دوش کردی پرسش گرمی که جانم سوختی
آشکارا لطف کردی و نهانم سوختی
موج تبخال از دلم تا ساحل لب میرسد
بس که مغز آرزو در استخوانم سوختی
دوش با سبّابة مژگان گرفتی نبض دل
خون طاقت در رگ تاب و توانم سوختی
میزدی آبی بر آتش از برون پرده لیک
آتشی افروختی در دل که جانم سوختی
گوش افکندی که پرسی حال و از شرم سخن
حسرت صد شکوه در کام زبانم سوختی
رنگ غم دیدی که از خاکسترم بیرون نرفت
ای که صد بار از برای امتحانم سوختی
شعلة برق نگاهی سر به جان دادی کز آن
در درون سینه صد راز نهانم سوختی
آتشی افروختی ای ناله در جان حزین
خود برون جستی و غافل در میانم سوختی
باز دل فیّاض در آتش گرو داری که دوش
نالهای کردی که جان ناتوانم سوختی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عمق عشق و وابستگی هایی است که انسان در مواجهه با محبوب خود تجربه میکند. شاعر به زیبایی و جذابیت چشمهای معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز به اندازهی عشق و تحسین زیبایی او اهمیت ندارد. او همچنین به تجربهی درد و رنج عشق، شبیه به حال یعقوب در گم کردن فرزندش اشاره میکند. به طور کلی، این شعر بیانگر احساسات عمیق انسانی و ناتوانی در مقابله با تحولاتی است که عشق در زندگی ایجاد میکند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که در این مسیر عشق، تنها راهنمایی خود اوست و نیاز به هدایت دیگران ندارد.
هوش مصنوعی: دیروز کسی از من سوالی کرد که جانم را به آتش کشید. تو با لطف و مهربانیات این موضوع را به وضوح نشان دادی، اما در دل من آتش زدی و من از درون سوختم.
هوش مصنوعی: آتش آرزوهای خاموش در دل من به شدت میسوزد و این احساس غم و درد به صورتم منتقل شده و تا لبهایم میرسد.
هوش مصنوعی: دیشب با نوک مژهات نبض قلبم را گرفتی و خونی که در رگهایم جریان داشت را سوزاندی و توانم را از بین بردی.
هوش مصنوعی: تو از خارج بر آتش آبی میریختی، اما در دل من آتشی بهپا کردی که جانم را سوزاند.
هوش مصنوعی: تو با دقت به من گوش میکنی و حال مرا میپرسی، اما از روی شرم نتوانستم احساسات و دردهای درونم را بیان کنم و این به شدت مرا ناراحت کرده است.
هوش مصنوعی: رنگ غم را ببین که هیچگاه از من دور نشده است، ای کسی که برای آزمایش کردن من، بارها مرا سوزاندی.
هوش مصنوعی: نگاه پرشور تو به قلبم جان داد و از آن نگاه درون سینهام صدها راز پنهان را سوزاند.
هوش مصنوعی: ای ناله، تو شعلهای به وجود آوردی که در جان حزین من سوزاندی و در حالی که خودت غافل بودی، به درون من وارد شدی و مرا سوزاندی.
هوش مصنوعی: دوباره قلب بخشندهات را در آتش بگذار، چرا که دیشب با نالهای که سر دادی، جان ضعیف من را سوزاندی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نام دل بردی و جان ناتوانم سوختی
این حکایت باز گو دیگر که جانم سوختی
از چراغ دیده ام روغن کشیدی شمع من
آتشی کردی و مغز استخوانم سوختی
صورت حال دلم روشنترست از آفتاب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.