و مژگان ما
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۵۲:دور شو ای آستین از دیده گریان ما - مو نمی گنجد میان گریه و مژگان ما
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹:مشق شوخی میکند طفلی به قصد جان ما - بادهای در غوره دارد ساقی دوران ما
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰:ای ز مژگان تو در چشم گلستان خارها - گل ز سودای رخت افتاده در بازارها
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷:تا تو افکندی به دولت سایه بر گلزارها - بلبلان را در ترنّم سوده شد منقارها
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۳:ای ره خوابیده را از نقش پایت بالها - از خرامت عالم آسوده را زلزالها
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۸:نفی قیل و قال کم کن ای که خواهی حالها - حالها مغزست و بر وی پرده قیل و قالها
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۰:سپند از مردم چشم است حسن عالم آرا را - که نیل چشم زخم از عنبر ساراست دریا را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۱:ز سرسبزی حیات جاودان بخشد تماشا را - به آب زندگی پرورده اند آن سرو بالا را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲:به هر نوعی که می خواهد دلت بشکن دل ما را - که از مستان نمی گیرند خون جام و مینا را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۳:چه می آری به گردش هر نفس آن چشم شهلا را؟ - محرک نیست حاجت، گرد سر گردیدن ما را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۴:نمی گردد کف بی مغز مانع سیر دریا را - سفیدی جامه احرام باشد دیده ما را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۵:به خاموشی محیط معرفت کن جان گویا را - به جان بی نفس چون ماهیان کن سیر دریا را
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۵۴:به احسان همتم میکرد قارون اهل دنیا را - اگر میبود ممکن خرج کردن دخل بیجا را!
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۵:تمنّای تو جان اندر تن آرد نقش دیبا را - لب لعل تو بر لب آورد جان مسیحا را
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۱:ندارد بحر و کان سرمایه دست و دل ما را - گهر چون ابر می ریزد ز دامن سایل ما را
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۱:الهی آب و رنگ شعله ده مشت گل ما را - نمکزار تبسّم کن لب زخم دل ما را
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:به مژگان خارخار از سینه می رویاند آتش را - به یاقوت لب از رخ رنگ می گرداند آتش را
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۱:چنان سودای او بر خویشتن پیچاند آتش را - که دود رفته در سر باز میگرداند آتش را
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۹:چه خوش باشد در آغوش آورم سرو روانش را - کنم شیرازه اوراق دل، موی میانش را
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۲:سخن از خود رود چون گرد سر گردد زبانش را - تبسّم آب میگردد چو میبوسد دهانش را
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۹:ز منع افزون شود شوق گرستن بی قراران را - که افزاید رسایی از گره در رشته باران را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۰:ز خلوت نیست بر خاطر غمی وحدت شعاران را - گره در دل ز پیوندست دایم شاخساران را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۱:فروغ مهر باشد دیده اخترشماران را - صفای ماه باشد جبهه شب زنده داران را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲:نمی خواهیم روی تلخ ابر نوبهاران را - به مشت خار ما سرگرم کن آتش عذاران را
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۶:کتابت کی تواند داد داد بیقراران را - سحاب خشک حسرت میدهد مشتاق باران را
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۰:چه پروا از عتاب و ناز عشاق بلاجو را - که عاشق مد احسان می شمارد چین ابرو را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۱:به هر تردامنی منمای آن آیینه رو را - مبادا زنگ خجلت سبز سازد حرف بدگو را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۲:تهی چشمان چه میدانند قدر روی نیکو را - نباشد جز گرانی بهره از یوسف ترازو را
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۲:نمیپوشد چو خورشید آن پری از هیچ کس رو را - نگه دارد خدا از فتنههای چشم بد او را
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۳:صفای ساعدت نیلی شمارد دست موسی را - بناگوش تو سازد تازه ایمان تجلی را
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۱:مصوّرگونه از رویت دهد حسن مثالی را - مهندس نسخه زابرویت برد شکل هلالی را
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۹:رسانیده است حسن او به جایی بی وفایی را - که عشاق از خدا خواهند تقریب جدایی را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۰:خرابی باعث تعمیر باشد بینوایی را - که کوری کاسه دریوزه می گردد گدایی را
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۸:بیا ساقیّ و آتش در زن این زهد ریائی را - چو زاهد تا به کی سازم بت خود پارسایی را
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۹:جدا از دوستان در مرگ میبینم رهائی را - براندازد خدا بنیاد ایّام جدایی را
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۰:اگر این بار می آید به دستم گردن مینا - چو درد می نخواهم داشت دست از دامن مینا
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۳:ز روح باده صد ره گرچه خالی شد تن مینا - ولی دست هوس کوته نشد از گردن مینا
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۱:مدار از دامن شب دست وقت عرض مطلبها - که باشد بادبان کشتی دل دامن شبها
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۷۳:نمیآیی به بیداری چو در آغوش من شبها - رها کن تا بدزدم بوسهای در خواب از آن لبها
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۷۴:به چشم مردم آگاه، این فرسودهقالبها - سوارانند در راه عدم افکنده مرکبها
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱:الهی فیضِ مشرب ده که دلگیرم ز مذهبها - نمیدانم چه میخوانند این طفلان به مکتبها
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۵:مدار از منزلآرایان طمع معماری دلها - که وسعت رفت از دست و دل مردم به منزلها
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۶:به یک پیمانهٔ می، کرد ساقی حل مشکلها - به یک ناخن، گره وا کرد ماه عید از دلها
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۷۶:شود زیر و زبر مجموعه خاطر ز محفلها - ز جمعیت پریشان میشود سی پاره دلها
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۹:الا یا ایّها السّاقی ادر کأساً و ناولها - که اقبال تو آسان کرد بر ما حلّ مشکلها
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۵:شد ز زنجیر فزون شور جنون مجنون را - موج بال و پر رفتار شود جیحون را
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۱:گر کشم بر رخ دریا مژة پرخون را - غوطهها در عرق شرم دهم جیحون را
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۹:تا به کی در ته زنگار بود خنجر ما؟ - چند باشد چو زره زیر قبا جوهر ما؟
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۰:هست پیوسته به دریای کرم گوهر ما - چه کند خشکی عالم به دماغ تر ما؟
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۲۵:تا به کی دور بود سایه ابراز سر ما؟ - خشک باشد لب ما چون جگر ساغر ما
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰:کرد جا داغ جنون باز ز نو بر سر ما - سایه افکند دگر بر سر ما اختر ما
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۳:چه می کنند حریفان عشق صهبا را؟ - که آتش از دل خویش است جوش دریا را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۴:فکنده ایم به امروز کار فردا را - ازین حیات چه آسودگی بود ما را؟
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۵:چه نسبت است به گردنکشی مدارا را؟ - قدح خراج به گردن نهاد مینا را
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۳۰:(مده ز دست درین فصل جام صهبا را - که موج لاله به می شست روی صحرا را)
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۶:نکرد ناخن تدبیر اثر دل ما را - مگر خدنگ تو بگشاید این معمّا را
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۴:به هر ترنمی از جای می رود دل ما - سبک رکاب چو بوی گل است محمل ما
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴:پُر است یاد تو در کنج دیده و دل ما - حشمنشین خیال تو شد منازل ما
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۵:آن را که نیست وسعت مشرب درین سرا - در زندگی به تنگی قبرست مبتلا
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱ - در توحید:ای بر فراز مسند الاّ گرفته جا - یک لقمه کرده هر دو جهان را به کام لا
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۹:می می کند خیال تنک ظرف آب را - ویرانه سیل می شمرد ماهتاب را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۰:روی تو غنچه ساخت گل آفتاب را - در هم شکست کوکبه ماهتاب را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۱:هر کس نکرده در گرو می کتاب را - نگرفته است از گل کاغذ گلاب را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۲:می سوزد آرزو دل پراضطراب را - بر سیخ می کشد رگ خامی کباب را
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۹۳:رخسار آتشین نپذیرد نقاب را - می سوزد آفتاب قیامت سحاب را
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۷:خوی کرده و نشانده بر آتش گلاب را - آه این چه آتش است که میسوزد آب را
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱۵:در کوی عشق ره نبود جبرئیل را - پی کرده است تیزی این ره دلیل را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱۶:عارف متابعت نکند قال و قیل را - بانگ درا به کار نیاید دلیل را
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۴:کم گیر بهر حادثه عقل کفیل را - بستن به مشت خس نتوان رود نیل را
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۳:از باده چون کند عرق آلود ماه را - در چشم آفتاب بسوزد نگاه را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۴:رویت ز هاله حلقه کند نام ماه را - دلسرد از آفتاب کند صبحگاه را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۵:طاعت کند سرشک ندامت گناه را - ریزش سفید می کند ابر سیاه را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۶:رفتم ز راه دل خس و خار گناه را - کردم به آه همچو کف دست راه را
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۳:بستم ز چارگوشة عالم نگاه را - تا دیدم آن دو گوشة چشم سیاه را
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴۳:دایم ز نازکی است دل افگار شیشه را - خون می چکد مدام ز گفتار شیشه را
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۲:کردند پردة رخ دلدار شیشه را - افتاده است کار و عجب کار شیشه را
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۴:دایم شکفته است دل داغدار ما - موقوف وقت نیست چو عنبر بهار ما
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۵:منگر به چشم کم به دل داغدار ما - فانوس شمع طور بود لاله زار ما
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۷:با اختیار حق چه بود اختیار ما؟ - با نور آفتاب چه باشد شرار ما؟
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۳۴:قانع به جرعه نیست لب میگسار ما - میخانه را به آب رساند خمار ما
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۵:از دست کار رفته بود پیش، کار ما - در برگریز جوش زند نوبهار ما
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹:جز داغ سینه گل نکند در بهار ما - از جوی شعله آب خورد لالهزار ما
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰۷:تا سوخت به داغ تو محبت جگرم را - گلهای چمن آینه کردند پرم را
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۳:از گریه خلاصی نبود چشم ترم را - کردند بحل بر مژه خون جگرم را
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰۸:از خلق خبر نیست ز خود بی خبران را - با قافله کاری نبود فرد روان را
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰۹:استاد چه حاجت بود آن سرو روان را؟ - خط حاشیه دان می کند آن غنچه دهان را
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۳۸:بلبل به ثنای تو گشوده است زبان را - گل غنچه به پابوس تو کرده است دهان را
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۹:بگذار شود زیر و زبر جسم گران را - تا چند عمارت کنی این گور روان را؟
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲ - در توحید:ای مخترع این نه فلک دایره سان را - وی تربیت از لطف تو اشخاص جهان را
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱۸:بی برگی ما برگ نشاط است چمن را - شیرازه گلزار بود خار و خس ما
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲:ناید به دراز سینه ز تنگی نفس ما - ای ناله بیا دود برآر از قفس ما
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲۰:درمانده این جسم نزارست دل ما - در سنگ نهان همچو شرارست دل ما
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵:آیینة هر لاله عذارست دل ما - خوش در بدر از جلوة یارست دل ما
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۱:ای ز تو شور در جگر کلک شکر نوای را - رشته آه در گره فکر گرهگشای را
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۰:عشق چو پرده بر درد حسن کرشمهزای را - پر کند از شکوه شه آینة گدای را
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۹:باده روشن کز او شد دیده ساغر پر آب - می شود نور علی نور از فروغ ماهتاب
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶۰:از لطافت بس که دارد چهره او آب و تاب - آفتابی می شود رنگش ز سیر ماهتاب
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶۱:از تهیدستی است در مغز چنار این پیچ و تاب - چشم ظاهربین ز بی دردی کند جوهر حساب
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶۲:حسن آن لبهای میگون بیش گردد در عتاب - می دواند ریشه در دل از رگ تلخی شراب
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶۳:صبح روشن شد، بده ساقی می چون آفتاب - تا به روی دولت بیدار برخیزم ز خواب
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶۴:می نماید چشم شوخ از پرده شرم و حجاب - برق عالمسوز را مانع نمی گردد سحاب
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶۵:بس که افکنده است پیری در وجودم انقلاب - خواب من بیداری و بیداریم گشته است خواب
صائب » دیوان اشعار » غزلیات ترکی » غزل شمارهٔ ۲:عاشقین گوز یاشینه رحم ایله مز اول آفتاب - آغلاماق ایلن آپارماز اود الیندن جان کباب
صائب » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۵ - در صفت گرما و مدح شاه عباس دوم:بس که شد تفسیده عالم از فروغ آفتاب - چون پر پروانه می سوزد کتان در ماهتاب
صائب » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۷ - در مدح نواب ظفرخان:این چنین هجران اگر دارد مرا در پیچ و تاب - زود خواهد خیمه عمرم شدن کوته طناب
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۱۵:گریه مستانه بیمِیْ میکند ما را خراب - سیل بیکارست چون از خود برآرد خانه آب
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۱۶:از ترحم حسن جولان مینماید در نقاب - ساقی از بیظرفی ما میکند در باده آب
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۱۷:میشود در دور خط عاشق ز جانان کامیاب - بیشتر گردد دعا در دامن شب مستجاب
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۲ - در مدح شاه صفی:پرده از رخ برفکن وز گوشه ابرو نقاب - تا ز رویت ماه نو بینم بروی آفتاب
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۳ - مطلع دوم:ای به دیدار گل رویت چمن را آب و تاب - غنچه بهر بردن نامت دهن شوید به آب
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۴ - مطلع سوم:بر سریر پادشاهی پادشاه کامیاب - جلوهگر گردید چون بر تخت گردون آفتاب
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸۰:در هوای ابر لازم نیست در مینا شراب - می کند هر قطره باران کار صد دریا شراب
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۶:عُجْب در مستی ندارد هیچ فرقی با شراب - من نمیدانم چرا بدنام شد تنها شراب!
