چو صبح از آفتابی طلعتی یک دم هوس دارم
برآید کام من شاید بکوشم تا نفس دارم
تمنّای گلستانم نگیرد دامن رغبت
که من شاخ گلی با خود ز هر چوب قفس دارم
ز شاخ همّتم با دست کوته میل گلچینی است
هوای اوج عنقا با پرو بال مگس دارم
هزاران منزلم طی گشت و من در اولین گامم
که از برگشته بختی پا به پیش و رو به پس دارم
کجا با کاروان شوقم انداز عنان تابی است
امید حلقه در گوشی ز آواز جرس دارم
گلستان محبّت را نهال پیش پروردم
گل داغی به زیر هر بن مو پیشرس دارم
چو با عشق آشنا گشتم نباشد از هوس باکم
ندیم بزم سلطانم چه پروای عسس دارم!
چو صبح از خندهام گر نور پاشد جای حیرت نیست
که پنهان آفتابی در گلوی هر نفس دارم
گلم رنگی ندارد از بهار این چمن فیّاض
ندانم رنگ گلزار که و بوی چه کس دارم!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و غم عمیق خود صحبت میکند، به طوری که حتی نعمتهای دنیا هم نمیتوانند تسلیاش باشند. او به عشق و شوق خود معترف است و به وفاداری يک عشق ناکام اشاره میکند. با زبان احساسی و غمانگیز، او از زخمها و حسرتهایش حرف میزند و میگوید که دلش در میان شادیها، غمهایی پنهان دارد. این غمها او را از عیش و خوشی واقعی دور کرده و در عمق وجودش تجربههای دردناک و دلشکستهای را باقی گذاشته است. شاعر به شدت به تأثیر منفی این دردها بر زندگیاش اشاره میکند و به نوعی سلطنتی از غم را برای خود تعریف میکند. در نهایت، او به یادآوری این نکته میپردازد که حتی در عیش و خوشی نیز غم درونش پابرجاست.
هوش مصنوعی: زمانی که صبح میرسد و نور آفتاب میتابد، آرزو دارم که یک لحظه از زیبایی آن بهرهمند شوم. شاید با تلاشم بتوانم تا زمانی که نفس میکشم، از این لذت بهره ببرم.
هوش مصنوعی: من در دل خود آرزوی گلستان و زیبایی دارم، اما دامن هیچ تمایل و خواستهای را نمیگيرم، چون خودم از هر چوب قفس، یک گل دارم که به من امید میدهد.
هوش مصنوعی: با تلاش و کوشش خود، به دنبال زیباییها و موفقیتها هستم. اما در عین حال میدانم که با تواناییهای محدود خود فقط میتوانم به برخی از خواستههایم دست پیدا کنم. آرزوی رسیدن به قلههای بلند و دستاوردهای بزرگ را دارم، ولی در واقعیت، با چالشهایی مشابه بال مگس روبرو هستم.
هوش مصنوعی: من هزاران بار راهها را پیمودم، اما در اولین قدمی که برداشتم، احساس میکنم که با وجود پیش رفتن، در حقیقت به عقب بازمیگردم.
هوش مصنوعی: کجا میتوانم با کاروان شوق، مهار اسبم را به سمت بینهایت ببرم؟ امید من این است که در گوشم صدای زنگ کاروان را داشته باشم.
هوش مصنوعی: در باغ محبت، نهالی رشد کرده است که گل سرخی در زیر هر رشته مویش نهفته است و همیشه آماده میباشد.
هوش مصنوعی: وقتی با عشق آشنا شدم، دیگر از هوس نمیترسم. در میهمانی سلطان خودم هستم و به حضور نگهبانان اهمیت نمیدهم!
هوش مصنوعی: وقتی که صبح به خاطر خندهام نور میتابد، جای تعجبی نیست که در هر نفسی که میکشم، یک آفتاب پنهان وجود دارد.
هوش مصنوعی: گل من رنگی ندارد و از بهار این چمن پر بار نمیدانم رنگ گلزار چیست یا بوی چه کسی را حس میکنم!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نگارا با رخ خوبت نه من تنها هوس دارم
برای شکری چون تو چو خود چندین مگس دارم
سعادت درد عشق تو بصاحب دولتان بخشد
مرا آن بخت خود نبود ولیکن این هوس دارم
بهای گوهر وصلت نباشد پادشاهانرا
[...]
چمن پیرای صبحم کیمیای خاروخس دارم
به هر شاخی ترنج آفتابی پیش رس دارم
نه ذوق نالهام بیتاب دارد نه غم محمل
هوای پایبوس ناله فرمای جرس دارم
پر پروانهام در حسرت پرواز گم بادا
[...]
به جامم بادهٔ ناب است و خون دل هوس دارم
نمیخواهم گل از کس، تا به داغی دسترس دارم
درای محمل نازم، به حسن صوت مشهورم
ز شوق نالهای، صد کاروان از پیش و پس دارم
گلستان ترا ای باغبان غارت نخواهم کرد
[...]
ملامت چون کنم اهل هوس را، کز گل رویت
چو می بینم، هوس در دل زیاد از بوالهوس دارم
خدا داند که بعد از پختگی دستم رسد یا نه
به باغ وصل، رو بر میوه های نیمرس دارم
من آن باغ خزان فرسوده ام در کشور هستی
[...]
نگه در دیده مانند گلی در دام خس دارم
نفس در سینه همچون عندلیبی در قفس دارم
سرشکم برده هر جا پاره دل لاله می کارد
ندارم لاله زار گریه دشت پر جرس دارم
به کس هرگز نیفتاده است کارم عشق را نازم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.