هان ای صبا که باخبری از نیاز ما
یک صبحدم به گلشن آن کو خرام کن
چون داد کام دل دهی از خاک بوسیش
از خون ما به خاک در او سلام کن
آنگاه از زبان شکوة هجران بیدلان
جرأت اگر نداری از آن دل به وام کن
گو برفروز چهرة لطفی به امتحان
آزادگان عالم دل را غلام کن
جان بر لب انتظار خرام تو میکشد
از نیم جلوه کار شهیدان تمام کن
راضی ز طرّهات به رهایی نمیشوند
فکری دگر به حال اسیران دام کن
دانیم دل به مهر اسیران نمیدهی
با ما به کینه باش ولی مهر نام کن
بگشا لبی به سحر حلال تبسّمی
اعجاز را به لعل مسیحا حرام کن
دل بیکمند زلف تو از خویش میرود
دیوانه را به حلقة زنجیر دام کن
خالیست جای لطف تو در سیرگاه ما
جایی خوشست عشرت ما را تمام کن
در آفتاب وادی هجر تو سوختیم
ای ابر سایه بر سر ما مستدام کن
بردار یک دو گام براه وفای، تو
تا روز حشر مهر و وفا را غلام کن
ماییم باغ خشک و تویی ابر نوبهار
ما را بهشت ساز و تو در وی مقام کن
دل را هوای وصل تو کامی است ناگزیر
گو ترک سر بگیر و مگو ترک کام کن
ور همچو شعله سرکشی از سر نمینهی
پروانه گو بسوز همان فکر خام کن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به درخواست و آرزوی وصال محبوب میپردازد. شاعر از صبا میخواهد که پیام عشقش را به محبوب برساند و او را به گلشن بومش بخواند. او از محبوب خواسته که با ابراز محبت و لطف خود، دلهای بسیار آزرده را تسکین دهد و به رهایی عاشقان کمک کند. در این شعر، احساسات شدید عاشقانه، آرزوی وصال و نیاز به محبت و توجه محبوب به زیبایی وصف شده است. شاعر همچنین از محبوب میخواهد که با یک نگاه یا لبخند، زندگی و امید را در دلها زنده کند و آنها را از دلتنگی و تنهایی نجات دهد. شعر در نهایت به کمال و زیبایی عشق و تاثیر آن بر زندگی انسانها اشاره میکند.
هوش مصنوعی: ای باد صبا، تو که از دلتنگی ما آگاه هستی، لطفاً یک صبح زود به گلستان آن محبوب برو و خبر ما را برسان.
هوش مصنوعی: وقتی که آرزوی دل را برآورده کنی، از عشق او به خاک بوسه بده و از خون دل ما، خاک او را گرامی بدار. به او درود بفرست.
هوش مصنوعی: اگر از درد جدایی و عشق بینصیب هستی و نمیتوانی احساسات خود را بیان کنی، حداقل از همان دل غمگین و بیچارهی خود وام بگیر تا اندکی از این احساسات را حس کنی.
هوش مصنوعی: به من ظاهر کن روی زیبا و دلنشینت را، تا دل آزادگان جهان را شاد کنی و آن را در اختیار خود بگیری.
هوش مصنوعی: دل من به شدت در انتظار زیبایی تو در تلاطم است و از دیدن تو جان میدهد. ای کسی که به آرامش جان میبخشی، کار شهیدان را به سرانجام برسان.
هوش مصنوعی: از زیبایی و جذابیت تو کسی نمیتواند دل بکند. پس بهتر است به فکر نجات و بهبود وضعیت کسانی باشی که در دام عشق گرفتار شدهاند.
هوش مصنوعی: تو دل خود را به محبت یا محبتدیدهها نمیسپاری، اما میتوانی با ما به خاطر کینهات رفتار کنی، اما حداقل نام محبت را بر زبان بیاور.
هوش مصنوعی: با زبانی گویا و شیرین، مسکنی برای دلها فراهم کن و با لبخندی شگفتانگیز، اثر معجزهآسا و دلنشین ارتباط انسانها را به نمایش بگذار.
هوش مصنوعی: دل بیکمند زلف تو از خود بیخبر است و شوق تو آن را به جنون کشانده است. پس دیوانه را با زنجیری که به او مرتبط است، در زمین نگهدار.
هوش مصنوعی: جای محبت و مهربانی تو در زندگی ما خالی است. جایی که ما از آن لذت میبریم، خوشایند است؛ پس ای کاش تمام لذت ما را کامل کنی.
هوش مصنوعی: در نور خورشید این دشت دور از تو، ما به شدت دچار درد و ناراحتی هستیم. ای ابر، سایهات را بر سر ما نگهدار تا کمی آرامش یابیم.
هوش مصنوعی: بردار دو قدم به سمت وفا و صداقت بردار، تا روز قیامت مهر و محبت را خدمتگزار خود کن.
هوش مصنوعی: ما مثل یک باغ خشک و بیحال هستیم و تو به مانند باران بهاری، میتوانی ما را به سمت بهشت ببری و در میان ما جایی برای خود ایجاد کنی.
هوش مصنوعی: دل مشتاق وصال توست و این خواستهای است اجتنابناپذیر، پس اگر از دسترس ما دوری میکنی، حداقل به ما بگو که امید رسیدن به تو را از دست بدهیم و رنج را تحمل کنیم.
هوش مصنوعی: اگر مانند شعله آتش، سرکشی را کنار نگذاری، پروانه بگو که همان فکر خام را بسوزاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بر دوستان ز جود خود انعام عام کن
بر دشمنان ز کین خود اندام دام کن
بلبل رسید نغمه بلبل رها مکن
گلبن شکفت جز همه برگل ثنا مکن
از روی دوست دیده خود را تهی مدار
وز دست خویش دسته گل را جدا مکن
گر عهد کرده ای که نگیری قدح به دست
[...]
جانا بیار باده و بختم تمام کن
عیش مرا خجسته چو دارالسلام کن
زهره کمین کنیزک بزم و شراب توست
دفع کسوف دل کن و مه را غلام کن
همچون مسیح مایده از آسمان بیار
[...]
جانا، شبی به کوی غریبان مقام کن
چون جان دهیم در کف پایت خرام کن
داری به زیر غمزه و لب مرگ و زندگی
تا چند جان دهم، به زبان ناتمام کن
دعوی خونبهای دل خویش می کنم
[...]
جز بند زلفش ای دل دیوانه جا مکن
بس نازک است جانب رویش رها مکن
از من دلا منال که دادی مرا به دست
کاین جور دیده کرد تو بر من جفا مکن
دیدش نخست دیده و رفتی تو بر اثر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.