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۲:آمد سحر به خانه من یار، بی حجاب - امروز از کدام طرف سر زد آفتاب؟
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۳:از اشک بلبل است رگ تلخی گلاب - نادان کند حواله ز غفلت به آفتاب
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۴:ای خوشه چین سنبل زلف تو مشک ناب - شبنم گدای گلشن حسن تو آفتاب
صائب » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴ - در مدح حضرت رضا(ع):عقل ضعیف خویش نگه دار از شراب - در زیر بال موج منه بیضه حجاب
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۵:بنشین که بیرخ تو ندارم قرار و تاب - عمر عزیز من چه به رفتن کنی شتاب!
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۴ - خطاب به قاضی سعید قمی:ای جوهری که درته این هشت نُه بساط - چشم خرد ندیده چو تو یک در خوشاب
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۵ - جواب فیاض به میرزا محمد سعید:ای آنکه در کف تو ورق چون رخ نگار - بیخامه میزند رقم نقش خط بر آب
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵۵:کوثر بیداربختی دیده گریان ماست - گرده صحرای محشر سینه سوزان ماست
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۹:ما به این بیاعتباری چرخ سرگردان ماست - با هزاران دیده هر شب آسمان حیران ماست
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۶۱:خال یا در گوشه چشم است یا کنج لب است - از مکان ها دزد را دایم کمینگه مطلب است
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۵:شیشه هم بزمست با او، ساغرش هم مشرب است - ای دل ارخون در جگر داری برای امشب است
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۶۵:هر که را دیدیم در عالم گرفتار خودست - کار حق بر طاق نسیان مانده، در کار خودست
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۳:یوسف بازار ما هم خود خریدار خودست - خوش قیامت کرده غم هر کس گرفتار خودست
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹۵:ای نگه مشق شنا در چشم خونپالا بس است - چشمت آب آورد غواصی درین دریا بس است
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۴:نی همین ناز تو تنها بهر قتل ما بس است - یک نگه از گوشة چشم تو عالم را بس است
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹۸:تلخی عالم شراب خوشگوار ما بس است - درد و داغ ناامیدی لاله زار ما بس است
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۵:اختر بینور ما شمع مزار ما بس است - تیرهبختیهای عالم یادگار ما بس است
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۰۸:جان روشن را جهان در چشم بینا آتش است - شبنم بی تاب را گل در ته پا آتش است
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۹:چارة ما بیدلان در دفع سودا آتش است - آنچه آبی میزند بر آتش ما آتش است
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱۴:بهر قتل ما کمر آن حسن بی اندازه بست - دفتر گل را خس و خاشاک ما شیرازه بست
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۶:باز با مژگان ما سیلاب عهدی تازه بست - کوتوال چرخ از آهم در دروازه بست
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲۸:زلف یار از جلوه خط پریشانی شکست - از غبار لشکر موران سلیمانی شکست
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۹:تا صبا طرف نقاب از روی رخشانی شکست - از خجالت هر طرف رنگ گلستانی شکست
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵۸:(عشق عالمسوز را با حسن و ایمان کار نیست - گردن ما در کمند سبحه و زنار نیست)
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵۹:توبه همصحبتان بر خاطر ما بار نیست - راه امن بیخودی را کاروان در کار نیست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۰:پاره های دل گران بر دیده خونبار نیست - جای در چشم است آن کس را که بر دل بار نیست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۱:عشقبازی کار هر حلاج دعوی دار نیست - هر کمانی در خور طاق بلنددار نیست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۲:افسر زرین سر آزاده را در کار نیست - نقش عیب کاسه چینی است چون مودار نیست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۳:گر نمی جوشیم با می از سر انکار نیست - غفلت سرشار ما را باعثی در کار نیست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۴:رحمت ایزد نصیب مردم هشیار نیست - پیش ارباب کرم جرمی چو استغفار نیست
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۱۱۹:جز حریم دل کز آب و گل در او آثار نیست - رو به هر جانب که می آری به جز دیوار نیست
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۹:عشق میدانی است کانجا غیر مردی کار نیست - چشم بر کردار باشد گوش بر گفتار نیست
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷۴:وصل زلف او به دست کوشش تدبیر نیست - دوری این راه از کوتاهی شبگیر نیست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷۵:روی سخت کوه را پروایی از شمشیر نیست - در گرانجان تبت وارونه را تأثیر نیست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷۶:حسن را جز چشم حیران، دست دامنگیر نیست - عکس را پای سفر ز آیینه تصویر نیست
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۰:در شب غم همدمم جز آه بیتأثیر نیست - همزبانی بیتوام جز نالة شبگیر نیست
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۹۸:عشق را حاجت به زور بازوی اقبال نیست - فتح اقلیم قفس جز در شکست بال نیست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۹۹:بار بر مجنون ما جمعیت اطفال نیست - خانه آیینه تنگ از کثرت تمثال نیست
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۲:صید ما را تا ابد آزادی از دنبال نیست - بلبل ما تا نریزد بال فارغ بال نیست
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰۲:خال محتاج کمند زلف عنبرفام نیست - دانه چون افتاد گیرا، احتیاج دام نیست
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۸۹:(آتشین جانی چو من بر صفحه ایام نیست - بخیه را بر خرقه من چون سپند آرام نیست)
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۳:تلخکامیهای ما از گردش ایّام نیست - اندر آن کشور که ماییم آسمان را نام نیست
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲۰:در دل پر خون غبار لشکر اندیشه نیست - گرد را دست تصرف بر درون شیشه نیست
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۸:ابر زا از خصمی مژگان من اندیشه نیست - هیچ خصمی در جهان چون خصمی همپیشه نیست
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲۱:سرو مینا را تذروی بهتر از پیمانه نیست - شمع را در بزم دلسوزی به از پروانه نیست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲۲:غفلت تر دامنان را حاجت پیمانه نیست - چشم خواب آلود نرگس گوش بر افسانه نیست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲۳:عشق را دارالامانی چون دل دیوانه نیست - گنج را بر دل غبار از صحبت ویرانه نیست
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۹:بیلب او نشئهای در ساغر و پیمانه نیست - شیشة می را دماغ جلوة مستانه نیست
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳۴:آن لب نو خط غباری از دل ما برنداشت - آب خضر از دل سیاهی فکر اسکندر نداشت
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳۵:پاس یک بیدار دل گردون بد گوهر نداشت - نور بینش با هزاران دیده اختر نداشت
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۰:در غضب رفتی و دل دوش از تو کامی برنداشت - کس به غیر از ساغر می لب ز لعلت تر نداشت
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴۵:دست ما چون سرو هرگز بخت دامانی نداشت - هرگز این بی حاصل از ایام، سامانی نداشت
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۴:در دیار دل که کس جز حسن جولانی نداشت - عشق غیر از ناتوانی مردِ میدانی نداشت
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴۷:در بهار نوجوانی هر که از صهبا گذشت - بی توقف می تواند از سر دنیا گذشت
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴۸:همت مردانه ما از می حمرا گذشت - کشتی ما با دهان خشک ازین دریا گذشت
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴۹:می توان با همت سرشار از دنیا گذشت - موج با این شهپر توفیق از دریا گذشت
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۷:دی به خاطر یاد آن گیسوی مشکآسا گذشت - امشب از سودای او طرفه شبی بر ما گذشت
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۳:هر که عبرت حاصل از اوضاع دنیا کرد و رفت - یوسف خود را درین بازار پیدا کرد و رفت
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۸:زلف ساقی از کف و دامان یار از دست رفت - چارهسازان چارة کاری که کار از دست رفت
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۷:وقت خط دل کام خود زان لعل روح افزا گرفت - در بهاران می توان داد دل از صهبا گرفت
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۲:در ازل سوز محبّت در دل ما جا گرفت - از دل ما بود هر جا آتشی بالا گرفت
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۷:از وصال ماه مصر آخر زلیخا جان گرفت - دست خود بوسید هر کس دامان پاکان گرفت
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۱۲۳:از دعا در صبح کام دل توان آسان گرفت - دست خود بوسید هر کس دامن پاکان گرفت
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۶:گلستان از خندهاش طرح گل خندان گرفت - نوبهار از جلوهاش سامان صد بستان گرفت
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰۲:دوش مجلس از زبان شکوه ام در می گرفت - کاش این شمع پریشان را کسی سر می گرفت
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۸:چون نیاز ما و ناز او به هم درمیگرفت - سوختن ما از سر و او گرمی از سر میگرفت
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰۵:چون کند روی تو با خط سیاه از شش جهت؟ - رو به این آیینه آورده است آه از شش جهت
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۱:زان برون زد دلبر من بارگاه از شش جهت - تا توان کردن به سوی او نگاه از شش جهت
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳۹:صیقل روح و طباشیر جگر مهتاب است - جام شیری که برد دل ز شکر مهتاب است
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۷:مه روی تو که آرایش هر مهتاب است - شب آیینه از آن تا به سحر مهتاب است
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۹:حسن محجوب ز نظّاره خطرها دارد - پردة شرم کتانست و نظر مهتاب است
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۴۱:پیش من ثابت و سیار فلک مرغوب است - خرده گل همه در دیده بلبل خوب است
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۱:تنم از رنج و بلا مایهده ایّوبست - صبر ایّوب اگر چارهگر آید خوبست
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۴۳:شب هجران دلم از ناله حسرت شادست - چه توان کرد که فریاد رسم فریادست
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۶:نه زابرش خبر و نه ز بهارش یادست - ملک دل زآب دم تیغ ستم آبادست
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶۶:سفر پر خطر عشق نه از تدبیرست - صد طلسم است درین ره، که یکی زنجیرست
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۱۰۰:در شکست دل ما سعی نه از تدبیرست - پشت این لشکر آگاه، دم شمشیرست
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۹:مگر از عشق نگاری به دلش تأثیرست - که گل عارض او دست زد تغییرست
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹۵:آه من مد رسایی است که پایانش نیست - بخت من ابر سیاهی است که بارانش نیست
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۱:چه ز نظّاره برد دیده که حیرانش نیست؟ - به چه دل جمع کند آنکه پریشانش نیست؟
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹۸:در قناعت لب خشک و مژه پر نم نیست - عالمی هست درین گوشه که در عالم نیست
