وقت شد کز ستمت جامة جان چاک زنم
چاک بیداد تو در پیرهن خاک زنم
خون اندیشه ز سودای تو فاسد شده کاش
نشتر برق جنون بر رگ ادراک زنم
بسکه سودای تو پیچید به دل نزدیکست
برق آهی شده در خرمن افلاک زنم
می خونابة دل نشئة دیگر دارد
تا به کی غوطه به خون جگر تاک زنم
شیشة حوصه لبریز جنون شد پس از این
در بیطاقتیِ حلقة فتراک زنم
ای خوشا بخت که از سرمة خاک قدمت
آب بر آتش این دیدة غمناک زنم
داغِعاجز کُشیم ورنه توانم فیّاض
لشکر شعله کشم بر صف خاشاک زنم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق و دردناکی است. شاعر با استفاده از تصاویری از طبیعت و آب، به حس غم و اندوه خود اشاره میکند. او میخواهد با اشکهایش، دشت و آسمان را پرآب کند و وضعیت نابهسامان خود را بیان نماید. او احساس میکند که در سایه عشق، دچار اضطراب است و این اضطراب را به عنوان یک نوع شهادت در عشق میبیند. در نهایت، او به دنبال آرامش و خواب است و میخواهد مژههایش که مانند سیلاب اشک هستند، آشنا به خواب شوند. این شعر به خوبی عمق ناامیدی و عشق را در تلاش برای یافتن آرامش نشان میدهد.
هوش مصنوعی: زمان آن رسیده است که از ستم و ظلمی که بر من رفته، لباس جانم را پاره کنم و چاک این ناعدالتی را در زمین و خاک بزنم.
هوش مصنوعی: اندیشهام از عشق تو به هم ریخته و آلوده شده است. ای کاش میتوانستم با یک تیغ تیز، این جنون را از وجودم برطرف کنم و حالت درک و فهمم را دوباره به سامان آورم.
هوش مصنوعی: چنان شوق و عشق تو در دل من پیچیده که نزدیک است دلی پر از ناله و آه مانند تیری به سوی آسمان پرتاب کنم.
هوش مصنوعی: دل من در دریای اشک خویش غوطهور است و هر لحظه به یاد دردها و رنجها غمگینتر میشود. تا کی باید در این غم و اندوه تیر خورد و زخم دل را تحمل کنم؟
هوش مصنوعی: شیشهای که سرشار از دیوانگی است، حالا به این نتیجه رسیدهام که پس از این، باید از شدت بیتابی، به دور خودم بچرخم.
هوش مصنوعی: خوشا به حال بخت من که از برکت خاک، قدمهای تو را طوری میچشم که به آتش اشکهای این چشم غمزدهام پایان دهم.
هوش مصنوعی: اگر نتوانم بر دشمنان ضربه بزنم، با ناتوانی خودم میکشم، وگرنه میتوانم با قدرت و شجاعت، مانند سیلابی سهمگین بر آنها حمله کنم و آنها را به تاریکی برسانم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چند چون گل ز غمت جامه جان چاک زنم
چند آتش به سرا پرده افلاک زنم
پا به دامن کشم و بر سر خود خاک زنم
سنگ بر دارم و بر سینه غمناک زنم
تیغ از دست تو بر جان هوسناک زنم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.