در غضب رفتی و دل دوش از تو کامی برنداشت
کس به غیر از ساغر می لب ز لعلت تر نداشت
در ادای درد دل چندان که امشب پیش یار
همچو اشک از پوست بیرون آمدم باور نداشت
کشت آخر آسمان ما را به صد افسردگی
آتش ما را نگه این مشت خاکستر نداشت
در ره امید او چون گرد ننشستم به خاک
کز رهم از باد دامان تغافل برنداشت
از نگه چون چشم او فیّاض را شرمنده کرد
آب شد بیچاره آخر چارة دیگر نداشت
راه دراز وصل تو غیر از خطر نداشت
هر کس که پا نهاد در آن فکر سر نداشت
غیرت برم به صورت آیینه کانچنان
محو رخ تو بود که چشم از تو برنداشت
ما را هوای دوست به فکر جنون فکند
سودای عشق بود و علاج دگر نداشت
هر چند گرد عرصة گردون برآمدیم
این شهربند آینه راهی به در نداشت
فیّاض آخر از تو به حرمان فرار کرد
بیچاره تاب جور ازین بیشتر نداشت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف غم و اندوهی میپردازد که ناشی از عشق و دلتنگی است. او با تأکید بر این که تیر ناز معشوقهاش تنها تأثیری بر دل او گذاشته، بیان میکند که تلاشهایش در رهایی از این درد بینتیجه مانده است. دل او به خاطر زیباییهای چمن و گلشن به عشق و حسرت دچار شده و در نهایت، هیچکس نمیتواند از خواب آشفته عشق او خارج شود. این شعر به غم و ناکامی در عشق و تأثیر عمیق آن بر زندگی فرد اشاره دارد.
هوش مصنوعی: وقتی در خشم رفتی، دل کسی موفق به بهرهبرداری از تو نشد، جز جام شراب. هیچ چیز دیگری به جز لبهای قرمز تو نتوانست به این خوشی دست یابد.
هوش مصنوعی: امشب آنقدر احساساتم را بیان کردم که به شدت مثل اشکی که از چشم میریزد، از وجودم خارج شد. یارم باور نمیکرد که اینقدر عاطفی شدهام.
هوش مصنوعی: زمین ما را در نهایت غم و اندوه برداشت، اما آتش ما را نگه داشت؛ این توده خاکستر دیگر وجود ندارد.
هوش مصنوعی: در مسیر امید او، مثل گرد و غبار نشستهام و به زمین نیفتادهام تا اینکه باد بیتوجهی را از دامن من برنمیدارد.
هوش مصنوعی: نگاه او به قدری زیبا و پرشور است که حتی آب هم از آن شرمنده میشود. در نهایت، او بیچاره و درمانده شده و چارهای جز تسلیم ندارد.
هوش مصنوعی: مسیر وصل به تو جز خطر چیزی نداشت، هر کسی که پا به این راه گذاشت، در واقع در آن اندیشهای نداشت.
هوش مصنوعی: غیرتم به اندازهای است که مانند آیینه، تا این حد شیفتهی چهرهات شدهام که نتوانستم چشمانم را از تو بگیرم.
هوش مصنوعی: ما به خاطر عشق و دوستی، به فکر دچار شدهایم و هیچ درمان دیگری برای این وضعیت وجود ندارد.
هوش مصنوعی: با اینکه در زندگی ما در دنیای پرهیاهو و تغییرات زیادی را تجربه کردهایم، اما این شهر و محیطی که در آن هستیم، هیچ راهی برای فرار از واقعیت و دشواریها ندارد.
هوش مصنوعی: سخاوت و بخشش تو باعث شد که بیچاره از دست درد و رنج فرار کند، زیرا بیشتر از این تحمل نداشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یکدم نبد که چرخ مرا زیر و بر نداشت
جز رنج من زمانه مرادی دگر نداشت
بی سر شدم چو دایره در پای عشق او
کاین کار همچو دایره پایان و سر نداشت
دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت
ما را شکار کرد و بیفکند و برنداشت
ما بیخبر شدیم که دیدیم حسن او
او خود ز حال بیخبر ما خبر نداشت
ما را به چشم کرد که تا صید او شدیم
[...]
در کوی عشق هرکه چومن سیم وزر نداشت
هرگز درخت عشرت او برگ وبر نداشت
بسیار حلقه بردر وصل بتان زدیم
دیدیم هم کلید به جز سیم وزر نداشت
گفتم بکوی حیله زمانی فرو شوم
[...]
تب دوش از ملال تو از خود خبر نداشت
ظالم به خود گمان ستم این قدر نداشت
گفتم به دل بگیردت اندر بدن گرفت
آه نکرده کار وقوف اثر نداشت
حسنت هزار شعبده در عرضه داشت لیک
[...]
می دید رویت آینه و دیده برنداشت
خشنود شد دلم که ز مهرت خبر نداشت
برگ گلی نبرد صبا از چمن برون
کز درد، بلبلی ز پیاش ناله برنداشت
در حیرتم که دیده ازو برنداشتم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.