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۱۴۰:گرچه رخسار ترا آب طراوت کم نیست - اثر گریه ما هیچ کم از شبنم نیست
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۴:دل که بیزخم تو باشد به جهان خرّم نیست - زخم را از تو رواجیست که با مرهم نیست
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۰۴:یک نکوروی ندیدم که گرفتار تو نیست - نیست در مصر عزیزی که خریدار تو نیست
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۶:ذرّهای نیست که آیینة دیدار تو نیست - خبر از خویش ندارد که خبردار تو نیست
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴۷:ز شرم در حرم وصل جان محرم سوخت - فغان که تشنه ما در کنار زمزم سوخت
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۶:اگرچه شعلة حسنت تمام عالم سوخت - به مهربانی من در جهان کسی کم سوخت
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸۷:صفیر شهپر توفیق، حسن آوازست - کمند عشرت رم کرده رشته سازست
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۱۲۱:ترا که خط بناگوش ابجد نازست - چه وقت توبه حسن کرشمه پردازست؟
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۱:منم که مرغ دلم صید عشوه و نازست - پریدن دل کبکم به بال شهبازست
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۲:گهی که دیده نه بر روی آن صنم بازست - به چشم من همه اوضاع دهر ناسازست
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹۲:زمین ز سایه ابر بهار گلپوش است - ز جوش لاله و گل خون خاک در جوش است
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۱:کمان آهِ که یارب کشیده تا گوش است؟ - که طرّة تو به آن پردلی زرهپوش است
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰۱:به غم نشاط من خاکسار نزدیک است - خزان من چو حنا با بهار نزدیک است
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰۲:ز خود برآ که سر کوی یار نزدیک است - قرارگاه دل بیقرار نزدیک است
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۳:چمن به خرّمی و گل به بار نزدیک است - جنون تهیّه نکرد و بهار نزدیک است
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۸:هزار حیف که دوران خط یار گذشت - شکست رنگ گل و حسن نوبهار گذشت
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۸:به فکر کار نیفتاده روزگار گذشت - کنون چه کار کند کس که وقت کار گذشت
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱۰:ترک خودی مراد ز قطع مراحل است - این بار هر کجا فتد از دوش منزل است
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱۱:روی تو برق خرمن آسایش دل است - زلف تو تازیانه جانهای غافل است
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱۲:آب حیات شبنم آن روی چون گل است - عنبر خمیر مایه آن زلف و کاکل است
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱۳:شاخی که چار فصل پر از میوه و گل است - دست ز کار رفته اهل توکل است
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۱۵۷:موج خطر سفینه اهل توکل است - در رهگذار راست روان تیغ کج پل است
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۵:هر خس به باغ ما گل و هر زاغ بلبل است - آشفتگی گلی است که مخصوص سنبل است
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹۳:آب حیات ما ز شراب شبانه است - عیش مدام، زندگی جاودانه است
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹۴:ما را ز عشق درد و غم بیکرانه است - دریای بیکنار سراسر میانه است
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹۵:تا در ترددست نفس، جان روانه است - بر باد پای عمر، نفس تازیانه است
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۱۶۹:نی انجمن فروز شراب شبانه است - گلگون باده را نفسش تازیانه است
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۱:امشب دگر نگاه کجت جاودانه است - کج مج زبانی سر زلفت بهانه است
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۴۴:ما را دماغ جنگ و سر کارزار نیست - ورنه دل دو نیم کم از ذوالفقار نیست
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۴۵:دلهای آرمیده به مطلب سوار نیست - رحم است بر کسی که دلش برقرار نیست
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۲۳۷:ما را شکایت از سخن تلخ یار نیست - این گوشمال هیچ کم از گوشوار نیست
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۲۳۸:ما را کنار و بوس توقع ز یار نیست - دریای بی قراری ما را کنار نیست
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۲۳۹:در گریه بی رخت مژه را اختیار نیست - در رشته گسسته گهر را قرار نیست
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۲ - در منقبت امام زینالعابدین(ع):شکر خدا که با فلکم هیچ کار نیست - بر خاطرم ز هر دو جهان یک غبار نیست
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷۴:از شرم اگر چه روی تو چندین نقاب داشت - هر ذره از فروغ تو چشم پر آب داشت
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۲:امشب که ذوق جلوه رخش بینقاب داشت - بر رخ هزار پرده به رنگ حجاب داشت
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۳:دوشم چراغ دیده ز روی تو تاب داشت - چشم ترم در آب گل آفتاب داشت
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸۰:بار غم از دلم می گلرنگ بر نداشت - این سیل هرگز از ره من سنگ برنداشت
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۹:در گلشن الست که نیرنگ برنداشت - هر گل که داشت بوی وفا رنگ برنداشت
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸۹:از خطِّ دلْ سیه، ز رخش آب و تاب رفت - مظلوم ظالمی که به پای حساب رفت
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۷:خوی از جبین مریز که قدر گلاب رفت - گرمی مکن که رنگ رخ آفتاب رفت
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۴۶:سبزی که سیاه است ازو روز من این است - سروی که منم فاخته اش این نمکین است
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۴۷:آن خانه برانداز که در خانه زین است - معمار تمنای من خاک نشین است
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۸:از عشق که جان در تن بیمار حزین است - معشوق مزلّف نفس باز پسین است
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵۰:مرغی که رمیدن ز جهان بال و پر اوست - از عرش گذشتن سفر مختصر اوست
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۱:آه جگر ماست که آتش شرر اوست - مژگان تر ماست که صد ابر تر اوست
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹۱:در معرکه عشق ز جرأت خبری نیست - غیر از سپر انداختن اینجا سپری نیست
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۵:در خشک و ترِ طاعت ما چشم تری نیست - گر زاهدی خشک نه دامان تری نیست
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۹۳:زان پیشتر که تیغ کشد آفتاب صبح - رطلی به گردش آر گرانتر ز خواب صبح
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۱:یک لحظه سر برآر مه من ز خواب صبح - لعل لبی به خنده گشا در جواب صبح
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۴۵:چاره دل عقل پر تدبیر نتوانست کرد - خضر این ویرانه را تعمیر نتوانست کرد
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۹:گفت و گو یک حرف را تفسیر نتوانست کرد - خامشی هم نکتهای تقریر نتوانست کرد
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۵۳:کاوش مژگان او دل را قیامت زار کرد - خون گرم این مست خواب آلود را بیدار کرد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۵۴:مهر خاموشی مرا گنجینه اسرار کرد - دامنم را چون صدف پر گوهر شهوار کرد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۵۵:هر که رو زین خلق ناهموار در دیوار کرد - سنگلاخ دهر را بر خویشتن هموار کرد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۵۶:هر که رو زین خلق ناهموار در دیوار کرد - سنگلاخ دهر را بر خویشتن هموار کرد
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۱۷۸:از تراش آن خط مشکین جلوه زان رخسار کرد - آب تیغ این سبزه خوابیده را بیدار کرد
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۰:خویش را بر آب و بر آیینه تا اظهار کرد - آب را آتش زد و آینه را گلزار کرد
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۶۳:گرچه ماه مصر را دامن زلیخا چاک کرد - گرد تهمت چاک پیراهن زرویش پاک کرد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۶۴:صبح از رشک بنا گوشت گریبان چاک کرد - روی گرمت مهر را داغ دل افلاک کرد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۶۵:سبزه خط دود از آن رخسار آتشناک کرد - دیده آیینه را جوهر پر از خاشاک کرد
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۱:بیتو تا ره بر غبار خاطر غمناک کرد - نالة من خاکها در کاسة افلاک کرد
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۰۹:بیعلایق چون شود سالک به منزل میرسد - چون شود بیبرگ نخل اینجا به حاصل میرسد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۱۰:بیشتر دست سبکباران به منزل میرسد - کف به اندک سعیی از دریا به ساحل میرسد
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۷:ناله از دل تا به لب از ضعف مشکل میرسد - گوش اینجا کی به داد نالة دل میرسد
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۱۷:از ملامت عاقبت مجنون بیابان گیر شد - از زبان خلق پنهان در دهان شیر شد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۱۸:جذبه شوق تو هر کس را گریبان گیر شد - هر سر مو بر تنش در قطع ره شمشیر شد
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۱۹۷:تا دل از زلفش جدایی کرد از جان سیر شد - نافه تا افتاد دور از ناف آهو پیر شد
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۷:بس که دلگیرم غم از آمیزشم دلگیر شد - بس که بیکس، بیکسی از اختلاطم سیر شد
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۲۷:نیستم آتش که هر خاری به زنجیرم کند - آفتاب بی نیازم تا که تسخیرم کند؟
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۸:عقل گو کمتر نظر بر حسن تدبیرم کند - من از آن ویرانترم کاندیشه تعمیرم کند
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۴۹:مست ناز من ز ساغر تا لبی تر میکند - از لب میگون دو چندان می به ساغر میکند
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵۰:تشنه جانان را کجا سیراب ساغر میکند؟ - ریگ در یک آب خوردن بحر را بر میکند
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵۱:سیرچشمی تنگدستان را توانگر میکند - موم را این بحر گوهرخیز عنبر میکند
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۲۲۲:روح را با تن شکمپرور برابر میکند - بادبان را کشتی پربار لنگر میکند
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۱:شوق چون در عرض حالم خامه را سر میکند - نامه در کف جلوة بال کبوتر میکند
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵۷:گر جلا آیینههای تیره را نم میکند - عاشقان را هم می گلرنگ خرم میکند
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۲۴۲:داغ عاشق سازگاری کی به مرهم میکند؟ - لاله این باغ خون در چشم شبنم میکند
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۴:دل نظر چون بر رخ آن بیترحّم میکند - همچو زلف او ز حیرت دست و پا گم میکند
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۶۱:دیدهها را چهرهٔ گلرنگ گلشن میکند - روی آتشناک، شمع کشته روشن میکند
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۵:موج اشکم ابر را آلوده دامن میکند - شعلة آهم چراغ برق روشن میکند
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۹۱:با دهان تلخ، ناکامی که خرسندش کنند - تلخکامان کام شیرین از شکر خندش کنند
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۷۵:هر که این شیرین لبان محو شکر خندش کنند - شیرة زهر هلاهل شربت قندش کنند
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۵۱:هر کجا حرف شراب ارغوانی می رود - از دهان خضر آب زندگانی می رود
