لبریزِ شکوه شد دل حسرتپرست ما
کو طرف دامنی که بیفتد به دست ما!
آزار ما روا نبود بیش ازین دگر
رنگ شکستهایم چه حاصل شکست ما!
دست دعا برای تو داریم بر سپهر
غیر از دعا دگر چه برآید ز دست ما!
امید هست اینکه بیابیم هر چه نیست
اکنون که سر به نیست برآورده هست ما
امشب که گوش ناله شنو در کمین نبود
شیون بلند داشت نواهای پست ما
بر خویش یافتیم ظفر، غیر ازین نبود
تیری که یافت فیض گشادی ز شست ما
ما را بدایتی است پس از منتهای دهر
شام قیامت است صباح الست ما
ای هوشمند عرض هنر بیش ازین مبر
دانشپذیر نیست دل لایمست ما
فیّاض طعن خواری ما بیش ازین مزن
عزّت بود به خاک مذلّت نشست ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عمیق حسرت و آرزوی شاعر است. او از عدم دستیابی به عشق و زیبایی که در دل دارد سخن میگوید و به ناامیدی و دردهای درونی خود اشاره میکند. شاعر از دعا و امید به تغییر و بهبود یاد میکند، اما بهطور کلی احساس میکند که هیچ چیز بیش از این نمیتواند او را تسلی دهد. او به سرنوشت و دشواریهای زندگیاش فکر میکند و در نهایت به وضعیت خود و جامعهاش انتقاد میکند، بهخصوص نسبت به بیاحترامی و ذلتهایی که بر او و دیگران وارد شده است. در مجموع، شعر تلاشی است برای بیان غم و اندوه ناشی از ناکامیها و نادیدهگرفته شدن در جامعه.
هوش مصنوعی: دل ما از حسرت پر شده است و آرزو داریم که به دستی دست یابیم که بتواند دامان محبوب را بگیرد.
هوش مصنوعی: آزار ما دیگر قابل تحمل نیست، دیگر چه سودی دارد که اینگونه شکسته شدهایم؟
هوش مصنوعی: ما تنها میتوانیم برای تو دعا کنیم، زیرا در این دنیا از ما غیر از دعا کاری برنمیآید.
هوش مصنوعی: امید داریم که در این زمان که هر چیزی به نظر ناپدید میآید، چیزهایی را پیدا کنیم که وجود ندارند.
هوش مصنوعی: امشب، وقتی صدای نالهها شنیده نمیشود و در اطراف کسی نیست که شنونده باشد، صدای بلند گریه و زاری ما به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: ما به پیروزی و موفقیت دست یافتیم و غیر از این نیست که تنها تیری بود که از دستان ما برآمد و از آن، به آرامش و گشایش رسیدیم.
هوش مصنوعی: ما از آغاز وجودمان خبرهایی داریم که بعد از پایان دنیا، روز قیامت فرا میرسد. صبحی که در آن از عهد الست صحبت میشود، روشن خواهد شد.
هوش مصنوعی: ای فرد باهوش، هنر و توانایی خود را بیشتر از این نشان نده، زیرا دل و احساسات ما فراتر از آنچه که آموختهای، توان پذیرش ندارد.
هوش مصنوعی: بخشش و رحمت تو به ما بیش از این نباشد، زیرا عزت ما به زمین ذلت افتاده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما
فرمای خدمتی که برآید ز دست ما
برخاستیم و نقش تو در نفس ما چنانک
هر جا که هست بیتو نباشد نشست ما
با چون خودی درافکن اگر پنجه میکنی
[...]
ما می پرست یار و جهان می پرست ما
مامست عشق و کون ومکان بوده مست ما
جنب وجودم از می توحید حق پرست
زاهد مکن بسنگ ملامت شکست ما
در ملک عشق منصب ما بین چو شد بلند
[...]
در زیر بار مهره گل نیست دست ما
ز اشک تاک سبحه کند می پرست ما
نه گوشه کلاه و نه زلف و نه توبه ایم
خوبان چه بسته اند کمر در شکست ما؟
از بس که دید رو، ز لب می پرست ما
ساغر برون نرفت چو نرگس ز دست ما
چون گل، حریف بستن دستار نیستیم
دستار بسته ای مگر افتد به دست ما
ما را چونی به بند تن خویش بسته اند
[...]
می چون سبو کشید، لب می پرست ما
در کارگاه سعی، نجنبید دست ما
ما کرده ایم دانه ی دل در زمین عشق
از آسیای چرخ نیاید شکست ما
امروز، زاهد از لب ما بوی می شنید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.