در آستین مژهام طرح گلستان دارد
به شاخ نالة من بلبل آشیان دارد
به نیّت سگ آن کو تنم به خود بالید
چه همت است که این مشت استخوان دارد!
نگاه یار بر انداخت خانهها و کنون
سر معامله با خانة کمان دارد
کنون که سایه زلفش پناه اهل دلست
ز کس شکایت اگر دارد آسمان دارد
گذشتم از سر خود، تیر غیر کم ظرفست
مکن مکن که محبّت ترازیان دارد
زمانه را سر تدبیر آسمانی نیست
کنون که زلف بتان پای در میان دارد
ز یک خدنگ تغافل که رد شد از دل من
مرا هنوز نگاه تو بدگمان دارد
تو گر به زور جدل غرّهای مباش ای غیر
لب خموشی فیّاض هم زبان دارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این اشعار به توصیف عشق و عذابهایی که از آن ناشی میشود، پرداخته است. شاعر با استفاده از تصاویری چون تیغ و خنجر، به شدت احساساتش را نسبت به معشوق بیان میکند و از ترس و ناامیدی که در دل دارد، سخن میگوید. او به زیبایی ابروهای معشوق اشاره میکند که در قلبش تأثیر عمیقی دارد، اما از آسیبهایی که ممکن است از نگاه او متحمل شود، میترسد. اشعار همچنین به تنهایی و درد ناشی از دوری از محبوب و عواقب عشق اشاره دارد و در نهایت تأکید میکند که انسان باید از فریب زیباییهای ظاهری دوری کند زیرا ممکن است عواقب خطرناکی در پی داشته باشد.
هوش مصنوعی: مژههایم مانند گلستانی زیبا هستند و صدای غمانگیز من چون بلبل، خانهای در دل دارد.
هوش مصنوعی: به خاطر نیت و ارادهای که مانند سگ است، بدنم به خود میبالد. چه تلاش و همتی است که این مشت فقط از استخوان تشکیل شده است!
هوش مصنوعی: نگاه محبوب، خانهها را ویران کرد و حالا برای معامله با دلبر، قلب کمان شکل دارد.
هوش مصنوعی: اکنون که سایهی زلف محبوب، پناهگاه دلباختگان است، اگر کسی از چیزی شکایت دارد، باید بدانید که آسمان هم از او گلهمند است.
هوش مصنوعی: از خودگذشتی کردم و دیگران را به خود راه نده، زیرا عشق و محبت تو به من اندازهای نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: در این زمان، تدبیر و تصمیمگیری معقولی وجود ندارد، زیرا زیباییهای دنیا و دلرباییهای بتان باعث فریب و اشتباه در مسیر زندگی شده است.
هوش مصنوعی: از زمانی که یک تیر نادیدهگیری از دل من گذشت، هنوز هم نگاه تو باعث سوءتفاهم و نگرانی من است.
هوش مصنوعی: اگر به خاطر زور و جدل مغرور شدهای، باید بدانی که حتی سکوت هم میتواند گویای سخنان زیادی باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
فراقِ یارِ سفر کرده رویِ آن دارد
که قصدِ جانِ منِ زارِ ناتوان دارد
دلِ سبک سرم از جان ملال خواهد کرد
مگر که بختِ سبک سارِ سرگران دارد
غلامِ هم نفسی ام که یک نفس با من
[...]
کسی که یار وفادار و مهربان دارد
سعادت ابد و عمر جاودان دارد
مگر که گرد لب لعل آن صنم گشته ست
که باد صبحدم امروز بوی جان دارد
حدیث او همه روز و هلاک او همه شب
[...]
دلی، که میل به دیدار دوستان دارد
فراغتی ز گل و باغ و بوستان دارد
کدام لاله به روی تو ماند؟ ای دلبند
کدام سرو چنین قد دلستان دارد؟
گرت به جان بخرم بوسهای، زیان نکنم
[...]
امیر و خواجه منعم کسی تواند بود
که پای همت بر فرق فرقدان دارد
ز راه لطف و کرم بر سر وضیع و شریف
دو دست خویش همه ساله زرفشان دارد
نه آنکه از زر و یاقوت او کله سازد
[...]
کسی که عشق نورزد مگو که جان دارد
جزین حدیث نگوید کسی که آن دارد
ز مرگ چون دل صاحب دلان بود آمن
کسی که او بتو زنده است و چون تو جان دارد
زمین ز روی تو چون آفتاب روشن شد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.