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۶:هر کجا حرف لب آن یار جانی میرود - رنگ از روی شراب ارغوانی میرود
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶۲:در جهان بی نیاز خاک سیم و زر شود - آبرو را چون کنی گردآوری گوهر شود
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶۳:بر سبکروحان چو عیسی سوزنی لنگر شود - برگ کاهی چشم را مقراض بال و پر شود
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶۴:هر دلی کز عشق گوهر آب شد، گوهر شود - هر که را سوزد درین دریا نفس، عنبر شود
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۲۵۵:بی تو گر ساغر زنم خون در رگم نشتر شود - بی دم تیغت اگر آبی خورم خنجر شود
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۲۰۱:دیده هر کس که از اشک ندامت تر شود - راست هر مژگان او سرو لب کوثر شود
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۰:لطف کن تلخی که جان بیلذّت از شکّر شود - آب کن زهری که دل مستغنی از کوثر شود
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶۹:ساغر می دور از آن لبها اگر یک دم شود - خط به گرد ساغر می حلقه ماتم شود
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۲:کم کنم شیون نمیخواهم که نقص غم شود - پر نگریم خون دل ترسم که دردی کم شود
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۷۷:چند قرب یار از غفلت حجاب من شود؟ - آب دریا پرده چشم حباب من شود
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۳:دانشم حاشا که ابرِ آفتاب من شود - من از آن عارفترم کاین بت حجاب من شود
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۸۲:چند بتوان بانگ نای و قلقل مینا شنید؟ - گاه گاهی مصرعی هم می توان از ما شنید
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۹:حرف عقبا را دل آگاهم از دنیا شنید - از لب امروز گوشم نغمة فردا شنید
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۹۴:به زهر چشم بتوان کشت دشمن را چوکار افتد - نمی خواهم که چشم من به چشم روزگار افتد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۹۵:زعکسش لرزه بر آیینه گوهرنگار افتد - صدف بر خویش می لرزد چو گوهر شاهوار افتد
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۹:شکاری گر به دام افتد چه شد، زینها هزار افتد - خوشا اقبال صیّادی که در دام شکار افتد
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۹۷:در آن مجلس که از مستی رخت طاقت گداز افتد - اگر خورشید تابان چهره افروزد به گاز افتد
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۰:وجودت تا ز چشم کیمیای امتیاز افتد - چو سیم قلب یک دم کاش راهت بر گداز افتد
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳۲:دل سنگ از شکست دانه من آب میگردد - ز عاجزنالی من آسیا گرداب میگردد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳۳:ز دامان ترم ریگ روان سیراب میگردد - نمک در دیده من پردههای خواب میگردد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳۴:ز آهم بیستون سرچشمهٔ سیماب میگردد - دل آهن زبرق تیشه من آب میگردد
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۵:ز اشک گرم من آتش کباب میگردد - چه آتشی است که در دیده آب میگردد
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۴۲:سر هر کس که گرم از باده منصور می گردد - به چشمش چوب خشک دار نخل طور می گردد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۴۳:ز خط هشیار کی آن نرگس مخمور می گردد؟ - نمک بیهوشدارو زین می پرزور می گردد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۴۴:عمل چون خالص افتد دل از ان پرنور می گردد - صفای شهد شمع خانه زنبور می گردد
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۴:ز من دور آن پری پیکر به صد دستور میگردد - به دل نزدیکتر از جان به ظاهر دور میگردد
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰۷:مجو آسایش از دل تا مرادی در نظر دارد - که نخل ایمن نباشد از تزلزل تا ثمر دارد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰۹:اگرچه نطق در هر نکته صد تنگ شکر دارد - ولی شهد خموشی در نظر شان دگر دارد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۱۰:اگرچه دست بر تاراج دل هر خوش کمر دارد - میان بهله دار ترک ما دست دگر دارد
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۲۳۰:نهال قامت او کی مرا از خاک بردارد؟ - که چون نقش قدم افتاده ای در هر گذر دارد
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۲۳۱:خطر از قاطعان راه، رهبر بیشتر دارد - که پیرو پیش رو از پیشرو دایم سیر دارد
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۲۳۲:(غبارم را نسیم ناتوانی دربدر دارد - غریب کشور طالع چه پروای سفر دارد؟)
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۲۳۳:ازان فرهاد دایم جای در کوه و کمر دارد - که از هر لاله نقش پای گلگون در نظر دارد
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۲۲۴:شود خونریزتر حسنی که عاشق بیشتر دارد - که از هر طوق قمری سر و فتراک دگر دارد
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۸:چنان دل تیر آن ابرو کمان را در نظر دارد - که رقص جلوه دایم بر بساط نیشتر دارد
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۹:ز اشکم چهره گه خونین و گه همرنگ زر دارد - مر آن رنگرز هر لحظه در رنگ دگر دارد
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۰:به رنگ عشقبازان برگ برگش رنگ زر دارد - نرنجد نوبهار از ما، خزان جای دگر دارد
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۱:نه اخگر از فسردان گرد خاکستر به بردارد؟ - که آتش نیز در عهد رخش خاکی به سر دارد
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۲۳:مرا از لاف نه عجز سخن کوته زبان دارد - زجوهر تیغ من بند خموشی بر زبان دارد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۲۴:چه غم دیوانه ما از گزند آسمان دارد؟ - که نیل چشم زخم از جای سنگ کودکان دارد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۲۵:من و حسنی که نیل چشم زخم از آسمان دارد - کند در لامکان جولان و در هر دل مکان دارد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۲۶:مرا نازک نهالی قصد جان ناتوان دارد - که تیغش جوهر از پیچ و خم موی میان دارد
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۳:حدیث قتل من با تیغ دایم در عیان دارد - همیشه خنجر او حرف خونم بر زبان دارد
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۳۳:کجا پروای ما سرگشتگان آن مه جبین دارد؟ - که خون صد چراغ مهر را در آستین دارد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۳۴:دل رنگین لباسان تیرگی را در کمین دارد - حنای دست زنگی هند را در آستین دارد
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۲۳۶:برای دیگران صد گل گشایش بر جبین دارد - به بخت چشم ما صد غنچه چین در آستین دارد
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۲۲۶:به ظاهر چین در ابرو گرچه آن نازآفرین دارد - به قدر بند نی تنگ شکر در آستین دارد
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۲۲۷:نهان در پرده هر موی من آه آتشین دارد - رگ ابر بهاران برق را در آستین دارد
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۴:لب شیرین تبسّم خندة سحرآفرین دارد - ز خوبی هر چه دارد نازنینم نازنین دارد
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۸۹:کس از زلف پریشان خونبهای دل نمی گیرد - صبا را کس به خون لاله بسمل نمی گیرد
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۵:به صد افسون در آن دل یاد من منزل نمیگیرد - بلی آیینة خور تیرگی در دل نمیگیرد
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۹۰:دل آزاده را هرگز غم عالم نمیگیرد - مسیحا را کمند رشتهٔ مریم نمیگیرد
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۶:چه شد بازم که زخمم باج از مرهم نمیگیرد - دماغم جام خوشحالی ز دست جم نمیگیرد
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰۶:چراغ حسن را دامان خط مستور میسازد - غباری خانه آیینه را بینور میسازد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰۷:نمک داغ مرا چون مرهم کافور میسازد - که از بادام تلخی دور، چشم شور میسازد
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۲۵۵:تواضع خصم بالادست را بی زور می سازد - به خم گردیدن از خود سیل را پل دور می سازد
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۹:فریب جنّتم در عشق کی مغرور میسازد - کجا بیطاقتی با وعدههای دور میسازد
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۳۵:مسیحا از سر بالین من رنجور برخیزد - چراغ آفتاب از بزم من بی نور برخیزد
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۳:جو آید در چمن از عندلیبان شور برخیزد - به تعظیم نسیمش بوی گل از دور برخیزد
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۸۵:بهشت و دوزخ ما هجر و وصل آن پسر باشد - صراط مردم باریک بین موی کمر باشد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۸۶:غرور نوخطان افزون زخوبان دگر باشد - رم آهوی مشکین از غزالان بیشتر باشد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۸۷:به مقدار تمنا داغ در دل جلوه گر باشد - به قدر خار و خس در آتش سوزان شرر باشد
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۲۹۰:ز حیرت بهره عاشق ز خوبان بیشتر باشد - ازین گلشن گل آن چیند که دستش زیر سر باشد
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۲۹۱:جهان را تار و پود هستی از موج خطر باشد - کف این بحر خون آشام از مغز گهر باشد
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۱:ز عریانی نیندیشم اگر عالم خطر باشد - که شمشیریم و بر اندام ما جوهر سپر باشد
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۵۶:چه شد گر خصم بداختر بهای من نمی داند؟ - کمال عیسوی را دیده سوزن نمی داند
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۵۷:دل دیوانهٔ من دوست از دشمن نمیداند - چو آتش شعلهور شد آب از روغن نمیداند
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۳۰۱:گرفتار محبت دوست از دشمن نمیداند - ز راحت دشمنیها گلخن از گلشن نمیداند
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۲:جدا از کوی او شوقم گل و گلشن نمیداند - دلم ذوق تپیدن، دیدهام دیدن نمیداند
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۸۳:به بی برگی قناعت می کنم تا نوبهار آید - به زخم خار دارم صبر تا گل در کنار آید
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۲۴:نمیخواهم که بوی پیرهن از نزد یار آید - گرفتم دیده روشن کرد، بیرویش چه کار آید!
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹۳:مرا از غفلت خود بر سر این بیداد میآید - نباشد صید اگر غافل چه از صیاد میآید؟
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۲۶:به یاد آن قامتم از دیدن شمشاد میآید - به هر جا روی خوش بینم رخ او یاد میآید
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹۵:غم عالم به دل از دیده خونبار میآید - به این گلشن خزان از رخنه دیوار میآید
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹۶:دل از مژگان خوابآلود در زنهار میآید - بلای جان بود تیغی که لنگردار میآید
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۲۷:چو بینم کبک، یادم جلوة دلدار میآید - که هر گه در خرام آید بدین رفتار میآید
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹۷:درین صحرا که یارب از پی نخجیر میآید؟ - که آهو بیمحابا در پناه شیر میآید
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹۸:به قتل من چنان بیتاب آن شمشیر میآید - که از جوهر به گوشم ناله زنجیر میآید
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۲۸:چنانم بزم عشرت بیلبش دلگیر میآید - که موج باده در چشمم دم شمشیر میآید
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۰۸:گران گشتم به چشمش بس که رفتم بیطلب سویش - مرا از پای نافرمان چهها بر سر نمیآید!
