چه سازم دست دردی دامن جانم نمیگیرد
که امید دوا در یاد درمانم نمیگیرد
به راه کوی او یک دم ز ضعف پا نمیافتم
که بوی گل در آغوش گلستانم نمیگیرد
چه لازم دل رهین منّت باد صبا کردن
چرا گل نسخة چاک از گریبانم نمیگیرد
پر عنقا به سر از صیدگاه وصل میآیم
دگر گرد شکاری طرف دامانم نمیگیرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حسرت و ناامیدی از عشق و محبت میپردازد. شاعر به ویرانی و خرابی دلهایی اشاره میکند که محبت را نمیپذیرند و نفس سرد و بیاحساس را مینکوید. او تأکید میکند که اگر روح و قلبی درگیر غم عشق نباشد، هیچ زیبایی و شادی در آن نخواهد بود. همچنین میگوید که زهد و ریاضت نمیتواند ذات ناپاک را پاک کند و در نهایت، از غم و درد باید رها شد تا دل را آباد کرد؛ زیرا زمین شور هیچ گلی نمیپذیرد.
هوش مصنوعی: چه کنم که درد و رنجی که دارم، به جانم چنگ نمیزند؟ زیرا امیدی برای درمان ندارم و یاد آن هم تسکینی برایم فراهم نمیکند.
هوش مصنوعی: در مسیر ورود به کوی محبوب، هرگز به خاطر ضعف پا و خستگی از ادامه راه منصرف نمیشوم؛ چرا که عطر دلانگیز گلها در باغ وجود او مرا سرشار از انرژی و شوق میکند.
هوش مصنوعی: چرا باید دل من همیشه به خاطر لطف نسیم شکرگزار باشد، در حالی که گل از گریبانم جدا نمیشود و هنوز در درد و رنج است؟
هوش مصنوعی: من مانند پرندهای خاص و نادر از جایی که به زنجیر وصال وابسته بودم، آزاد شدهام و دیگر هیچ چیز نمیتواند مرا به دام خود بکشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.