هوا خوش است و حریفان باغ دوشادوش
خوش است خوردن می با نوای نوشانوش
به جیب غنچه فشاند دم صبا پیغام
به گوش گل رسد از عالم نسیم سروش
نسیم گل نتواند قدم به راه نهاد
ز بس که میبرد آواز بلبلان از هوش
حواس گشته لطیف آن قدر که در گلزار
صدای خندة گل تند میخورد بر گوش
که کرده است معطّر مشام غنچه به باغ!
که نوعروس چمن باز کرده است آغوش
به نیش ناله کند عندلیب فصّادی
که هست در رگ گلزار خون گل در جوش
نمی ز روغن گل تا به جام گلشن هست
چراغ نالة بلبل نمیشود خاموش
چو گل گشاده گریبان نمیتوان بودن
همان بهست که باشی چو غنچه چسبان پوش
گذشت فصل بهار و نماند گل فیّاض
بیا که در غم بلبل برآوریم خروش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و دلتنگی صحبت میکند. او دلش را پر از عشق میداند و در حالتی مست و مدهوش است. یاد معشوقش را فراموش نکرده و حتی مرگ زاهدان برایش اهمیت ندارد. او به عمق دلش اشاره میکند که همچون رگ خون جاری است. در آخر با اشاره به زلف معشوق، احساساتش را ابراز میکند و میگوید که با وجود این عشق عمیق، لبهایش خاموش است.
هوش مصنوعی: هوا خوب و دلپذیر است و دوستان در کنار هم شاد و سرحال به سر میبرند و در حال نوشیدن شراب با صدای خوشی همراه هستند.
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی پیغامی را به غنچه میدهد و به گوش گل میرسد، گویی پیامهایی از دنیای آرامش و زیبایی در حال منتقل شدن است.
هوش مصنوعی: نسیم گل نمیتواند وارد مسیر شود، چون آواز بلبلان آنقدر دلنشین و فریبنده است که همه را از حال میبرد و به خود مشغول میکند.
هوش مصنوعی: حواس آنقدر حساس و ظریف شده که در میان باغ، صدای خندهی گل به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: کسی یا چیزی مشام غنچهها را در باغ معطر کرده است، مانند عروس جوانی که در چمنها آغوش خود را باز کرده است.
هوش مصنوعی: عندلیب به شدت از دلخوشیهای گلزار ناراحت و نالان است، چرا که در رگهای گل، خون گل در حال جوشیدن و جاری شدن است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که گلستان پر از گل و رونق است، صدای ناله بلبل خاموش نمیشود و دلمشغولی و احساسات او همچنان ادامه دارد.
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانی آزادانه به دلخواه خود عمل کنی و از نعمتهایی مانند چهرهٔ زیبا بهرهمند شوی، اگر در حقیقت به گونهای درونی، محدود و تحت فشار باشی. بهترین حالت این است که به مانند یک غنچهٔ بسته باقی بمانی و خود را محافظت کنی.
هوش مصنوعی: فصل بهار به پایان رسید و دیگر گلی باقی نمانده است، بنابراین بیایید در غم بلبل، فریادی سر دهیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وزیر شاه بدیدار پهلوان برغوش
گرفت و داد بپیمان دوستی دل و هوش
بموسم گل و بلبل زجام و بلبله کرد
شراب گلگون از دست گلعذاران نوش
همه سعادت دستور شاه سعدالملک
[...]
ز دست مدعیان یک زمانکی شبِ دوش
شرابکی دو سه در خدمتت نکردم نوش
به روزگار شبی دیگر اتفاق افتد
که پای بوس تو حاصل کنیم و دست آغوش
بر آتش جگرم ریز یک دم آب وصال
[...]
دو هفتهٔ دگر از بوی باد مشک فروش
شود چو باغ بهشت این زمین دیبا پوش
درخت غنچه کند، غنچه پیرهن بدرد
به وقت صبح چو مرغان برآورند خروش
شود چو روی فلک پرستاره روی زمین
[...]
چو جام لعل تو نوشم کجا بماند هوش
چو مست چشم تو گردم مرا که دارد گوش
منم غلام تو ور زانک از من آزادی
مرا بکوزه کشان شرابخانه فروش
ببوی آنک زخمخانه کوزه ئی یابم
[...]
چه گفت با تو شنیدی رباب و عود به گوش
ز کس مترس و به بانگ بلند باده بنوش
سروش عاطفت از نو نوید رحمت داد
معاشران همه دادند بوسه بر سر و روش
به خواب شیخ حرم دید دوش مستی را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.