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۰۹:نه بیدردی است گر اشکم به چشم تر نمیآید - مرا از سیرچشمی در نظر گوهر نمیآید
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۱۰:ز آهم نم به چشم چرخ بداختر نمیآید - به دود تلخ، اشک از دیده مجمر نمیآید
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۱:اگر دو روز از آن کو خبر نمیآید - دلم ز وادی حیرت به در نمیآید
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۱۵:ز انجم نور مه در دیده روزن نمیآید - ز چندین چشم، کار یک دل روشن نمیآید
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۱۶:به کار سینهصافان دیده روشن نمیآید - که نور خانه آیینه از روزن نمیآید
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۲:وفاداری از آن ترک شکار افکن نمیآید - ازو صد شیوه میآید ولی این فن نمیآید
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۳۲:به هر نامحرمی عاشق لب اظهار نگشاید - گل این باغ، دفتر در حضور خار نگشاید
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۲۷۴:نشاط ظاهری دل را گره از کار نگشاید - دل پیکان ز شکرخنده سوفار نگشاید
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۳:چو بلبل خاطرم از گفتن بسیار نگشاید - زبان بستم که قفل سینه از گفتار نگشاید
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۹۱:تیغ سیراب تو فیض دم عیسی دارد - خون اگر بر سر این آب شود جا دارد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۹۲:چهره ات رنگ ز گلدسته مینا دارد - غنچه ات درس تبسم ز مسیحا دارد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۹۳:دل آسوده طمع هر که ز دنیا دارد - زیر بال و پر خود بیضه عنقا دارد
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۵:به تماشای گل و لاله که پروا دارد؟ - با خیال تو چه گنجایش اینها دارد
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۹۹:مرهم زخم مرا شور محبت دارد - پنبه داغ مرا صحبت قیامت دارد
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۳۲۲:هر که را می نگری شکوه ز قسمت دارد - جز دل ما که به ناداده قناعت دارد
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۷:دلم امشب که ز تیغ تو جراحت دارد - تکیه بر بستر خون کرده و راحت دارد
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳۰:هر دلی را که محبت صدف راز کند - زخمش از تیغ محال است دهن باز کند
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۵:مطربی کو که نوای غم او ساز کند - تا ز دل شادی نا آمده پرواز کند
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۲۴:سرخوش از صحبت ارباب هوس می آید - شعله طور ز دلسوزی خس می آید
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۲۹:از ره کوی تو چون بانگ جرس میآید - جان بر لب شده از بوی تو پس میآید
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۵۸:خوشا کسی که دل خود به چشم مست تو داد - ز سر گذشت و به دنبال این بلا افتاد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۵۹:بر آن سرم که بشویم ز دیده نقش سواد - چه فتنه ها که مرا زین شب سیاه نزاد!
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۷ - در مدح میرداماد:ز باد حادثه آخر باین شدم دلشاد - که برد خاک مرا تا به آستان مراد
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۱۳:فروغ ذره به چشم من آب می آرد - که تاب شعشعه آفتاب می آرد؟
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۳:کسی که صبر به جنگ عتاب میآرد - کتان به عربدة ماهتاب میآرد
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۳۲:گلی که از عرق شرم دیده بان دارد - خط امان ز شبیخون بلبلان دارد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۳۳:کناره گرد خطرهای بیکران دارد - میانه رو ز دو جانب نگاهبان دارد
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۲:در آستین مژهام طرح گلستان دارد - به شاخ نالة من بلبل آشیان دارد
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۳۴:دل رمیده ما شکوه از وطن دارد - عقیق ما دل پرخونی از یمن دارد
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۶:به گوشه چشم سیاهت نگه به من دارد - سیاه مست ندانم دگر چه فن دارد!
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۱۴:نگه ز دیده من اشکبار برخیزد - نفس ز سینه من زخمدار برخیزد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۱۵:بغیر خط که ز رخسار یار برخیزد - که دیده است ز آتش غبار برخیزد؟
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۲:که میتواند از پیش یار برخیزد؟ - نشستهایم که از ما غبار برخیزد
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۴۳:زگریه آینه هر دلی که روشن شد - چو اشک، مردمک حلقه های شیون شد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۴۴:ز برق حسن تو هر خار نخل ایمن شد - ز عارض تو چراغ بهار روشن شد
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۳۳:دلم شبی که خیال ترا نشیمن شد - چو آفتاب مرا داغ سینه روشن شد
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۸۹:به زیر چرخ مقوس که جاودان ماند - کدام تیر شنیدی که در کمان ماند
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۳۶:که گفت غنچة خندان به آن دهان ماند! - چه تهمت است که گویند این به آن ماند!
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۹۴:فلک به آبله خار دیده میماند - زمین به دامن در خون کشیده میماند
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۳۷:بهشت عدن به حسن رسیده میماند - بهار خلد به خطّ دمیده میماند
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۰۱:سزد که خرده جان را کند نثار سپند - که یافت راه سخن در حریم یار سپند
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۰۲:چه دیده است در آن آتشین عذار سپند - که بی ملاحظه جان را کند نثار سپند
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۲:زرشک خال که سوزد بر آن عذار سپند - چو لاله سر زند از خاک داغدار سپند
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۲۶:دلی که آتش روی تواش کباب کند - ز اشک شادی خودمستی شراب کند
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۲۷:چو در پیاله رنجش می عتاب کند - پیاله روترش از تلخی شراب کند
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۳:گر آتش تو چو شمع استخوانم آب کند - عجب که رشتة عمر مرا به تاب کند
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶۹:مباد اهل عمل بیخود از شراب شود - که از خرابی او عالمی خراب شود
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۷۰:ز اتحاد کجا عشق کامیاب شود - کدام ذره شنیدی که آفتاب شود
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۸:به باغ بس که ز شرم رخت گل آب شود - غلاف غنچة گل شیشة گلاب شود
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵۲:چشم تو دل به شیوه پنهان نمی برد - دزدیده این متاع به دکان نمی برد
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۳:کس جان ز زخم خنجر مژگان نمیبرد - تا زهر چشم یار به درمان نمیبرد
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۷۱:پوشیده یار اگر نه می ناب میخورد - این رنگ لالهگون ز کجا آب میخورد
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۶:لعلت که باغ خنده ازو آب میخورد - خون هزار گوهر سیراب میخورد
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۹۵:از خط صفای روی تو پادر رکاب شد - حسن ترا مقدمه پیچ و تاب شد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۹۶:تا دیده محو روی تو شد کامیاب شد - شبنم به آفتاب رسید آفتاب شد
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۶:آیینه سنگ بود ترا دید و آب شد - آنگاه از فروغ رخت آفتاب شد
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۹۸:تا آفتاب رایت گل آشکار شد - از توبه شکسته جهان لاله زار شد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۹۹:تا بهله محرم کمر آن نگار شد - دست ز کار رفته ام امیدوار شد
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۳۱۴:حسن تو زیردست خط مشکبار شد - این مور رفته رفته سلیمان شکار شد
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۳۱۵:غلیان ز دودمان وجود آشکار شد - عالم پر از ستاره دنباله دار شد
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۸:اقبال رو نمود و به ما یار یار شد - وین روزگار تیرة ما روزگار شد
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲۳:از همت بلند اثر در جهان نماند - یک سرو در سراسر این بوستان نماند
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۰:رسم سرایت نفس ناتوان نماند - تأثیر در قلمرو آه و فغان نماند
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۳۴:جمعی که هوش خود به می ناب داده اند - خرمن به برق وخانه به سیلاب داده اند
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۴:کج ابروان که چهره به می تاب دادهاند - از رشک، خم به قامت محراب دادهاند
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۴۰:جمعی که ره به چشم و دل سیر بردهاند - بیچشمزخم راه به اکسیر بردهاند
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۹:خوبان که شوخی مژه از تیر بردهاند - طرح نگاه از دم شمشیر بردهاند
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۴۵:این غافلان که جود فراموش کرده اند - آرایش وجود فراموش کرده اند
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » ملحقات » فراموش کردهاند:جمعی که یادبود فراموش کردهاند - سرمایهٔ وجود فراموش کردهاند
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۷۲:عاشق کجا به کعبه و دیر التجا کند - حاشا که خضر پیروی نقش پا کند
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۷۴:محبوس آسمان چه پروبال واکند - در زیر سنگ سبزه چه نشو ونما کند
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۲:عاشق چوبی مضایقه جان را فدا کند - خنجر زبان گشاید و صد مرحبا کند
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۷۶:آرام را خرام تو آتش عنان کند - آیینه را حجاب تو آب روان کند
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۹:شاه اجل به حکم تو فرمان روان کند - سر خیل فتنه هر چه تو گویی چنان کند
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۸۵:مست است وخنده بر من مهجور می کند - کان نمک ببین چه به ناسور می کند
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۸۶:پیمانه چاره سر پرشور می کند - آتش علاج خانه زنبور می کند
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۰:مه را غم هلال تو رنجور میکند - خورشید بر رخت نظر از دور میکند
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۸۷:تقدیر قطع رشته تدبیر می کند - تدبیر ساده لوح چه تقدیر می کند
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۷۹:ناز تو رخنه در جگر شیر میکند - آیینه را نگاه تو شمشیر میکند
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۱۳:بعد از فنا ز هستی ما شور شد بلند - از چوب دار رایت منصور شد بلند
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۸:آهم سحر چو از دل رنجور شد بلند - تا جیب آسمان ز زمین نور شد بلند
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۲۱:مردان به آب تیغ شهادت وضو کنند - تا بی غبار سجده بر آن خاک کو کنند
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۲۲:روزی که زخم کاهکشان را رفوکنند - بر روی چاک سینه ما در فروکنند
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۷۶:خضر و مسیح اگر گل روی تو بو کنند - عمر ابد فدای ره جستجو کنند
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۷۷:خم خانه جای صحبت اشراقیانه است - گو جامها به خون فلاطون وضو کنند
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۴۶:چون غمزه تو بر سر بیداد میرود - آسایش از قلمرو ایجاد میرود
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۴:بلبل ز شیوة تو به فریاد میرود - بوی گل از نسیم تو بر باد میرود
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۹۷:در کوی عشق درد وبلا کم نمی شود - از باغ خلد برگ ونوا کم نمی شود
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۶:چندان که از تو جور و جفا کم نمیشود - از ما نصیب مهر و وفا کم نمیشود
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۲۵:از زیر خاک ناله ما میتوان شنید - بیرون باغ نیز نوا میتوان شنید
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۶:تا کی ز غیر حرف وفا میتوان شنید - یک لحظه هم شکایت ما میتوان شنید
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۵۸:پروای خط آن عارض گلفام ندارد - از سادگی این صبح غم شام ندارد
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۵:تنها نه ز زلفت دلم آرام ندارد - خود کیست که سر در پی این دام ندارد!
