همین نه لخت جگر در دهان غم دارم
هزار نعمت الوان به خوان غم دارم
به ناز بالش عشرت فرو نمیآید
سری که بهر تو بر آستان غم دارم
مرا رسد که کنم نازها به شاهد عیش
که دست در کمر شاهدان غم دارم
ز عهدة صفت حسن برنمیآید
زبان عشق که من در دهان غم دارم
مرا چهگونه کند عیش صید خویش که من
هزار زخم نمایان نشان غم دارم
مرا چهگونه کند عیش صید خویش که من
هزار زخم نمایان نشان غم دارم
دمی ز عشرت سرگشتگی نیاساید
چه کوکب است که بر آسمان غم دارم
دمی که دیده نه بر جلوة قدت بازست
هزار قافله حسرت زیان غم دارم
مگو که فارغم از عیش در غمت هیهات
چه مغز عیش که در استخوان غم دارم
به عیش عالم اگر پشت پا زنم سهلست
کنون که دست طرب در میان غم دارم
چنین به چشم کمم گو مبین زمانه که من
عجیب سلطنتی در جهان غم دارم
همین نه بلبل و پروانه ریزهخوار منند
هزار سوخته جان میهمان غم دارم
پرند نالة شب، پرنیان آه سحر
چه جنسهاست که من در دکان غم دارم
قطار اشک ز غمنامهام پرست و هنوز
به زیر هر مژه صد داستان غم دارم
چه غم ز گرمی خورشید عشرتست مرا
که چتر آه به سر سایبان غم دارم
ز خون دیدة غلتیده در شکایت هجر
به هر دیار روان کاروان غم دارم
زبان زمزمة عیش گرچه نیست مرا
ولی به هر سر مویی زبان غم دارم
نشانهاش دل بیدرد آسمان حیف است
خدنگ ناله که من در کمان غم دارم
چه شد که عیش ز نامهربانیم داغست
ولی درون و برون مهربان غم دارم
ز عیش دوستی بیوفا دلت فیّاض
چه شکوههاست که خاطرنشان غم دارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به رازهایی که در دل دارد اشاره میکند و آن را به یار خود میسپارد. اگرچه ممکن است دلش از درد دشمنان شکسته باشد، اما از عشق دوستانش بهرهمند است. او به رغم اینکه هنوز به کعبه وصال نرسیده، از زیباییهای زندگی لذت میبرد. شاعر بر این باور است که زندگی کوتاه و پیچیده است و از گذر عمر خود گلهمند است. او همچنین دین و دنیایش را فدای عشق کرده و به احساساتی عمیق از مهر و محبت اشاره میکند، گرچه ممکن است نسبت به آن یقین نداشته باشد.
هوش مصنوعی: من حتی با وجود تمام نعمتها و خوشیها، در دل خود غمی عمیق دارم که دردی بزرگتر از آن لذتهاست.
هوش مصنوعی: عشق و خوشی برای کسی که بخاطر تو قلبش پر از غم است، ارزش زیادی ندارد.
هوش مصنوعی: من احساس میکنم که میتوانم در برابر زیباییها و لذتها، خودم را خاص و جذاب نشان دهم، اما در عین حال، دلی پر از غم و اندوه دارم که مانع از شادیام میشود.
هوش مصنوعی: زبان عشق نمیتواند صفات زیبایی را به درستی بیان کند چون من در دل خود غم و درد دارم.
هوش مصنوعی: چطور میتوانم از زندگی لذت ببرم در حالی که هزار درد و غم در دل دارم؟
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم از خوشیها لذت ببرم در حالیکه از غمهای خود زخمهای زیادی دارم که واضح و آشکارند؟
هوش مصنوعی: هیچ وقت از لذت و شگفتی زندگی غافل نخواهم شد، زیرا چه ستارهای در آسمان غم و اندوه من وجود دارد.
هوش مصنوعی: هر لحظهای که چشمانم به زیباییهای تو نرسد، حسرت و درد زیادی در دلم دارم که مثل هزاران قافله به سراغم میآید.
هوش مصنوعی: نگو که من از خوشی و شادی در غمت رها هستم، زیرا چه خوشیای میتواند در حالی که درد و غم در وجودم فرو رفته، وجود داشته باشد؟
هوش مصنوعی: اگر بخواهم به شادی و خوشیهای دنیا بیتوجهی کنم، آسان است؛ چون حالا که در میان غمها و مشکلات، باز هم به دنبال شادی و خوشی هستم.
هوش مصنوعی: چشمهایت را به من نده، زیرا در این دنیا من سلطنت عجیبی در میان غمها دارم.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر از حالتی سخن میگوید که در میان بلبل و پروانه، که نماد عشق و زیبایی هستند، احساس تنهایی و اندوه میکند. او به وضوح بیان میکند که در دلش غم و درد بسیاری دارد و این غم برای او مثل مهمانی ناخوانده است که در زندگیاش جای گرفته است. این احساسات عمیق نشاندهندهی زخمهای روحی اوست که از سوختن جانش ناشی میشود.
هوش مصنوعی: صدای پرندگان در شب و نرمی پردههای صبح، نشاندهندهی حالتی هستند که من در فضای غم و اندوه خود دارم. این احساسات و تجربیات، به نوعی در زندگیام به فروش میرسند.
هوش مصنوعی: چشمانم پر از اشکهای غم است و هنوز در هر مژهام داستانهای زیادی از درد و اندوهم باقی مانده.
هوش مصنوعی: من از گرمای خورشید و شادی زندگی افسرده نیستم، زیرا چتری از آه و اندوه بالای سرم دارم که از من محافظت میکند.
هوش مصنوعی: از اشک چشمانم که در یاد جدایی میغلتند، در هر جا از سفر کاروان غم را به دوش میکشم.
هوش مصنوعی: اگرچه من هیچ زبانی برای بیان شادی و خوشی ندارم، اما در هر تار موی من یک زبان برای بیان غم و اندوه وجود دارد.
هوش مصنوعی: نشانهاش دل شکسته آسمان است و درد من آنقدر عمیق است که تیر نالهام در کمان غم فرورفته است.
هوش مصنوعی: چه شده است که با وجود اینکه زندگی با بیمحبت دچار درد و رنج است، اما من در درون و بیرون از خود احساس محبت و غم دارم؟
هوش مصنوعی: دوستی که وفادار نیست، موجب بسیاری از لذتها و شادیها شده، اما دل من همچنان پر از غم و درد است و به خاطر همین احساس غمها را مرور میکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
منم که پارهٔ دل در دهان غم دارم
به زیر ناصیه صد آستان غم دارم
دلی که زخم پذیری کند نمی بینم
وگر نه تیر نفس در دهان غم دارم
اگر چه جان به غمت داده ام، به گفتهٔ خویش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.