پُرست یاد تو در کنج دیده و دل ما
حشمنشین خیال تو شد منازل ما
دلی ز عقدة زلف تو تنگتر داریم
نکرد ناخن تیز تو باز مشکل ما
ز تنپرستی خویشیم زیردست فلک
به خون تپیدة جسم است جان بسمل ما
ز گوشهگیری ما ترک جستجو نکنی
که دستپرور گردابهاست ساحل ما
هنوز خامی دانش در آتشش دارد
جنون ز عقل نفهمیده است عاقل ما
ترا زبان خوش از راه میبرد هیهات
هنوز کاش ندانی که چیست در دل ما
در آن مقام که ماییم آرزو نرسد
ندادهاند ره اندیشه را به منزل ما
نه جرم اوست که از ما فراغتی دارد
به فکر خویش نیفتاده است غافل ما
شنیدهایم که در فکر خونبهاست هنوز
هنوز چشم نمالیده است قاتل ما
ز جوی صبر و سکون آب کشت خود دادیم
بقای عمر خضر کی رسد به حاصل ما
جز اینکه خود دلش از کف به عشوهای بردی
تو و خدا که دگر چیست جرم بیدل ما؟
اگرچه در رهش اندیشه باطل است ولی
درست میرود اندیشههای باطل ما
به غیر دوست که در جان دوانده ریشة مهر
زدیم هر چه دگر رُسته بود از گل ما
کسی ز تلخی ما کام جان نمیدزدد
شکر به مصر برد ارمغان هلاهل ما
کسی که لب ز شکرخنده میگزید مدام
چه خو گرفت به ابرامهای سایل ما
ز گفتگوی پریشان ما جهان پر شد
بس است هر دل دیوانه را سلاسل ما
بدینوسیله که میرزا سعید ما تنهاست
چه خوب کرد که فیّاض رفت از دل ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اثر به عواطف و احساسات عاشقانهاش اشاره میکند و به یاد معشوقش در دل و دیدهاش مینویسد. او از دشواریهای عشق و غم جدایی سخن میگوید و بیان میکند که دلتنگی و عقدههای ناشی از عشق، در وجودش تنگتر میشود. همچنین به مسألهٔ بلایایی که عشق بر سرش آورده و اینکه چگونه در میان گرفتاریها و بحرانات زندگیاش، همچنان به یاد محبوبش است، اشاره میکند.
شاعر به جنون و دیوانگی ناشی از عشق نیز اشاره کرده و میگوید که با وجود تلاطمات ذهنی، همچنان به سوی عشق و امید پایبند است. او به مشکلاتی که در مسیر عشق دارد، از جمله غفلت معشوق از حالش و دشواریهای عاطفیاش نیز میپردازد. در انتها، به نحوهٔ بیان احساسات و جدایی از دوستانش اشاره کرده و به نوعی از بیکسی و تنهاییاش میگوید. به طور کلی، این شعر توصیف عمقی از عشق، فقدان و احساسات دردناک ناشی از فاصله از معشوق است.
هوش مصنوعی: یاد تو در گوشههای چشم و دل ما همچون افرادی که در خواب به سر میبرند، همیشه حضور دارد و خیال تو، خانههای ما را پر کرده است.
هوش مصنوعی: دل ما به خاطر گیسوانت بیشتر در تنگناست، ناخن تیز تو که به ما آسیب میزند، مشکل ما را بدتر کرده است.
هوش مصنوعی: از تنپرستی و بیتحرکی خود، زیر فشار ناملایمات زندگی، احساس میکنیم که جسممان در حال خونریزی است و روحمان مانند یک جانور زخمی و بیدفاع به شدت درد میکشد.
هوش مصنوعی: به خاطر گوشهگیری ما، به جستوجو نپرداز که ساحل ما همانند گردابهاست و نمیتوان به آن اطمینان کرد.