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۰۳:در خویش چو گردون نکنی تا سفری چند - از ثابت وسیارنیابی نظری چند
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۵:یک بار نکردیم در آن دل اثری چند - شرمندة آزردن آه سحری چند
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۸۱:نظر به روی تو خورشید آب وتاب ندارد - بدیهه عرق شرم آفتاب ندارد
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۸۲:ز وعده های دروغش دل اضطراب ندارد - سر کمند فریب مرا سراب ندارد
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۱:بگو به شعله که پروانه بی تو تاب ندارد - فدای بزم تو خواهد شد، اضطراب ندارد
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۸۹:خوشا دلی که در اندیشه جمال تو باشد - که در بهشت بود هر که در خیال تو باشد
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۴:حنای پای تو شد خون من، حلال تو باشد - بهای خون من این بس که پایمال تو باشد
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۹۰:به جای سبزه چو ایام زندگی بسر آید - زبان مار ز خاک سخن گزیده بر آید
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۲۳:شبی که عکس سر زلف یار در نظر آید - غبار صبح به چشمم چو گرد سرمه درآید
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۰۸:چرا با دل من صفایی ندارد - اگر درد امشب بلایی ندارد
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۲:چمن بیتو فیض هوایی ندارد - دماغ گلستان صفایی ندارد
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵۰:از حب جاه خواری دنیا شود لذیذ - از ذوق نشائه تلخی صهبا شود لذیذ
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۳:در دل ز بس به عشق تو غمها شود لذیذ - ترسم به کام من غم دنیا شود لذیذ
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵۲:پاک گوهر را سزوارست اوج اعتبار - در سواری می رسد فیض نگین نامدار
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵۳:آب گوهر از تهی چشمان نمی شوید غبار - نقش، جوی خشک باشد در عقیق آبدار
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵۴:برد دستم رابیاض گردن جانان ز کار - دست را سازد بیاض خوش قلم بی اختیار
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵۵:زخم را آماده شو چون شد مساعد روزگار - کزکجی بیش است عیب راستی در تیرمار
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵۶:بیشتر گردد دل نازک ز غمخواران فگار - وای بر چشمی که از دستش بود بیماردار
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵۷:مردمک را سیر کن در حلقه چشم نگار - گر ندیدی درمیان جرگه آهوی تتار
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵۸:پرده مشکین به چشم شوخ بسته است آن نگار؟ - یا شده است از ناف آهوی ختن مشک آشکار
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵۹:می برد خواهی نخواهی دل زمردم خط یار - چشم بندی می کند در بردن دل این غبار
صائب » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳ - در مدح حضرت رضا(ع):این حریم کیست کز جوش ملایک روزبار - نیست در وی پرتو خورشید را راه گذار
صائب » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷ - در مرثیه شاه صفی:پادشاهی و جوانی سد راه او نشد - کرد چون ادهم ز ملک عالم فانی کنار
صائب » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸ - در مدح شاه عباس دوم:ای زمان دلگشایت نوبهار روزگار - صبح نوروز از جبین بخت سبزت آشکار
صائب » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۳ - در شکست یافتن داراشکوه از قلعه داران ایرانی قندهار:شکر کز اقبال روزافزون شاه تاجدار - آفتاب فتح طالع شد ز برج قندهار
صائب » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۳ - در موعظه و تخلص به مدح نبی اکرم (ص):تا نگردیده است خورشید قیامت آشکار - مشت آبی زن به روی خود ز چشم اشکبار
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۳۴۶:از نمدپوشان زبان طعن را کوتاه دار - کز نمد سالم نمی آید برون دندان مار
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۳۴۷:گل گلاب از هرزه خندی شد درین نیلی حصار - خنده بیجاست برق گریه بی اختیار
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۳۴۸:شد فزون در دور خط کیفیت لبهای یار - نشائه می بخشد دو بالا، می چو گردد پشت دار
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۶ - در عبرت و تخلص به نام نامی ولیعصر(عج):تا به کی غافل توان بودن ز مکر روزگار - الحذار ای خفتگان زین خصم بیدار الحذار
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۶ - در مدح شاهعباس ثانی:داد باد صبح رنگین مژدهای از نوبهار - گفت پیغام خوش رنگ شفق در لالهزار
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۸۳:از دل پرخون بلبل کی خبر دارد بهار؟ - هر طرف چون لاله صد خونین جگر دارد بهار
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۵:باز هر سو موج ابری جلوهگر دارد بهار - فیض عالم در نقاب مشک تر دارد بهار
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۱۳:می شود مغلوب، خصم از بردباری بیشتر - تیغ لنگر دار دارد زخم کاری بیشتر
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۷:از نسیم خط دلم را بیقراری بیشتر - شورش دیوانه از باد بهاری بیشتر
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۴۳:می شوی آواره از عالم عنان ما مگیر - راه بر سیلی که دارد روی دریا مگیر
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۶:سایهای ساقی به جرم توبه از ما وامگیر - تکیه بر لطف تو دارم جرم ما بر ما مگیر
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۸۰:گشاده رویی من برد دست خصم از کار - شراب شیشه شکن در پیاله شد هموار
صائب » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵ - در مدح شاه صفی:نشست گل به سریر چمن سلیمان وار - گشود چون پریان بال، ابر گوهربار
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۳۵۵:کریم سایل خود را غنی کند یکبار - دو بار لب نگشاید صدف به ابر بهار
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۳۵۶:یکی هزار شود داغ در دل افگار - زمین سوخته، جان می دهد به تخم شرار
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۷ - قصیده موسوم به معجزهالشوق در منقبت امام رضا(ع):محیط عشق که ما مرکزیم و غم پرگار - درین میانه ز عالم گرفتهایم کنار
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۸ - مطلع دوم:ز موج رنگ گل و سبزه در هوای بهار - بهبال جلوه طاووس میپرد گلزار
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۹ - مطلع سوم:مرا دلی است ز درد فراق یار و دیار - تمام گریه حسرت تمام ناله زار
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۰ - مطلع چهارم:فغان ز کجروشیهای چرخ ناهموار - که هیچگونه ندارد به راستی سروکار
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۱ - مطلع پنجم:خلاف رأی تو بر عقل آن چنان دشوار - که کس به فرض محال از خدا شود بیزار
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۲۹:ای زلف سرکش تو ز بالا کشیدهتر - مژگان و چشم شوخ تو از هم رمیدهتر
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۹:لب گرم شکوه بود که گردید دیدهتر - شد ناشنیده شکوة ما ناشنیدهتر
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۷۱:خاک من بربادرفت ودردی آشامم هنوز - توتیا شد جام ومی باقی است درجامم هنوز
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۹:گم شدم از عالم امّا گم نشد نامم هنوز - گشت معلومم که با این پختگی خامم هنوز
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۱۲:بر شیشه و پیاله ظفر یافت دست ما - ای آفتاب داغ شو، ای آسمان بسوز
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۸:فانوسِ شمع کشتة دل شو نهان بسوز - خاموش چون شرار دل سنگ، جان بسوز
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۲۵:درد پیری را جوانی می کند درمان و بس - آه کاین درمان نباشد در دکان هیچ کس
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۲۶:می کنم سیرگل از چاک گریبان قفس - نبض گلشن را به دست آورده ام ازخاروخس
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۶۵:بس که نالیدم نه قوّت ماند در من نه نفس - مردم، ای فریادرس آخر به فریادم برس
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۸ - عشق روحانی:ای برادر با تو گویم شرح عشق و عاشقی - تا نپنداری که این کار مزیح است و فسوس
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۳۵:هیچ کار از ما نمی آید ز کار ما مپرس - رفته ایم از خویش بیرون از دیار ما مپرس
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۶۶:عاشق یاریم اما نام یار ما مپرس - بینصیبان دیاریم از دیار ما مپرس
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۵۶:هیچ نوشی نیست بی نیش ای پسر هشیار باش - خواب شیرین پشه دارد درکمین بیدار باش
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۶۸:بلهوس گر نیستی دور از کنار یار باش - گر نه گلچینی برو خار سر دیوار باش
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۱۹:هر که می کوشد به تعمیر تن ویران خویش - گل ز غفلت می زند بر رخنه زندان خویش
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۳۶۶:در کهنسالی نیفتد کافر از سامان خویش! - کز تهیدستی چنار آتش زند در جان خویش
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۷۹:باز با عشق تو محکم میکنم پیمان خویش - آتشی میافکنم در دین و در ایمان خویش
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۲۰:می تراشم رزق خود چون تیر از پهلوی خویش - می کنم تا هست ممکن حفظ آب روی خویش
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۳۶۷:حسن هیهات است بردارد نظر از روی خویش - گل ز شبنم می نهد آینه بر زانوی خویش
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۸۱:قدر سنبل بشکند چون واکند گیسوی خویش - نرخ جان بندد چو آرایش نماید موی خویش
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۳۳:من و عشقی که دست چرخ را چنبرکند زورش - گذارد درفلاخن کوه قاف عقل راشورش
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۳۴:شرابی را که چون پروانه گردد گرد سر طورش - نسازد پرده رنبوری انگور مستورش
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۷۳:شرابم عشوة یارست و ساغر چشم مخمورش - محبّت نشئة سرشارش و دیوانگی شورش
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۷۴:ترحّم از نظر افتادگان چشم مخمورش - تبسّم از نمک پروردگان لعل پر شورش
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۳۵:ز شست صاف از دل می جهد گرم آنچنان تیرش - که از بوی کباب افتد به فکر زخم ،نخجیرش
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۷۵:چمن گر نسخه خواهد میکند آن چهره تحریرش - بهار ار گم شود زان خط توان برداشت تصویرش
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۵۷:اگر چه بی نیاز ست از دو عالم ناز تمکینش - چه بیتابانه می چسبد به دل لبهای شیرینش
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۵۸:بهار آرزو گلگل شکفت ازروی رنگینش - به جوش آورد خون بوسه را دست نگارینش
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۸۶:به این شوخی که دارد پی بهار جلوه رنگینش - متانت کو که بیتابانه گردد گرد تمکینش
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۸۳:ای فلکها ز فروغ رخ زیبای تو خوش - عالم خاک هم از سایه بالای تو خوش
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۸۰:چمنِ جلوهگری از قد رعنای تو خوش - دل آشفتگی از زلف چلیپای تو خوش
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۱۹:گرفت ازسرخم خشت پیر باده فروش - چراغ عیش برون آمد از ته سرپوش
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۸۲:هوا خوش است و حریفان باغ دوشادوش - خوش است خوردن می با نوای نوشانوش
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۸۳:آن کس که نشان داد برون از دو جهانش - سرگشته تر از تیر هوایی است نشانش
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۸۴:از رشته جان تاب برد موی میانش - از رفتن دل آب خورد سرو روانش
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۷۸:آن غنچه که کس هیچ ندیدست دهانش - جز تاب کمر نیست کمربند میانش
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۸۵:آن ترک که خون می چکد از تیغ نگاهش - برقی است که از چشم بود ابر سیاهش
