جهان ز عکس رخت پرگل است و یاسمن است
نهال قد تو سرو بلند این چمن است
تو رحم اگر نکنی بر دلم کسی چه کند؟
تنت به ناز برآوردهام گناه من است
ز یار شکوه ندارم خدای میداند
که شکوهام ز دل بیقرار خویشتن است
به حیرتم که به گرد چه انجمن کردم
که یاد روی تو شمع هزار انجمن است
شکفتهرویی گل از شکفتهرویی تست
اگرچه تنگدلیهای غنچه زان دهن است
طلسم بند قبا را شکستهایم ولی
هزار عقده هوس را ز بند پیرهن است
کسی که دم نزد از دشمنی ما فیّاض
همین گمان به تو داریم و در تو هم سخن است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به توصیف حال و هوای خود میپردازد. او از شادی و زندگی لذت میبرد ولی با این حال، احساساتی چون غم و درد در درونش هست. بر اساس متن، او توجهی به اطرافش ندارد، زیرا میترسد که نگاهی نامناسب به او بیفتد. لبخندش ظاهری است و درونش گریه میکند. همچنین، از ناامیدی و طمع کم دارد و به زحمتها و تلاشهایش اعتنایی نمیکند. شاعر مخاطب خود را از درد و رنج دلش آگاه میسازد و به او هشدار میدهد که در برابر چرخ روزگار که هر لحظه میتواند تغییر کند، هوشیار باشد. در نهایت، او از مهلتهای محدود زندگی و دشمنیهای زمانه نیز صحبت میکند.
هوش مصنوعی: جهان پر از زیبایی و جلوههای صورت تو است و درخت قد بلند تو مانند سرو چمن، بزرگ و فخرآفرین است.
هوش مصنوعی: اگر تو به قلبم رحم نکنی، دیگران چه کاری میتوانند انجام دهند؟ من همانطور که هستم، گناهکارم که به زیباییات دل بستهام.
هوش مصنوعی: من از یار هیچ شکایتی ندارم؛ خدا میداند که نارضایتی من از دل نگران و بیقرار خودم ناشی میشود.
هوش مصنوعی: من در شگفت هستم که در کدام جمع و چه کسی را به خاطر تو یاد کردهام، در حالی که یاد چهرهی تو همچون شمعی در هزاران مجلس میدرخشد.
هوش مصنوعی: زیبایی و شکوفایی تو مانند گل است، حتی اگر در دل غنچهها احساس تنگی و محدودیت وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: ما طلسم و محدودیتهای ظاهری را از بین بردهایم، اما هنوز در دل هزاران آرزو و اشتیاق اسیر هستیم.
هوش مصنوعی: کسی که از دشمنی ما صحبت نکند، این نشاندهنده بخشندگی اوست. ما همین تصور را درباره تو داریم و باری در وجود تو نیز سخنی وجود دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه سنت است که در شهر زینت زَمَنَ است
رسول شادی و جشن رسول ذوالمِنَن است
خجسته موسم عیدست کاندرین موسم
بر آسمان سعادت ز انجُم انجمن است
اگرچه تهنیت از دیگران به نثر نکوست
[...]
هنوز آن رخ چون ماه پیش چشم من است
شکنج جانم ازان زلف در هم و شکن است
چه سود پختن سودا چو شمع جانم سوخت
ز آتشی که مرا در درونه شعله زن است
شبم که تا به قیامت امید صبحش نیست
[...]
بزرگوار امیری که زبده کرم است
در انتساب حسینی و سیرتش حسن است
سر اکابر سادات مشرق و مغرب
عماد دولت و ملت علی بن حسن است
ملک صفات بزرگی که نطق فایح او
[...]
سواد سنبل او بر بیاض یاسمن است
و یاسمن که خطش بر ورق ز یأس من است
خطش بنفشهٔ سیراب گشته میدانم
ولی ندانم خدش گل است یا سمن است
به گرد عارض کافور او خطی از مشک
[...]
نهفته سیم به زیر قبا که این بدن است
گرفته برگ سمن را به بر که پیرهن است
بسن ز پیرهن اندام نازکش که مگر
در آب گشته عیان عکس لاله و سمن است
اگر کنند به گل نازنین تنش را باد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.