هوش مصنوعی: دانش هنوز به تکامل نرسیده و در آتش اشتباهاتش دچار جنون است. عقل ما به درستی نمیتواند این موضوع را درک کند.
هوش مصنوعی: زبان شیرین تو باعث میشود که ما سمت و سویی دیگر برویم. ای کاش نمیدانستی که چه احساسی در دل ما وجود دارد.
هوش مصنوعی: در آن جایی که ما هستیم، آرزوها به تحقق نمیرسند و فکر ما را به مقصدی نمیرسانند.
هوش مصنوعی: او گناهی ندارد که از ما آزاد است و به فکر خودش مشغول شده، در حالی که ما غافلیم.
هوش مصنوعی: گفته میشود که قاتل ما هنوز به فکر جبران خونبهاست و هنوز هم در حالت خواب و غفلت به سر میبرد.
هوش مصنوعی: ما با صبر و آرامش، تلاش کردهایم تا زندگیمان را بسازیم، اما به نظر میرسد که طول عمر و کامیابیامان به ما نخواهد رسید.
هوش مصنوعی: تنها چیزی که میتوان به آن اشاره کرد این است که تو با زیبایی و جاذبهات دل بیدل ما را ربودهای، و آیا دیگر چه جرمی میتواند وجود داشته باشد؟
هوش مصنوعی: هرچند که تفکرات نادرست و بیاساس داریم، اما این تفکرات ما را به سمت خوبی و حقیقت هدایت میکند.
هوش مصنوعی: غیر از دوستی که در عمق جان ما جا گرفته و محبتش را در دل پرورش دادیم، هر چیز دیگری که از دل ما به وجود آمده، بیارزش است.
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند از تلخیهای ما لذت ببرد، چون شکری که به مصر برده میشود، نتوانسته طعم تلخیهای ما را برباید.
هوش مصنوعی: کسی که مدام با لبخندی شیرین میخندید، چه طور به پیشآمدهای سخت و جدی ما عادت کرده است؟
هوش مصنوعی: از بحثهای پراکنده و نابسامان ما، دنیا پر شده است و برای هر دل دیوانه، زنجیرهایی وجود دارد که کافی است.
هوش مصنوعی: این جمله به مفهوم این است که میرزا سعید تنهاست و رفتن فیاض از دل ما، به نوعی کمک کرد تا این تنهایی کمتر حس شود. به عبارتی، فقدان فیاض ممکن است باعث شده باشد که ما بهتر با وضعیت تنهایی میرزا سعید کنار بیاییم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کسی که مهر رخت را سرشت با گل ما
هم او نهاد مگر داغ عشق بر دل ما
به روز حشر که خاکم به مهر بشکافند
به بوی عشق تو پیدا شود مفاصل ما
به طعنه جان طلبیدی ندارم از تو دریغ
[...]
ای جمله جهان در رخ جانبخش تو پیدا
وی روی تو در آینۀ کَون هویدا
تا شاهد حسن تو در آیینه نظر کرد
عکس رخ خود دید، دید شد واله و شیدا
هر لحظه رخت داد جمال رخ خودرا
[...]
بیاکه تا ز تو ای مه تهیست منزل ما
چراغ و مشعله ندهد فروغ محفل ما
چه سود روی عبادت به کعبه آوردن
چونیست قبله روی تو در مقابل ما
اجل چو محمل ما بندد از جهان باشد
[...]
درین چمن چه گلی باز شد به منزل ما
کز آن به باد فنا رفت غنچهٔ دل ما
ندیده روشنی دیدهٔ امید هنوز
فلک نشاند به یک دم چراغ محفل ما
دگر برای چه نخل امید بنشانیم
[...]
شبی که هجر بپرداخت از تو منزل ما
کدام غم که نزد حلقه بر در دل ما
شهید خنجر شوقیم وتا ابد شاید
که چشم ما نکند خیرباد قاتل ما
اسیر بادیه حیرتیم و میآید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.