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۸۴:بر دوخته نرگس نظر از شرم نگاهش - گل سایه نینداخته بر طرف کلاهش
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۳۸:دل مست حیرت و سر پرشور درسماع - موسی به خواب بیخودی وطور درسماع
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۹۶:عالم رود ز طنطنة نور در سماع - دست ار فشاند آن شجر طور در سماع
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۹۵:از ملامتگر ندارد یوسف بی جرم، باک - گرد تهمت پاک می سازد ز رخ دامان پاک
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۰۳:گر هوس آلوده باشد دامان حسن است پاک - زشت رو گر روی در آیینه بنماید چه باک
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۰۸:نه شبنم است چمن را به روی آتشناک - عرق زروی تو کرده است گل به دامن پاک
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۴۳۵:برات رزق ترا از زراعت ایزد پاک - به خط سبز نوشته است بر صحیفه خاک
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۰۴:بدین نشاط که رفتیم ناتوان در خاک - ز داغ عشق تو کردیم گل فشان در خاک
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۵۶:زهی به جوش زرشکت شراب خنده گل - به خون نشسته لعل تو آب خنده گل
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۵ - در منقبت حضرت صاحبالامر(عج):کنون خوشست کشیدن شراب خنده گل - که شسته است چمن رو در آب خنده گل
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۷۳:ای از رخت هر خار را سامان بستان در بغل - هر ذره را از داغ تو خورشید تابان در بغل
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۱۱:هر تار مژگانم بود موجیّ و عمّان در بغل - هر قطرة اشکم بود نوحیّ و طوفان در بغل
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۹۹:اشک را در پردههای چشم تر پیچیدهام - سادهلوحی بین که در کاغذ شرر پیچیدهام
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۱۸:باز در دل دود آه شعله ور پیچیدهام - دوزخی در تنگنای یک شرر پیچیدهام
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۱۲:شد گل صد برگ خار از اشک خوش پرگاله ام - سبزه خوابیده در گلشن نماند از ناله ام
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۲۱:وقت آن شد کز لب دل گل کند تبخالهام - در غبار غم بجوشد گردباد نالهام
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۱۴:بس که محکم کرده در سستی بنا کاشانهام - جلوه مهتاب سیلاب است در ویرانهام
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۱۵:از سواد شهر وحشت میکند دیوانهام - میکشد از لفظ دامن معنی بیگانهام
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۱۶:مومنی را میکند آزاد از قید فرنگ - هرکه میسازد درین محفل ز خود بیگانهام
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۱۷:نیست از عزلت غباری بر دل دیوانهام - در بهاران از زمین سر بر نیارد دانهام
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۴۹۲:میتراود وحشت از بوم و بر کاشانهام - دارد از چشم غزالان حلقه در خانهام
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۴۴۴:اشک خونین بس که زد جوش از دل دیوانهام - چون نگین هموار شد با فرش، سقف خانهام
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۲۲:خوش تلاش محرمیها میکند بیگانهام - جلوة مهتاب دارد سیل در ویرانهام
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۳۳:شهری عشقم چو مجنون در بیابان نیستم - اخگر دل زنده ام محتاج دامان نیستم
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۳۴:تا ز اهل حیرتم خاطر پریشان نیستم - شمع بی فانوسم آن روزی که حیران نیستم
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۴۹۶:چند زور آرد جنون بر من، گریبان نیستم - چند بی تابی کنم، آه غریبان نیستم
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۲۸:چند بر سنگم زنی من شیشهٔ جان نیستم - چند پامالم کنی خون شهیدان نیستم
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۶۰:غوطه در آتش زدم از آب حیوان سر زدم - سنگ بر آیینه اقبال اسکندر زدم
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۶۱:ترک سر کردم زجیب آسمان سر برزدم - بی گره چون رشته گشتم غوطه در گوهر زدم
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۵۴:در ره او هر دو عالم را به یکدیگر زدم - نه فلک را درنوردیدم که دامن بر زدم
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۲۰:خاک را از آب روی خود گلستان میکنم - قطرهای تا در بساطم هست طوفان میکنم
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۲۱:گر ز دلتنگی لبی چون غنچه خندان میکنم - ترک سر زین رهگذر بر خویش آسان میکنم
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۲۲:چشم میپوشم نظر بر روی جانان میکنم - در وصال از دوربینی مشق هجران میکنم
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۵۰۱:گریه را بیطاقتی آموختن حق من است - در دو مجلس قطره را همچشم طوفان میکنم
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۹۰:چون به یاد زلف او زلف غم افشان میکنم - میکشم آهیّ و عالم را پریشان میکنم
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۴۵:ما به روی تلخ صلح از اهل عالم کرده ایم - چشم شور خلق را بر خویش زمزم کرده ایم
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۰۶:گاه خود خوردیم و گاهی صرف مردم کردهایم - مدّتی از پهلوی دل ما تنعّم کردهایم
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۷۳:مستیی کو تا ره صحرای محشر سرکنیم - شیشه را سرو کنار چشمه کوثر کنیم
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۲۹:حاشا که غیر عشق حدیث دگر کنیم - یک حرف خواندهایم که یک عمر بر کنیم
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۸۶:ز شور عشق اگر گل بر سر دستار می بستم - سر شوریده منصور را بر دار می بستم
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۲۹:چنان در کوی او افتادگی را کار میبستم - که عهد دوستی با سایة دیوار میبستم
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۸۷:نه آن جنسم که در قحط خریدار از بها افتم - همان خورشید تابانم اگر در زیر پا افتم
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۲۴:نیایم در نظر از ناتوانی هر کجا افتم - چنان از دیده پنهانم که ترسم در بلا افتم
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۹۱:اگرچه بی ثمر مانند سرو و بید و شمشادم - زسنگ کودکان آسوده از پیوند آزادم
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۳۵:به کوی عشق در پیری چنان از پای افتادم - که تا روز قیامت برنخواهد خاست فریادم
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۲۱:چنان سرگرمیی از شوق آن گلگون قبا دارم - که بر گل می خرامم خاراگر در زیر پا دارم
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۲۲:زبان شکوه فرسودی ز چرخ بیوفا دارم - دلی در گرد کلفت چون چراغ آسیا دارم
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۳۶:لبی پرشکوه از یاران بیمهر و وفا دارم - دلی صد پاره از زخم زبان آشنا دارم
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۴۶:اگر چه دورم از درگاه راه یاربی دارم - ندارم هیچ اگر در دست دامان شبی دارم
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۴۲:دهان بر بسته لبریز نوای یاربی دارم - زبان پیچیده در تقریر عرض مطلبی دارم
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۶۱:چنان برد اختیار از دست آن سرو قباپوشم - که آید در نظرها خشک چون محراب آغوشم
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۶۲:نشد سروی درین بستانسرا یک بار همدوشم - ز آتش طلعتی روشن نشد محراب آغوشم
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۶۳:به دامن می دود اشکم گریبان می درد هوشم - نمی دانم چه می گوید نسیم صبح در گوشم
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۶۷:بغل بر هم نمیآید ز ذوق آن برو دوشم - چه حسرتها به بر دارد خوشا اقبال آغوشم
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۶۹:دل آسوده ای داری مپرس از صبر و آرامم - نگین را در فلاخن می نهد بیتابی نامم
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۷۰:هزاران منزلم طی گشت و من در اولین گامم - بود پیدا از آغازم که پیدا نیست انجامم
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۳۳:مرا که گفت که دست از عنان یار کشم - کشد رقیب رکاب و من انتظار کشم
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۶۵:مژه چو در نمِ اشک جگر فشار کشم - به جلوهگاه خزان طرح صد بهار کشم
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۴۵:به تنگ همچو شرر از بقای خویشتنم - تمام چشم ز شوق فنای خویشتنم
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۷۶:چه افتم که خود آفتفزای خویشتنم - همه بلای من و من بلای خویشتنم
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۲۰:کو ناخنی که رخنه به داغ جگر کنم؟ - این خون گرم را هدف نیشتر کنم
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۸۱:خواهم ز داغ عشق لباسی به بر کنم - الماس کو که ابرة این آستر کنم
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۵۳:ما نقل باده را ز لب جام کرده ایم - عادت به تلخکامی از ایام کرده ایم
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۰۴:شب در نظارة رخش ابرام کردهایم - صد کار پخته از نگهی خام کردهایم
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۹۸:آن حال ندارم که به فکر دگر افتم - کو قوت پا تا به خیال سفر افتم
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۲۵:تا چند ز بیداد تو خونین جگر افتم - چون نقش پی خویش به هر رهگذر افتم
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۴۵:به سینه تخم امیدی چو شوره زار ندارم - ستاره سوخته ام چشم بر بهار ندارم
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۴۵:به جیب چاک و به دل داغ هجر یار ندارم - چه سان به سیر روم روی لالهزار ندارم
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۰۸:راز را در سینه دشوارست پنهان داشتن - ورنه آسان است اخگر در گریبان داشتن
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۰۹:کار هر بی ظرف نبود عشق پنهان داشتن - سهل کاری نیست اخگر در گریبان داشتن
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۳۳:میتوان از زندگانی دست آسان شستن - لیک دست از دامن زلف تو نتوان داشتن
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۱۳:بس که دارد گرد کلفت چهره احوال من - روی می مالد به خاک آیینه را تمثال من
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۳۸۰:بس که از دوران به سختی بگذرد احوال من - می زند بر سینه سنگ آیینه از تمثال من
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۵۱:اوج گیرد رتبة افتادگی از حال من - تیرهبختی سر به گردون ساید از اقبال من
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۷۲:تا به خون رنگین نسازی چون گل احمر جبین - کی توانی شست در سرچشمه کوثر جبین؟
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۵۹:از زمین بوس درش یک دم نپیچد سر جبین - هست نقش سجدة او سرنوشت هر جبین
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۰۱:به حسن خلق دلها را مسخر می توان کردن - به این عنبر دو عالم را معطر می توان کردن
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۰۲:ز درد و داغ دل را نیک محضر می توان کردن - به چاکی ینه را صحرای محشر می توان کردن
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۳۸:چه خواهد شد دو روزی جور کمتر میتوان کردن - دو روزی با اسیران بلا سر میتوان کردن
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۳۴:ز بی عشقی بهار زندگی دامن کشید از من - وگرنه همچو نخل طور آتش می چکید از من
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۵۰:ز ناز آن رامْ دشمن گرچه دایم میرمید از من - ولی درد دلِ ناگفته گاهی میشنید از من
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۷۵:من و دزدیده در آن چاک گریبان دیدن - جلوه یوسفی از رخنه زندان دیدن
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۴۱:میشد از طَرة او کام دل آسان دیدن - میتوانستی اگر خواب پریشان دیدن
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۸۰:پیش از وصال، ترک تمنای خام کن - تا گل نیامده است علاج ز کام کن
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۸۱:دل از گناه پاک چو دارالسلام کن - خاک سیاه بر سر مینا و جام کن
