لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
صائب تبریزی

روی تو غنچه ساخت گل آفتاب را

در هم شکست کوکبه ماهتاب را

دوری مکن ز صحبت نیکان که می کند

گوهر عزیز در نظر خلق آب را

پروای رستخیز ندارند راستان

روز حساب، عید بود خودحساب را

بی عشق خون مرده بود دل به زیر پوست

از آتش است گریه خونین کباب را

روشندلان ز تیغ زبانند بی نیاز

حاجت به شمع نیست شب ماهتاب را

صورت پرست فیض ز معنی نمی برد

بلبل به جای گل نپرستد گلاب را

معنی شود ز نازکی لفظ، دلپذیر

در شیشه است جلوه دیگر شراب را

هر کس که از خسیس کند مردمی طمع

دارد توقع از گل کاغذ گلاب را

صائب ز مد عمر اقامت طمع مدار

آرام نیست جلوه موج سراب را

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
انوری

ای بر عقاب کرده تقدم ثواب را

وی بر خطا گزیده طریق صواب را

در مستی ار ز بنده خطایی پدید شد

مست از خطا نگردد واجب عقاب را

گر در گذاری از تو نباشد بسی دریغ

[...]

ادیب صابر

ساقی کمی قرین قدح کن شراب را

مطرب یکی به زخمه ادب کن رباب را

جام از قیاس آب و می از جنس آتش است

ساقی نثار مرکب آتش کن آب را

بفکن مرا به باده ای و مست و خراب کن

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ادیب صابر
سعدی

گر ماهِ من برافکند از رخ نقاب را

برقع فروهلد به جمال آفتاب را

گویی دو چشمِ جادویِ عابدفریبِ او

بر چشمِ من به سِحر ببستند خواب را

اوّل نظر ز دست برفتم عنانِ عقل

[...]

امیرخسرو دهلوی

دیوانه می کنی دل و جان خراب را

مشکن به ناز سلسله مشک ناب را

بی جرم اگر چه ریختن خون بود و بال

تو خون من بریز ز بهر ثواب را

بوی وصال در خور این روزگار نیست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیرخسرو دهلوی
سلمان ساوجی

زان پیش کاتصال بود خاک و آب را

عشق تو خانه ساخته بود این خراب را

مهر رخت ز آب و گل ما شد آشکار

پنهان به گل چگونه کنند آفتاب را؟

تا کفر و دین شود، همه یک روی و یک جهت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه