من اگر می نخورم پیش رود!
ور کنم توبه کس از من شنود!
دل زاهد شود آزرده، بهست
که دل نازکی آزرده شود
راست چون موی برون آید اگر
توبه چون خون به رگ من بدود
من و رندی و تو و زهد و ریا
هر کسی کشتة خود میدرود
همه شب تا سحر از حسرت حور
زاهد بیهده تنها غنود
دام تزویر فرو چیده ولی
غیر احمق که به او میگرود!
با تو گفتم بد زاهد فیّاض
حرف خوب است که بیرون نرود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به بیان حالتی از عاشقانه و ناتوانی خود در برابر عشق و زیبایی معشوق میپردازد. او میگوید که برای هلاک شدن او نیازی به خشم و کینه نیست، زیرا عشقش چنان او را به درد میآورد که هیچ کمین و تدبیری لازم نیست. اشاره به ابروی معشوق کافی است تا او را به زانو در آورد، و این همه دلشکستگی و عشق او نیازمند هیچ دلیل اضافی نیست. شاعر بیان میکند که زیبایی و محبت معشوق در دلش عمیق است و این عشق برای او به اندازه کافی کامل و کافی است. در نهایت، او از اسیری در دام هوس و تیر ناز معشوق میگوید و اشاره میکند که هیچ چیز دیگری جز عشق و زیبایی این معشوق، او را راضی نمیکند.
هوش مصنوعی: اگر من شراب نمینوشم، کسی نمیتواند مانع پیشرفت من شود! و اگر توبه کنم، کسی نخواهد فهمید.
هوش مصنوعی: دل زاهد به خاطر سختیها و آزمایشها میآزارد، اما بهتر است که دل لطیف و حساس نیز دچار آزردگی نشود.
هوش مصنوعی: وقتی که حق و حقیقت مانند موی راست بروز کند، اگر توبهام مانند خون در رگهایم جاری شود.
هوش مصنوعی: در این دنیا، هر کسی با ویژگیهای خاص خود زندگی میکند؛ من با بیخیالی و عیش و تو با زهد و ظاهر سازی. در نهایت، هر کس با آنچه که به دست آورده است، زندگیاش را میسازد.
هوش مصنوعی: تمام شب تا صبح، زاهد به خاطر آرزو و حسرت داشتن حوری خوابش نمیبرد و بیهدف در تنهایی به خواب میرود.
هوش مصنوعی: دام فریب به خوبی آماده شده، اما فقط احمقها به آن نزدیک میشوند.
هوش مصنوعی: با تو صحبت کردم درباره زاهد بخشنده، که گفتن حرف خوب بهتر است که پنهان بماند و بیرون نیاید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر چه عذر بسی بود روزگار نبود
چنان که بود به ناچار خویشتن بخشود
خدای را بستودم، که کردگار من است
زبانم از غزل و مدح بندگانش نسود
همه به تنبل و بند است بازگشتن او
[...]
همی روی و من از رفتن تو ناخشنود
نگر به روی منا تا مرا کنی پدرود
مرو که گر بروی باز جان من برود
من از تو ناخشنود و خدای ناخشنود
مرا ز رفتن تو وز نهیب فرقت تو
[...]
از اهل ملک در این خیمهٔ کبود که بود
که ملک ازو نربود این بلند چرخ کبود؟
هر آنکه بر طلب مال، عمر مایه گرفت
چو روزگار بر آمد نه مایه ماند و نه سود
چو عمر سوده شد و، مایه عمر بود تو را
[...]
خزان ببرد ز بستان هر آن نگار که بود
هوا خشن شد و کهسار خشک و آب کبود
نگارهای نو آئین ز گلستان بسترد
پرندهای بهاری ز بوستان بربود
ز کله های بهاری نه بوی ماند و نه رنگ
[...]
ز بار نامه دولت بزرگی آمد سود
بدین بشارت فرخنده شاد باید بود
نمونه ای ز جلالت به دهر پیدا شد
ستاره ای ز سعادت به خلق روی نمود
به باغ دولت و اقبال شاخ شادی رست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.