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۴۰۴:پهلو تهی ز ناوک آن دلربا مکن - در استخوان مضایقه با این هما مکن
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۰ - خطاب به دوستی:هان ای صبا که باخبری از نیاز ما - یک صبحدم به گلشن آن کو خرام کن
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۹۸:از دستبرد ناله آتش زبان من - چون جوی شیر، آب شده است استخوان من
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۹۹:فیض نسیم صبح بود با فغان من - بر شاخ گل گران نبود آشیان من
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۵۳:تا دورم از تو ای بت نامهربان من - دورست شادمانی عالم ز جان من
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۰۱:گمراه شد ز غفلت من رهنمای من - گردید میل چشم عصاکش عصای من
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۰۲:آرد به وجد سوختگان را نوای من - مردافکن است باده مردآزمای من
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۱ - خطاب به دوستی که بیوفاست:ای نازنین که نازش من بر تو باد و بس - بیگانة غم تو مباد آشنای من
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۰۷:کشت بی خوشه خجالت کشد از روی درو - مفکن ای تیغ اجل بر من بیدل پرتو
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۶۱:بهار رفت و نچیدیم گل ز گلشن او - چمن چمن نشکفتیم از شکفتن او
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۳۸:ای فتنه سایه پرور سرو روان تو - مه در کمند کاکل عنبرفشان تو
صائب » دیوان اشعار » ابیات منتسب » شمارهٔ ۶۹:افزود شوق بوسه مرا از لبان تو - صفرای من زیاده شد از ناردان تو
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۶۲:ای سرو، پای بستة سرو روان تو - وی غنچه دل شکستة کنج دهان تو
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۴۲:مپسند پر ز داغ کنم از جفای تو - آن کیسه ها که دوخته ام بر وفای تو
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۴۴:در هیچ پرده نیست، نباشد نوای تو - عالم پُر است از تو و خالی است جای تو
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۶۵:چو موکشان به گلشنم آرد هوای تو - در پای گلبن افتم و میرم برای تو
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۷۶:رحم کردن بر ستمکاران، ستم بر عالمی است - پنبه بر داغ پلنگ خشمگین بیجا منه
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۷۷:بی تأمل بر بساط پاکبازان پا منه - تا نشویی دست از جان پای در دریا منه
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۷۷:ای که عاشق نیستی پا در حریم ما منه - آب از جو میخور و لب بر لب دریا منه
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۹۳:سرو من طرح نو انداختهای یعنی چه؟ - جامه را فاختهای ساختهای یعنی چه؟
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۷۱:خوش به کام همه در ساختهای یعنی چه - عشوه را در به در انداختهای یعنی چه
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۲۳:بی تامّل صرفِ نقدِ وقت ، در دنیا کنی - چون به کار حق رسی امروز را فردا کنی
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۵۷۲:پا چو مجنون جمع اگر در دامن صحرا کنی - می توانی رام لیلی را ز استغنا کنی
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۶۴۳:پا چو مجنون جمع اگر در دامن صحرا کنی - می توانی رام لیلی را ز استغنا کنی
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۹۸:همچو شمشیر ای پسر گر جوهری پیدا کنی - میتوانی جای خود را در دلی پیدا کنی
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۶۶:از موج گریه ما بر فلک اختر کند بازی - ز شور قلزم ما در صدف گوهر کند بازی
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۸۲:نظرباز صف مژگانش با خنجر کند بازی - تماشایی تیغ ابرویش با سر کند بازی
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۹۱:که غیر از سنگ طفلان می کند دیوانه آرایی؟ - که غیر از گنج گوهر می کند ویرانه آرایی؟
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۱۰:نگاه گرم عاشق را، رسد جانانه آرایی - نباشد کار هر افسردهای میخانه آرایی
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۹۳:ندارم یاد خود را فارغ از عشق بلاجویی - چو داغ لاله دایم در نظر دارم پریرویی
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۱۱:چو سنبل پیچ و تابم مو بمو از پیچش مویی - چو گلبن خارخارم پای تا سر از گل رویی
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۱۲:کجا شد گریهٔ مستانهٔ من در سر کویی - به یاد هایهایی اوفتادم، دوستان هویی
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۱۳:کوش تا دل به تماشای جهان نگذاری - داغ افسوس بر آیینه جان نگذاری
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۸۱:بزم عشق است سبک پا به میان نگذاری - بیادب لب به لب آه و فغان نگذاری
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۲۰:غوطه در خاک زند دل ز گریبان کسی - ناله در خون تپد از شوخی مژگان کسی
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۲۱:خارخاری به دل افتاده ز مژگان کسی - که نپیچیده نگاهش به رگ جان کسی
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۸۶:در دلم نیست به جز عهد تو پیمان کسی - چند بیداد کنی بر دلم ای جان کسی
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۵۷:هزار حیف که از رهگذار بی بصری - نیافتم خبری از جهان بی خبری
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۸۰:ز اوج عشق نداریم مطلب دگری - همین بس است که بر هم زنیم بال و پری
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۷۹:بر این مباش که خون در دل نیاز کنی - به قدر مرتبه حسن خویش ناز کنی
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۹۹:برین مباش که قانون تازه ساز کنی - به قول بلهوس از عاشق احتراز کنی
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۸۹:ای آن که دل به ابروی پیوسته بستهای - غافل مشو که در ته طاق شکستهای
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۰۴:دارم دلی به مهر بتان عهد بستهای - چون رنگ عاشقان به نگاهی شکستهای
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۲۸:کوچکدلی است مایه تسخیر عالمی - آفاق را گرفت سلیمان به خاتمی
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۸ - در مدح سلطان العلما خلیفه سلطان وزیر شاه عباس دوم:اکنون که تازه گشت دلا عهد خرّمی - بر کن سَری ز جیب، نه از دانهای کمی!
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۹ - مطلع دوم:ای روزگار را به وجود تو خرّمی - بر خویشتن ببال که یکتای عالمی
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۶۹:تجلی سنگ را نومید نگذاشت - مترس از دورباش لن ترانی
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۹۶:کسی را شد مسلّم نکته دانی - که دریابد زبان بیزبانی
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۸۲:ورق تا نگردانده باد خزانی - غنیمت شمر نوبهار جوانی
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۷ - در مدح شاهعباس دوم:مبارک جهان را نشاط جوانی - بدین عیش و عشرت بدین شادمانی
-
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۹۰:پا به ادب نه که زخم خار نیابی - بار به دلها منه که بار نیابی
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۷۸:دعوت عشق است اینکه بار نیابی - عزّت عشق اینکه اعتبار نیابی
-
صائب » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۴ - در مدح شاه عباس دوم:شد از بهار دل افروز، عالم امکان - به رنگ دولت صاحبقران عهد، جوان
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۳ - در منقبت امام محمدباقر (ع):طلسم رنگ چمن را بهار بسته چنان - که رنگ بیم ندارد برو شکست خزان
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۶ - در منقبت امام موسی کاظم(ع):ز تاب شعشه آفتاب در سرطان - تنور گرم فلک جدی را کند بریان
-
صائب » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۲ - در مدح نواب ظفرخان:زهی ز نرگس خوش سرمه آهوی مشکین - ز طاق بندی ابرو نگارخانه چین
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۰ - در مدح ملاصدرا:رسید مژده که آمد پناه دولت و دین - خدیو مملکت علم و فضل صدرالدین
-
صائب » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۳ - در مدح نواب ظفرخان:زهی ز چین جبین آیه آیه سوره نور - ز خال تازه کن داغهای لاله طور
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۴ - در منقبت امام صادق(ع):کمال عقل همین است در جهان غرور - که آدمی چو پری از نظر شود مستور
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۵ - تجدید مطلع:ندانم از نظر من چسان بود مستور - رخی که یک نفس از خاطرم نگردد دور
-
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۳۲:در زیر بار مهره گل نیست دست ما - ز اشک تاک سبحه کند می پرست ما
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴:لبریزِ شکوه شد دل حسرتپرست ما - کو طرف دامنی که بیفتد به دست ما!
-
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۲۲۷:کسی تا کی برای رزق دل بر آسمان بندد؟ - به جاب آب، آب رو به جوی کهکشان بندد
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۸:نگاهش ناگهان چون تیر نازی بر کمان بندد - اجل بیتاب میگردد که خود را بر نشان بندد
-
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۵۷۴:ازان رخسار حیرت آفرین تا پرده واکردی - مرا چون دیده قربانیان بی مدعا کردی
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۶۴۵:ازان رخسار حیرت آفرین تا پرده واکردی - مرا چون دیده قربانیان بی مدعا کردی
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۰۷:جدا از من بهر کس خواستی مهر و وفا کردی - مرا از دام خود سر دادی و خود را رها کردی
-
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۵۸۲:زهی نگاه تو با فتنه گرم همدوشی - به دور خط تو خورشید در سیه پوشی
صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۶۵۳:زهی نگاه تو با فتنه گرم همدوشی - به دور خط تو خورشید در سیه پوشی
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۹۱:زهی به پیش لبت کار عقل مدهوشی - زبان نطق، نوآموزِ حرف خاموشی
-
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۱۲۲:بعد سالی در گلستان جلوهای گل کرد و رفت - خندهای بر بی قراریهای بلبل کرد و رفت
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۰:نوبهار من که هر خار مرا گل کرد و رفت - نالهام را در فراق خویش بلبل کرد و رفت
-
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۲۶۹:نگردم چون سبو غافل ز حفظ آبروی خود - ز غیرت دست خود پیوسته دارم بر گلوی خود
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۳:دلا گم کردهای خود را درآ در جستجوی خود - نیی از غنچه کم، سر در گریبان کن به بوی خود
-
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۳۵۷:ندیده ایم به جز ماه روزه ماه دگر - که از تمام بود ناقصش مبارک تر!
صائب » دیوان اشعار » ابیات منتسب » شمارهٔ ۴۶:صائب ز فکرهای گلوسوز من نماند - جا در بیاض گردن خوبان روزگار
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳ - در نعت رسول اکرم(ص) و وصف معراج:ترا که مهر سپهری نزیبد ای دلبر - که همچو ماه شوی با کم از خودان همسر
-
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۳۹۷:توان به خامشی از عمر کام دل بردن - دراز می شود این رشته از گره خوردن
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۳۷:گرت هواست به هر نیک و بد به سر بردن - دلی چو آینه باید به دست آوردن
-
صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۴۱۱:زبان در کام کش تا خامشان را همزبان بینی - بپوشان چشم تا پوشیده رویان را عیان بینی
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴ - در نعت حضرت رسول (ص) و وصف مرقد ایشان:دلا تا چند خود را فرش این نُه سایبان بینی - یکی بر سطح این کرسی برآ تا عرش جان بینی
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵ - تجدید مطلع:تو در آیینه می بینی که عالم گلستان بینی - به حال من ببین تا فتنه آخر زمان بینی
-
صائب » دیوان اشعار » ابیات منتسب » شمارهٔ ۵۳:نفس در سینه باد خزان می سوخت نومیدی - چراغ گل اگر می بود در زیر پر بلبل
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۱۰:چنان بگداخت در زندان غم این جان بیحاصل - که تا بر لب رسد از ضعف صد جا میکند منزل


